چهارشنبه6 ارديبهشت 1396                         خانه تماس با ما بایگانی   
 
 
بازدید: 19 تن
 

توطئه در راستاي متلاشي كردن توان نظامی ایران از درون و به دست « خودی »


هوشنگ طالع
     توطئه در راستاي متلاشي كردن توان
نظامی ایران
از درون و به دست «
خودی »
هوشنگ
طالع
پیش‌گفتار
ملت ایران ، تنها ملتی است در
جهان که توانسته است در درازای هزاره‌های تاریخ ، هم‌زمان با نگاهبانی از استقلال
، موجودیت و اصالت فرهنگی ، رسالت‌های ملی ، منطقه‌ای و جهانی خود را به انجام
رساند .
بررسی و پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهند
که ملت ایران با توجه به موقعیت ویژه‌ی جغرافیای سیاسی ( ژئوپلتیک ) سرزمین
ایرانیان  ، تنها ملتی است که توانسته است
در درازای چندین هزارسال ، برابر تجاوز و ایلغار و توطئه‌ها ، بر پای ایستاده و
گوهر وجودی فرهنگ و هویت ملی خود را در امان نگاه‌دارد .
اما آن‌چه در نزدیک به دویست‌سال
اخیر بر ملت ، مردم و سرزمین ایرانیان رفته است ، قصه‌ی است ، پُر غصه . در این
بازه‌ی زمانی ، استعمارگران خاور و باختر ، در اثر ندانم‌کاری‌ها و خیانت‌ هیات‌های
فاسد حاکمه و با هم‌داستانی گروه‌های فریب‌خورده‌ی داخلی ، سرزمین بزرگ و یگانه‌ی
ایران را به دام تجزیه کشاندند و آن را تکه‌تکه کردند .
در کنار تجزیه‌ی سرزمین‌های
ایرانی‌نشین ، استعمارگران کوشیدند تا برای هر بخش حاصل تجزیه ، تاریخ و هویت
دروغین جعل کرده و در این فرآیند ، « دیوارجدایی » را بلند تر و « گودال تجزیه »
را ژرف‌تر نمایند .
در اجرای این سیاست شوم ، همه‌ی
نیروهای ضدایرانی در اجرای این اصل هم‌‌‌آهنگ بوده و هستند که باید به جای ایران‌ِ
یگانه و نیرومند ، سرزمینی تجزیه شده ، مردم و ملتی گسسته از شناسه‌ی تاریخی خود ،
زیر یوغ حکومت‌های دست‌نشانده و پوشالی ، استقرار یابد .
برای اجرای چنین سیاستی ، می‌بایست
جنبش‌های میهن‌خواه ، آگاه و آزادگی‌‌طلب ، در هم کوبیده شوند و از صحنه‌ی مبارزات
اجتماعی ـ سیاسی بیرون رانده شوند . و به جای عناصر ملت‌گرا و آگاه و گروه‌های
باورمند به استقلال و آزادگی ملی و آرمان‌های ملی ، عناصر خودفروخته و زبون ، گروه‌های
گسسته از آرمان‌های ملی و حاملان اندیشه‌های ضدایرانی ، بر زندگی اجتماعی ـ سیاسی
ایران حاکم گردند تا بتوانند محمل مناسبی برای اجرای سیاست‌های ضد ایرانی قرار
گیرند .
از این رو ، تاریخ دویست سال
گذشته‌ی این سرزمین ، عبارت است از تجزیه ، اسارت و غارت تیره‌های وابسته به ملت
ایران در منطقه و نیز کشتار و شکنجه و به زندان کشیدن میهن‌پرستان و مبارزان راه
آزادگی .
کوتاه سخن این‌که : دوران دویست‌ساله‌ی
گذشته ، عبارت است از تجزیه‌ی سرزمین‌های ایرانی‌نشین ،‌کوشش در راه تجزیه‌ی
روانیِ مردم و ملت ایران ، سلطه‌ی بیگانگان و وابستگان به سیاست‌های استعماری و ضد
ایرانی بر مردم و ملت ایران . 
برای اجرای این سیاست ، نهادهای
نیرومند و بسترهای مناسبِ نیرومندی را در این سرزمین ها ، درهم‌کوبیدند . هرگاه در
این فراگرد نتوانستند نهضت‌های آزادگی‌بخش و ضد استعمار و ضد استبداد این ملت را
درهم‌شکنند ، به ظاهر با آن هم‌راه شدند و آن را به گم‌راهی و تباهی کشاندند .
چنان که گفته شد ، در درازای این
سالیان ، همه‌ی قدرت‌های استعماری ، با وجود برخورد شدید منافع ، در جلوگیری از
ایجاد و رشد نهادهای نیرومند در این سرزمین یا به گفته‌ی دیگر با نیرومندی
ناسیونالیسم‌ایرانی ، هم‌اهنگ و هم گام بوده‌اند .
 در این فرآیند ، جنبش‌های اصیل ملی را درهم‌کوبیدند
، عناصر ایران‌گرا ، بیداردل و آزاده‌منشِ را از مراکز تصمیم‌گیری‌ملی به دور نگاه‌
داشتند و در برابر ، عناصر خود فروخته و گروه‌های فاقد اندیشه‌ی ملی و باورهای
ایران‌دوستی را بر کرسی‌های قدرت نشاندند .
در راستای این سیاست‌ِ شوم و
ضدایرانی است که استعمارگران می‌کوشند تا از شکل‌گیری هر نهاد نیرومندی که بتواند
مانع و رادع آزمندی و مطامع استعماری و استثماری آنان باشد ، جلوگیری کنند .
از جمله‌ی این کوشش هم‌آهنگ
استعمارگران باختر و خاور ، جلوگیری از یک ارتش نیرومند در ایران بود و هست . به
دنبال شکست ارتش ایران در نبردهای قفقاز و نیز در کشمکش‌های افغانستان و ... ایران
نتوانست تا چند دهه‌ی پیش ارتشی ایجاد کند که بتواند از نیرومندی و توان ویژه ،
برخوردار گردد . برای آگاهی بیش‌تر ، نگ :
« هلال خضیب » در رابطه با تجزیه‌ی
سرزمین‌های ایرانی ‌نشین ـ دکتر هـ . خشایار ـ انتشارات آرمان‌خواه ـ تهران تیرماه
1358
ارتش و امپریالیسم ـ الف . کاویان
ـ انتشارات آرمان‌خواه ـ تهران ، خردادماه 1360
 
گام به‌گام ، در راستای
فروپاشی ارتش ایران
ایران توانسته بود پس از گذشت
سالیان ، دست به ایجاد یک ارتش نیرومند بزند که نه تنها در بُعد منطقه‌ای ؛ بلکه
در بُعد قاره‌ای نیز می‌توانست ، اثرگذار باشد . در سال 1357 ، ارتش ایران از
توانِ زیر برخوردار بود :
نیروی
زمینی و هوایی ارتش ایران ، پس از ایالت متحده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ آمریکا و اتحاد شوروی
، قدرت برتر « غیرهسته‌ای » جهان بود . مجموع نفرات ارتش ايران ، پيش از بيست و
دوم بهمن ماه 1357 ، كمابيش 540 هزار تن برآورد مي‌گرديد و از توان رزمي و جنگ‌افزاری
زير ، بهره‌مند بود :1
الف
ـ نيروي زميني
نيروي
زميني ارتش ايران از يگان‌هاي رزمي و آموزشي زير ، تشكيل مي‌گرديد :
هفت لشگر مستقل پياده
، زرهي و توپخانه
لشگر و تيپ‌هاي مستقل
و يگان زرهي ، مهندسي ، توپخانه و مخابرات گارد شاهنشاهي
تيپ‌هاي مستقل پياده
زاهدان و خرم‌آباد
يگان‌هاي مستقل پياده
و موشك‌انداز
يگان‌هاي هوانيروز
(هواپيمايي نيروي زميني) ، مستقر در تهران و اصفهان
سه تيپ مستقل هوابرد
يازده مركز آموزش
براي رده‌هاي گوناگون نظامي
نيروي
زميني ، جنگ‌افزار و تجهيزات زير را در اختيار داشت :
1660 دستگاه تانك ،
دربرگيرنده‌ي 400 دستگاه تانك «ام ـ40» ، 400 دستگاه تانك « ام ـ60 » و 800 دستگاه
تانك چيفتن
2000 دستگاه نفربر زرهي
739 فروند هلي‌كوپتر از
انواع گوناگون
شمارِ قابل توجه‌اي
هواپيماهاي ترابري از نوع هركولس « سي 107»
ب
ـ نيروي هوايي
مركز فرماندهي نيرو
(تهران)
هفت پايگاه هوايي
شش مركز رادار
تجهيزات
اساسي نيروي هوايي ايران ، عبارت بودند از 486 فروند هواپيماي آماده‌ي پرواز ، به
شرح زير :
78 فروند جنگنده‌ي «
اف ـ 14» (ساخت كارخانه گرومن) .
170 فروند جنگنده ـ
بمب‌افكن فانتوم « اف ـ 4» (ساخت كارخانه‌ي مك‌دانل داگلاس) . اين هواپيماها ،
مناسب‌ترين جنگنده در شرايط گوناگون جوي به شمار مي‌رفت . برخي از اين جنگنده ـ
بمب‌افكن‌ها ، امكان حمل جنگ‌افزارهاي هسته‌اي را نيز دارا بودند .
223 فروند جنگنده‌ي «
اف ـ 5» (ساخت نورتروپ) .
شماري هواپيماي سوخت‌رساني
در هوا ، از نوع بوئينگ 747 (جمبوجت) .
شماری هواپيماي
شناسايي ، از نوع اوريون .
پ
ـ نيروي دريايي
مركز فرماندهي
(تهران) .
هفت پايگاه دريايي .
نيروي
دريايي ايران ، تجهيزات اساسي زير را در اختيار داشت :
رزم‌ناوفرماندهي « آرتميس
» كه از پيش‌رفته‌ترين ناوهاي‌جنگي به شمار مي‌رفت و از تجهيزات لازم براي جنگ‌هاي
الكترونيك برخوردار بود .
چهار رزم‌ناو ، از
آخرين ساخته‌هاي كارخانه‌ي « ليتون ايندستريز» كه از بهترين سازندگان كشتي‌هاي
جنگي به شمار مي‌رود .
دو ناو مجهز به موشك‌هاي
«كيتي هاوك» و «كنستليش» .
32 ناو و ناوچه‌ي جنگي و
تداركاتي .
بزرگترين ناوگان
عملياتي دوزيستي‌ (هاوركرافت) در جهان .
افزون
بر اين‌ها، ارتش ايران مجموعه‌اي از موشك‌هاي « هاوك» و « فونيكس» (ساخت آمريكا) ،
« راپير» (ساخت انگلستان) و « كروتال» (ساخت فرانسه) را نيز در اختيار داشت .
 
بر
پايه‌ي برنامه‌هايي كه براي تقويت ارتش تا سال 1362 وجود داشت ،‌ ارتش ايران نه
تنها همه‌ي معادلات منطقه‌اي را دگرگون مي‌كرد ؛ بلكه بر معادلات فرامنطقه‌اي و
ميان قاره‌اي نيز اثر مي‌گذارد . با نگاهی به قراردادهاي بسته شده ، برنامه‌ها و
عمليات اجرايي ، قرار بود كه تعداد نفرات ارتش از 540 هزار به 760 هزار تن ،
افزايش يابد و از توان رزمي زير برخوردار گردد : 2
الف
ـ نيروي زميني
تجهيزات
اساسي پيش‌بيني شده براي اين نيرو در سال 1362 ، عبارت بودند از :
1500 فروند تانك «
شير ايران» . شماري از اين تانك‌ها قرار بود از انگلستان وارد شده و بقيه در
كارخانه‌ي « شير ايران» واقع در استان لرستان ، ساخته شوند . اين تانك‌ها ، ويژه‌ي
شرايط منطقه‌اي ايران طراحي شده بود و با برخورداري از توپ 120 ميليمتري و دستگاه‌هاي
هدف‌ياب و هدف‌گير خودكار ، از بهترين‌هاي ميدانِ جنگ به شمار مي‌رفتند. 
800 فروند تانك چيفتن
(بازسازي شده) . اين تانك‌ها قرار بود به موتور شير ايران و توپ 120 ميلي‌متري
مجهز گردند .
460 فروند تانك « ام ـ60 »
(بازسازي شده) ، مجهز به دستگاه‌هاي هدف‌ياب و هدف‌گير خودكار و توپ 105 ميلی‌متري
.
400 فروند تانك « ام ـ47 »
. اين تانك‌ها قرار بود به صورت اساسي بازسازي شده و افزون بر آن ، به جاي توپ‌هاي
90 ميليمتري ، به توپ‌هاي 105 ميلي‌متري مجهز گردند .
250 فروند تانك «
اسكورپيون » ، ويژه‌ي عمليات شناسايي و گشت‌زني .
از نظر قدرت آتش ،
قرار بود توپخانه‌ي ارتش ايران در سال 1362 ، تواني برابر با قدرت آتش نيروهاي
پيمان آتلانتيك شمالي (مستقر در اروپا) ،‌ داشته‌باشند . در اين راستا ، با گسترشِ
كارخانه‌هاي موجود و افزودن ماشين‌آلات مورد نياز ، قرار بود تا سال موعود ، توپ‌هاي
105 ،‌ 120 و  150 ميلي‌متري در داخل كشور
توليد شوند.
افزايش يگان‌هاي
هوابرد از سه تيپ ، به پنج تيپِ مستقل .
صدها هلي‌كوپتر از
انواع گوناگون .
با
پايان ساختمان و نصب ماشين‌آلات كارخانه‌ي هلي‌كوپترسازي در پايان سال 1357 ، ارتش
ايران نه تنها نيازمند خريد هلي‌كوپتر از خارج نبود ؛ بلكه امكان صادرات نيز وجود
داشت .
110 فروند هواپيماي
ترابري « 14
­Y- » و « 15- Y » .
57 فروند هواپيماي ترابري
هركولس « سي- 130 » .
ب
ـ نيروي هوايي
توان
رزمي نيروي هوايي در سال 1362 ، به قرار زير پيش‌بيني شده بود :
78 فروند جنگنده « اف-
14» ، مجهز به موشك‌هاي فونيكس با برد 150 كيلومتر (90 مايل) و رادار نيرومند با
برد 240 كيلومتر (150 مايل) . اين جنگنده‌ها با برخورداري از دستگاه‌هاي هدف‌گيري
نوين ، مي‌توانستند 6 هدف را هم‌زمان آماج موشك‌هاي خود قرار دهند .
250 فروند جنگنده ـ بمب‌افكن
فانتوم ، مجهز به بمب‌هاي هدايت شونده وسيله‌ي اشعه‌ي ليزر و دستگاه‌هاي منحرف‌كننده‌ي
موشك‌هاي دشمن .
بيش از 100 فروند
جنگنده‌ي « اف- 15 » .
200 فروند جنگنده‌ي « اف
ـ 16 » . سفارش 160 فروند به كارخانه‌ي سازنده داده شده بود و براي خريد 40 فروند
ديگر گفت‌وگوها در جريان بود .
7 فروند رادار پرنده ،
موسوم به « ای‌واكس» .
24 فروند هواپيماي بوئينگ
(جمبوجت 707 و 747) براي سوخت‌رساني در هوا .
افزون
بر آن ، با تكميل كارخانه‌ي عظيم تعمير موتور هواپيما ، همه‌ي نياز تعميرات و
نگاهداري هواپيماهاي نظامي و غيرنظامي در داخل كشور تامين مي‌شد .
پ
ـ نيروي دريايي
اين
نيرو ، افزون بر نوسازي و بازسازي‌هاي لازم در 39 ناو و ناوچه‌ي جنگي و تداركاتي
موجود ، قرار بود از تجهيزات زير تا سال 1362 ، بهره‌مند گردد :
4 فروند رزم‌ناو هشت‌هزار
تني (ويژه‌ي جنگ‌هاي الكترونيك) ، مجهز به موشك‌هاي دريا به هوا با سرعت سه برابر
صوت (3 ماخ) و موشك‌هاي دريا به دريا ، با برد كمابيش 150 كيلومتر (90 مايل) .
12 فروند ناوشكن سه هزار
تني ، مجهز به موشك‌هاي از انواع بالا .
12 فروند زير دريايي ،
ساخت كشورهاي آلمان و هلند .
تعداد لازم هواپيماي
اكتشافي از نوع « اوريون » .
50 فروند هلي‌كوپترِ ويژه‌ي
نيروي دريايي .
تعداد لازم كشتي‌هاي
نيروبر و سوخت‌رسان ، متناسب با نيازهاي جديد نيروي دريايي .
حفظ توان رزمي و
تعداد يگان عملياتي دوزيستي (هاوركرافت) ، در سطح نخست جهان .
بدين‌سان ، حوزه
عملياتي و پاسداري نيروي دريايي تا اوقيانوس هند نيز گسترش مي‌يافت .
 
گام‌یکم :
سقوط 79
نخستین بار که پی‌آمدهای
ارتش نیرومند ایران در منطقه‌ی خلیج‌ِ فارس و خاورمیانه ، مورد پرسش قرار کرفت ،
کمی پیش از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 1976 میلادی ( 1355 خورشیدی ) بود
.
چند ماه پیش از
برگزیده شدن جیمی کارتر به ریاست جمهوری آمریکا ، شماری از سناتورهای آمریکایی ،
مخالفت خود را با فروش جنگ‌افزارهای نوین به ایران ، اعلام کردند . مهم‌ترین
خواسته‌ی ارتش ایران ، رادارهای پرنده ، معروف به « ای‌واکس » بود .
به دنبال آن ، بحث بر
سر پی‌آمدهای نیرومندی روزافزون ارتش ایران ، در پنتاگون ( وزارت دفاع ) ، کنگره و
مطبوعات آمریکا بالا گرفت . بهانه‌ی این مباحث ، اوج‌گیری نارضایی‌ها در ایران ،
تشدید فعالیت جمعیت‌های به اصطلاح طرفدار حقوق بشر در بیرون از ایران بود .
پرسش این بود که آیا باید
همه‌ی خواست‌های ایران را در زمینه‌ی تسلیحاتی به عنوان یک مشتری خوش‌حساب و پول‌دار
، برآورد کرد یا باید آینده نگری داشت و مسایل را در قالب ایران بدون شاه ، مورد
بررسی قرار داد ؟ ‌
پیش از آن که جیمی
کارتر بر روی صحنه‌ی انتخابات آمریکا ظاهر شود ، دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا ،
کتابی را در قالب یک داستان تخیلی ، با نوشتاری بسیار شیوا  را به نام « سقوط 79  » (
The Crash of 79 ) وارد بازار کردند .3
کتاب « سقوط 79 » ان چنان روان
نوشته شده بود و از چنان توان تخیّل برخوردار بود که خوانندگان تا آن را به پایان
نمی‌بردند ، از دست فرو نمی‌گذاشتند . این کتاب در اندک زمان به بیش‌تر زبان‌های
جهان برگردانده شد و نقل مجالس گردید . حتا برخی مجله‌های آمریکایی و اروپایی ،
کوتاه شده‌ی این کتاب را به گونه‌ی پیوست با فرنام‌ ( عنوان )های دیگر در اختیار
خوانندگان پرشمار خود قرار دادند . در این راستا ، روزنامه‌ی آلمانی « دی‌چایت »
(Die
Zeit
) کوتاه شده‌ی کتاب سقوط 79 را با فرنام «
ایرانی‌ها می‌آیند » هم‌راه با صحنه‌های تخیلی از جنگ‌های پیش‌رفته ، پیوست روزنامه
کرد .
گرچه بازی‌گران اصلی این کتاب ،
محمدرضاشاه پهلوی و گروهی از نزدیکان وی بودند ؛ اما درون‌مایه‌ی واقعی کتاب ،
ارتش ایران بود .
گرچه کتاب سقوط 79 در سال 1976
میلادی ( 1355 خورشیدی ) منتشر گردید ؛ اما هم‌زمانی شگفت‌آور پیش‌بینی های کتاب
با متلاشی کردن ارتش ایران در سال 1979 میلادی ( 1357 خورشیدی ) شگفت‌آور است .
شاید نامِ راستین کتاب که بر روی جلد آن نقش نبسته بود : انهدام ارتش ایران در سال
79 بود ؟!
آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیده
بودند که ارتش ایران در اندازه‌ی منطقه و حتا در سطح جهان ، بدون در نظر گرفتن
توان‌مندی ابرقدرت‌ها ، نیروی بزرگی است . گرچه به دلیل استیلای مستشاران نظامی
آمریکایی به بهانه‌ی آموزش ، شریان‌های حیاتی ارتش ایران در دست آنان بود ؛ اما
هرگاه این ارتش نیرومند در اختیار صاحب اصلی آن یعنی ملت ایران قرار گیرد ، چه
اتفاقی خواهد افتاد ؟
پرسش این بود که : چگونه می‌توان
نفوذ خود را در ایران نگاهداشت ؟ چگونه می‌توان از عصیان مردم کرانه‌های جنوبی
خلیج فارس که از سلطه‌ی شیخ‌های دست‌نشانده‌ و امیران سرسپرده به تنگ آمده‌اند ،
جلوگیری کرد ؟ چگونه می‌توان ، تجاوز به حقوق مردم و ملت‌های خاورمیانه را ادامه
داد و سیادت غرب را بر این منطقه‌ی حیاتی جهان ، تضمین کرد ؟
این پرسش‌ها و همانندهای آن درون
مایه‌ی کتاب سقوط 79 را تشکیل می‌داد . حکومت آمریکا کوشید تا با استفاده از این
کتاب و تبلیغات همانند ، کشورهای غربی ، همسایگان ایران ( حتا اتحاد شوروی ) را
متوجه خطر بالقوه‌ی ارتش نیرومند ایران نماید .
مساله‌ای که بیش از همه ذهن طراحان
توطئه علیه ارتش ایران را به خود مشغول می‌کرد ، پیروزی ارتش ایران در نبرد « ظفار
» بود . ارتش ایران ، نخستین ارتشی بود که در یک نبرد چریکی به پیروزی بی‌چون و
چرا رسیده بود . نبرد ظفار با توجه به شرایط آب و هوایی و نیز موقعیت گیتاشناسی (
جغرافیایی ) و طبیعی منطقه ، آزمون بزرگی برای ارتش ایران بود . 4
از هنگامی‌که سرداران پارت ، شیوه‌ی
نوینی از نبرد را یعنی « جنگ و گریز » را با موفقیت کامل در برابر لژیون‌های رومی
در پیش گرفتند ، واژه « پارتی‌زان » و جنگ پارتیزانی برای جنگ‌جویان و نبردهای
نامنظم ، در سطح جهانی مصطلح شد .
چه در گذشته‌های دور و چه در
دوران اخیر ، ارتش‌های منظم در جنگ‌های چریکی موفق نبوده‌اند . شکست ارتش آلمان در
یوگسلاوی در جریان نبرد دوم جهانی و نیز شکست ارتش آمریکا در ویتنام در سال‌های
نزدیک ، نمونه‌های روشنی هستند ؛ اما پیروزی ارتش ایران در ظفار ، بسیاری از نظریه‌های
نوین پیرامون جنگ‌های پارتیزانی که بر پایه‌ی تجربه‌ی « ویتنام » برپا گردیده بود
، درهم ریخت و نشان داد یک ارتش منظم هم می‌تواند در نبردِ چریکی ، پیروز گردد .
شاید همین پیروزی بود که آمریکایی‌ها را سخت شگفت‌زده کرد و باعث شد تا نیرومندی
راستینِ ارتش‌ ایران را دریابند .
کتاب سقوط79 به قلم نویسنده‌ای از
باشندگان کالیفرنیا ، این‌گونه آغاز می‌گردد :
« ‌تصمیم گرفتم آن چه را که در
سال 1979 [ م/ 1358ـ 1357 خ ] برجهان گذشت ، روی کاغذ بیاورم . در این سال ، چنان‌چه
می‌دانیم ، دنیا از هم‌پاشید و هم‌اکنون با این‌که باور نمی‌کنم دیگر کسی به این
مساله توجهی داشته باشد ؛ اما مطمئن هستم که باشندگان کالیفرنیا به کلی اعتنایی به
آن ندارند و از این که مانند بسیاری از انسان‌ها باید محکوم به مرگ از گرسنگی و یا
یخ‌زدگی براثر سرما باشند ، نگران نیستند . آن‌ها بر اسب‌های خود سوار می‌شوند و
از تاکستان ها ، انگور می‌چینند ؛ به کلیسا می‌روند و به جای فکر کردن به گذشته ،
بیش‌تر هنگام خود را به ماهی‌گیری می گذرانند تا هم‌زمان بتوانند همه چیز را
فراموش کنند ... » .
داستان بدین سان به پایان می‌رود
:
 « ارتش ایران در آفندی برق‌آسا ، عراق را به
زانو در می‌آورد و اشغال می‌کند . پس از عراق ، ارتش ایران متوجه کویت می‌گردد .
در این جا ، ایرانیان نشسته در شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس ، پرچم ایران را بر فراز
همه‌ی شیخ‌نشین‌ها به اهتزاز در می‌آورند . بدین سان در درازای سه روز ، همه‌ی
حوزه‌ی خلیج فارس به جز عربستان سعودی به اشغال ارتش ایران در می‌آید . 5
سرانجام « شاه » به خاطر ایستادگی
عربستان سعودی ، دستور می‌دهد تا نیروی هوایی از جنگ‌افزار هسته‌ای ، بهره‌گیرد .
در نتیجه مناطق نفتی عربستان سعودی ، بمباران هسته‌ای می‌شوند.
پایان داستان ، به شیوه‌ی فیلم‌های
جنگی آمریکایی که « فرد » در آن نقش اساسی دارد ، ژنرال فالک
(Falk ) وابسته‌ی نظامی آمریکا در ریاض ( پای‌تخت عربستان سعودی ) با 17 فانتوم
عربستان ، خود را به خرم‌شهر می‌رساند و پایگاه هوایی خرم‌شهر را بمباران می‌کند .
در اثر این بمباران ،‌ سه هواپیمای حامل بمب‌اتمی نیروی هوایی ایران که در گوشه‌ی
باند فرودگاه پارک شده بودند ، منفجر می‌گردند .
« بادهایی که ازسوی خاور می‌وزید
، باعث پراکنده شدن ابرهای رادیوآکتیو به شهر آبادان و مناطق نفتی کناری آن شد و
چند ساعت سپس‌تر در اثر تندتر شدن وزش باد ، ذرات رادیو آکتیو تا کویت هم کشانده
شد ... » .
بدین سان با انهدام میدان‌های
نفتی خلیج فارس ، جهان در تاریکی فرو رفت و دوران شگردشناسی ( تکنولوژی ) و دنیای
« ماشینیسم » به پایان رسید .
آمریکایی‌ها برپایه‌ی بررسی‌های
انجام شده و با توجه به بیماری شاه و ضعف و فساد فراگیر هیات‌ حاکمه ، به این
نتیجه رسیده بودند که رژیم به دلایل گفته شده ، توان پاسخ‌گویی به نهضت ملت ایران
را که دیر یا زود اوج خواهد گرفت ، نخواهد داشت و در میان مدت از پای در می‌آید ،
در حالی‌که ارتش هر روز نیرومندتر می‌گردد و نیروی انسانی آن از تخصص بالاتری بهره‌مند
می‌گردند .
هرگاه ملی‌گرایان با بسیج
افکارعمومی ، بتوانند قدرت را در دست‌ گیرند و موفق شوند به آرمان های تاریخی ملت
ایران یعنی « عدالت » در مفهوم ژرف و گسترده‌ی آن جامه‌ی عمل بپوشانند ، در آن
صورت نیروی بی‌کرانی برابر مطامع امپریالیستی آمریکاو یا هر جهان‌خوار دیگر ، در
این منطقه سر بر خواهد آورد .
آمریکا نیک در یافته بود که هرگاه
یک نیروی ملت‌گرا بتواند در این سرزمین جانشین هیات فاسد حاکمه گردد ، با
برخورداری از چنین ارتشی ، جایی برای توطئه‌ها و مطامع استعماری در منطقه نخواهد
ماند . 
این چنین بود که آمریکایی‌ها به
این نتیجه رسیدند که ارتش ایران باید نابود شود . نابودی ارتش ایران ، آرزوی قلبی
اتحاد شوروی نیز بود . رهبران کرملین ، سال‌ها شاهد نیرو گرفتن ارتش ایران بودند .
زندا‌ن‌بانان هم‌خانمانان و هم‌میهنان ما در قفقار ، خوارزم و فرارود ، بیش از
آمریکایی‌ها نگران نیرومندی ارتش ایران بودند .
آمریکایی‌ها با تایید و هم‌گامی
روسیان ، دست‌اندرکار نابودی ارتش ایران شدند . آنان نیک می‌دانستند که بدون این
ابزار نیرومند ، یک حکومت ملی‌گرا ، برای اجرای نقشِ آزادگی‌بخش خود در منطقه و
قاره‌ی آسیا ، نیاز به زمان خواهد داشت و با توجه به برتری نظامی همسایگان ، ناچار
به لاک‌پدآفندی فرو خواهد رفت .
با وجود اوج‌گیری نارضایی‌های
مردم و تظاهرات گسترده‌ی خیابان تا روز 17 شهریور 1357 ، ارتش به گونه‌ی سرراست (
مستقیم ) رودرروی مردم قرار داده نشده بود .
با تکیه‌ی مهندس جعفر شریف‌امامی
، استادِ اعظم لژهای فراماسونری در ایران ، بر کرسی نخست‌وزیری ، شمارش وارونه (
معکوس ) برای نابودی ارتش ایران آغاز شد . 6
ارتش ایران ، بر خلاف برخی امیران
وابسته ، فاسد و زبون ، از روحیه‌ی ناسیونالیستی نیرومندی برخوردار بود . شماری از
امیران نیز چنین روحیه‌ای داشتند . روحیه‌ی میهن‌پرستی در رده‌های میانی و پایین
ارتش ، نیرومند و نهادینه بود .
تا هنگام نخست‌وزیری شریف‌امامی ،
ارتش به گونه‌ی سرراست ( مستقیم ) رودرروی مردم قرار نگرفته بود . از این رو ،
برای متلاشی کردن ارتش ، می‌بایست نخست روحیه‌ی آن‌را درهم شکست ، عقده‌ی گناه را
در درون آن پرورش داد و سپس آن را به سوی عدم توازن روانی رهبری کرد تا با پای خود
به سوی مسلخ روان گردد .
هنوز 12 روز ار نخست‌وزیری شریف‌امامی
نگذشته بود که وی با اعلام حکومت نظامی بدفرجام و حساب‌شده در تهران و چند شهر
دیگر ، ارتش را رودرروی مردم قرار داد . بدین‌سان ، ارتش که برای رویارویی با
بیگانگان سازمان یافته بود و همه‌ی وجود آن برخاسته از مردم و از آن ملت ایران بود
، به یک جنگِ خانگی کشانیده شد که آشکار بود در این فراگشت ، ارتش از درون متلاشی
می‌گردد .
اعلام حکومت نظامی در بامداد زود
روز هفدهم شهریورماه 1357 در حالی که همه در خواب بودند و نمی‌توانستند از وجود
این که به دروغ دولت خود را « دولت آشتی ملی » می‌نامید ، دست‌های ارتش را به خون
مردم آغشته کرد . باید گفت که شریف‌امامی می‌بایست از آمادگی چریک‌های فلسطینی
برای به خون کشیدن تظاهرات میدان ژاله در روز 17 شهریور 1357 ( آدینه‌ی خونین )
آگاه یا هم‌اهنگ بود که در اندکی پس از نیمه شب ، با وجود مخالفت فرماندهان ارتش و
با پشتیبانی « شاه » حکومت نظامی اعلام کرد . با خستو

شدن ( اقرار ) یاسر عرفات ،
امروزه دیگر هیچ جای دودلی در آغاز درگیری و تیراندازی به سوی مردم از سوی مزدوران
فلسطینی وجود ندارد ؛ اما این جنایت چنان هولناک و تکان‌دهنده بود که در تاریخ
مشروطیت ایران ، همانند نداشت . 7
بدین‌سان ، پس از کشاندن پای ارتش
به خیابان‌ها  ، گام بنیادین برای درهم‌کوبیدن
روحیه‌ی ارتش و همباز ( شریک ) کردن آن در جنایت‌های هیات‌ حاکمه‌ی فاسد در راستای
متلاشی کردن از درون برداشته شد . امروزه شواهد نشان می‌دهند که شریف‌امامی با
حمایت و مباشرت غرب ( آمریکا ) ، به نخست‌وزیری رسید .
گام‌های سپس‌تر را آمریکایی‌ها ،
حساب شده‌تر برداشتند . در حالی که بر پایه‌ی طراحی آنان ، شاه می‌بایست برود ، وی
را تشویق کردند تا ارشتبد غلام حسین اظهاری رییس ستاد بزرگ ارتشتاران فرمانده را
به نخست‌وزیری برگزیند 8
با این گام ، ارتش با همه‌ی
موجودیت و به گونه‌ی رسمی ، برابر ملت قرار داده شد و در نتیجه ، همه‌ی حیثیت ،
روحیه و توان خود را از دست داد . دولت اظهاری از نظر ظاهر ، دارای شمایل نظامی
بود ، در حالی که هرگز نمی‌توان از آن به عنوان یک دولت نظامی به معنای متداول و
مرسوم نام برد .
فرجامین ضربه در دوران دولت
انتقالی بختیار بر پیکر ارتش فرود آمد  .
بختیار نیز هم‌چنان ارتش را برابر مردم نگاه‌داشت تا سرانجام فروپاشید .
گام دوم : هایزر«  شاه باید برود »
در تمام این مدت ، ژنرال تبه‌کار
آمریکایی « هایزر » 9  در تهران
حضور داشت و آماده می‌شد تا تیرخلاص را بر پیکر یکی از نیرومندترین ارتش‌های جهان
، شلیک کند .
روز بیست و ششم دی‌ماه 1357 ، شاه
در حالی‌که آشکارا می‌گریست ، در میان بدرقه‌ی گروه اندکی از درباریان و نظامیان ،
خاک ایران را به سوی مقصد نامعلومی ترک کرد . او به ظاهر برای گذراندن تعطیلات می‌رفت
؛ اما همه می‌دانستند که دیگر بازگشتی وجود نخواهد داشت . تیمسار سپهبد امیرحسین ربیعی
فرمانده وقت نیروی هوایی در مدافعات خود در دادگاه انقلاب می‌گوید : 10
پنج شش روز مانده بود که شاه برود
، سروکله‌ی « هایزر » پیدا شد . قره‌باغی [ تیمسار ارتشبد عباس قره‌باغی رییس  ستاد بزرگ‌ارتشتاران فرمانده ] گفت بیایید ،
جلسه داریم . وقتی آمدیم ، هایزر آمد آن جا و نشست . مقدم [‌سپهبد ناصر مقدم معاون
نخست‌وزیر و رییس وقت سازمان اطلاعات و امنیت کشور] فرارکرد و رفت .
هایزر گفت : من آمده‌ام به شما
بگویم که شاه باید برود ! به همین سادگی . به مقدسات عالم بزرگ‌ترین ضربه است در
زندگی من . تازه فهمیدم ، شاه ساختمانی است که به یک چوب پوسیده و لغزانی استوار
است . درست مثل این که دم یک موش را بگیرند و بیاندازند بیرون ...
هایزر آمد وگفت : شاه باید برود !
درست مثل یک موش کثیف انداختش بیرون .
سپهبد امیرحسین ربیعی در دنباله‌‌ی
مدافعات ، می‌افزاید :11
جلسه‌ی دومش عبارت از این بود که
گفت : سوخت یا موادغذایی اگر می‌خواهید ، بهتان می‌دهم .
من شش یا هفت بار ، هایزر را دیدم
؛ اما هایزر با قره‌باغی بیش‌تر از این‌ها ملاقات داشت . قره‌باغی انگلیسی نمی‌دانست
؛ اما نمی‌خواست [ همیشه ] یک‌نفر برایش ترجمه کند . دو بار بنده ترجمه کردم و شش
بار که من بودم ، حبیب‌اللهی [ دریاسالار کمال حبیب‌اللهی فرمانده نیروی دریایی ]
می‌رفت ترجمه می‌کرد .
یک‌بار او را دیدم که از نیاوران
داشت می‌آمد بیرون . یک بار اولش آمد و گفت : شاه باید برود . بار دوم آمد گفت :
مساله‌ی سوخت . بار سوم ، چهارم و پنجم که من بودم ... ایشان [ هایزر ] اول نشست و
گفت :‌ ملت ایران و دنیا دیگر سیستم فردی را نمی‌پسندد ، دولت متبوع من ، دیگر از
شاه پشتیبانی نخواهد کردکه صحبت‌های ایشان ترجمه می‌شد و به قره‌باغی داده می‌شد .
گفت که کشورهای اروپایی هم دیگر نمی‌توانند شاه را ببینند و شاه را در این سیستم
بپذیرند. شاه باید برود .
در جلسه‌ی سوم بود که پس از آن که
هایزر نشست ، گفت : خوب شاه هم که رفت . البته گفتار او لحن تحکم نداشت؛ بلکه حالت
رفاقت‌آمیر و حالت هم‌گامی داشت . بعد از اتاق بیرون رفت و یک صورتی را با خود
آورد که حاوی شماره‌ی تلفن نمایندگان حضرت امام بود و به ما داد . بعد از آن
سرلشگر گس [‌رییس مستشاری آمریکا ] بیرون رفت و بعد از این که با شخصی تماس گرفت ،
آمد درون اتاق. بعد هایزر گفت : من فکر می‌کنم به صلاح ارتش باشد که با نمایندگان
امام تماس بگیرند . حالا که من فکر می‌کنم تلفن‌هایی که به ما دادند ، بیش‌تر از
دو تا سه شماره‌ی تلفن بود.
من در آن موقع ، تازه تصمیم گرفته
بودم که در باره‌ی مسایل فکر کنم . از چیزی که استنباط کردم ، فهمیدم هایزر دو هدف
داشت . یا این که ارتش را به سمت نمایندگان امام ببرد و ارتش همبستگی خود را اعلام
کند و یا این که ارتش باعث شود نمایندگان بختیار با نمایندگان امام به هم نزدیک
شوند
پس از گذشت نزدیک به 20 سال از
چاپ بخشی از گفته‌های سپهبد امیرحسین ربیعی در خلال مدافعات خود در دادگاه انقلاب
، والری ژیسکار‌دستن رییس‌جمهور فرانسه در هنگام انقلاب ایران ، به دعوت علی‌اکبر
هاشمی رفسنجانی  در فرجامین روزهای تابستان
1377 ، به ایران سفر کرد . در این سفر آقای پرویز شهنواز گفت‌وگویی با وی به عمل
آورد که در دو روز پیاپی در روزنامه توس منتشر گردید . 12
در این گفت‌وگو آقای پرویز شهنواز
از آقای ژیسکاردستن ، می‌پرسند :
بعد از 20 سال ، هنوز برای عده‌ای
این شبهه و ابهام وجود دارد که شما و دیگر رهبران پر قدرت دنیا در جزیره‌ی
گوادالوپ تصمیم گرفتید ، پایه‌های حکومت شاه را متزلزل و او را به کلی در صحنه‌ی
سیاسی دنیا فلج کنید . این تئوری تا چه حد حقیقت دارد ؟ » .
در پاسخ والری ژیسکاردستن می‌گوید
:
من فکر می‌کنم تاریخ جواب این
سئوال شما را خواهد داد . چون صورت‌جلسه‌ی این دیدار موجود است و در زمان لزوم در
اختیار مردم قرار خواهد گرفت . این مدارک و اسناد نشان میدهند که ما چهار کشور در
این گفت‌وگوها شرکت کردیم : آمریکا ، انگلستان ، آلمان و فرانسه . تنها کشوری که
در این جلسه زنگ خاتمه‌ی حکومت شاه را به صدا درآورد ، نماینده‌ی دولت آمریکا بود
و معتقد بود وقت تغییر رژیم در ایران است . به طوری که همه‌ی ما متحیر  و متعجب شدیم . چون تا آن جا که ما مطلع بودیم
، آمریکا پشتیبان حکومت وقت ایران بود و در تقویت و نظارت در امور دفاع نظامی و
وسایل مورد احتیاج نیروهای مسلح ایران ، عامل اصلی کمک‌رسانی به آن ها بود ...
این رییس جمهور وقت آمریکا بود که
در جلسه‌ی رسمی حکومت شاه را تمام شده اعلام کرد و مصرا گفت امیدی به بقای این
حکومت نیست و شاه رفتنی است و ما او را حمایت نخواهیم کرد و ...
ما به کلی غافل‌گیر و حیرت زده
بودیم . تحولی صلح‌آمیز را پیش‌بینی می‌کردیم ولی هیچ وقت انتظار چنین دگرگونی و
تحول فوری را نداشتیم . برای آلمان به نمایندگی هلموت اشمیت [ نخست‌وزیر ] و برای
فرانسه به نمایندگی من ، این نظریه‌ی آمریکا غیر مترقبه و خیلی غافل‌گیرانه بود .
در همان جلسه ، انگلیس و آمریکا هر دو متفقا به عنوان یک نیروی متحد و هم‌فکر و هم‌عقیده
، خواهان خروج شاه از ایران بودند .  
هایزر نیز هنگامی که مطمئن شد که
ضامن نارنجک را کشیده است ، روز هفدهم بهمن‌ماه 1357 یعنی همان روزی که جعفر شریف‌امامی
پس از انجام ماموریت شوم خود کشور را ترک کرد ، از ایران بیرون شد و دنباله‌ی
کارها را به دستِ ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در تهران سپرد .
مهندس عباس امیرانتظام معاون نخست‌وزیر
در دولت بازرگان ، پس از بازداشت در دفاعیات خود گفت : 13
... برای این‌که هرگونه ابهامی را
در این مورد بر طرف کنم ، توضیح می‌دهم که حساسیت زمان در آن موقع به ترتیبی بود
که من دایما می بایستی بدانم آقای مهندس بازرگان در کجا هستند تا اگر اطلاعی به من
داده می‌شد که می‌بایستی از طرف ایشان به اطلاع شورای انقلاب برسانم ، تاخیری درآن
پیش نیاید . یک‌بار جلسه‌ی شورای انقلاب در منزل آیت‌الله موسوی اردبیلی تشکیل شده
بود که من به منزل ایشان رفتم و اطلاعی را که آقای استمپل [ کاردار وقت سفارت
آمریکا در تهران ] داده بود به آقای مهندس بازرگان دادم و ایشان به اطلاع شورای
انقلاب که در اتاق دیگر منزل جلسه داشتند ، رسانید و نتیجه را به من گفتند که
احتیاج به تلفن بود . جناب آقای موسوی اردبیلی شخصا تلفن را به اتاقی که من بودم
آوردند و من به استمپل تلفن کردم .  
دفعه‌ی دوم که باز احتیاج فوری
برای دیدن آقای مهندس بازرگان پیش آمده بود ، ساعت 8 بعد از ظهر جمعه 20 بهمن 57
بود که آقای مهندس بازرگان به اتفاق آیت‌الله موسوی اردبیلی برای مذاکره با
سولیوان سفیر کبیر آمریکا و استمپل در منزل آقای فریدون سحابی رفتم و پس از خروج
آقایان سولیوان و استمپل به اتاقی که آقای بازرگان با آقای آیت‌الله موسوی اردبیلی
بود ، رفتم و گزارش کار خود را دادم ...  
 
 
گام سوم  : فرمان یورش به
پادگان ها ، با وجود اعلام بی‌طرفی ارتش در کشمکش‌های سیاسی :
روز
بیست‌و دوم بهمن‌ماه 1357 ، ارتش با صدور اعلامیه‌‌ی رسمی در كشمكش‌هاي سياسي ،
اعلام بی‌طرفی کرد و دراین راستا ،  همه‌ی
سربازان به پادگان‌ها بازگشت داده شدند ؛ اما با وجود اعلام بی‌طرفی ارتش ( گفته
شده است به دستور « شورای انقلاب » ) ، بيش‌ترِ پادگان‌هاي نظامي تهران و برخي
شهرستان‌ها مورد يورش قرار گرفتند . در این میان ، عناصر مسلح فلسطینی در ایجاد
آتش‌سوزی و تخریب ، در تهران و دیگر شهرهای کشور و نیز یورش به پادگان‌ها و غارت
جنگ افزار و ملزومات ، مشارکت گسترده و کنش‌گر داشتند . در این باره یاسر عرفات
رییس وقت سازمان آزادی‌بخش فلسطین ، به روزنامه کیهان ( چاپ لندن ) گفت : 14
..
سازمان الفتح، مسئولیت مستقیم تعداد زیادی از چریک‌ها ... را به عهده داشت . این‌ها
، همان افرادی بودند که در آستانه‌ی انقلاب در شورش‌های خیابانی ، آتش‌سوزی‌های
بزرگ تهران و شهرهای دیگر بزرگ ایران ، نقش اساسی ایفا کردند ... اولین جوخه‌های
آتش که ده‌ها تن از امرای ارتش ... را به قتل رسانیدند ، از چریک‌های فلسطینی
بودند ...
در
نتیجه ، افزون بر غارت جنگ‌افزارهاي سبك و نيمه سنگين ، تجهيزات و ملزومات نيز مورد
چپاول قرار گرفت حتا در برخي موارد ، تانك و نفربر زرهي از پادگان‌ها ، غارت شد .15
در این میان سربازخانه‌ها نیز مانند رخداد « سوم شهریور 1320 » ، خالی شدند .
حادثه‌ی
مرموز نیروی هوایی ، تسلیم مسلسل‌سازی پس از هجده ساعت پایداری ( بدون این که هیچ‌گونه
کمکی دریافت کند ) ، سقوط از پیش‌طراحی ‌شده‌ی پادگان باغ‌شاه ( مرکز تیپ هوابرد )
و دیگر پادگان‌های تهران و پی‌آمدهای آن ، کار ارتش را یک‌سره کرد .
در
جريان یورش به پادگان‌ها ، كارخانه‌ي توليدكننده‌ي موشك‌هاي هوا به زمين « ماوريك»
در شيراز به كلي غارت و تخريب گرديد . هم‌چنين به بخش‌هايي از كارخانه تعمير تانك
در شهر مسجد سليمان نيز آسيب‌هاي اساسي وارد شد . اين كارخانه ، افزون بر تعمير و
بازسازي و به‌سازي تانك‌هاي ارتش ايران ، تا آن زمان كمابيش 450 فروند تانك ارتش
پاكستان را نيز بازسازي و « امروزين » كرده بود .
افزون
بر آن ، كارهاي ساختماني پايگاه دريايي چهاربهار كه مي‌بايست در آینده‌ی نزدیک ،
بزرگ‌ترين پايگاه دريايي ايران مي‌شد ، ایستا ( متوقف ) گرديد . مصالح ساختماني
كارخانه‌ي تانك‌سازي « شيرايران » در لرستان غارت شد . هم‌چنین ، به شماری از
هليكوپترهاي هوانيروز زیان‌های سنگین ، وارد گرديد . افزون بر زيان كلي بر بخشي از
ادوات سنگين ارتش ، به چندين فروند جنگنده‌ي نيروي هوايي نيز آسيب وارد آمد . 16
سپس نوبتِ به اصطلاح « پاک‌سازی » ارتش به میان‌آمد . با وجود اعلام
بی‌طرفیِ ارتش در کشمکش‌های سیاسی همه‌ی امیران ارتش برکنار شدند و کار برکناری
حتا به رده‌ی افسران ارشد ( سرهنگ و سرگرد ) نیز کشیده شد و بسیاری از آنان نیز به
جوخه‌های های اعدام سپرده شدند و در نتیجه ، ارتش با خلا فرماندهی روبرو گردید .
این عملیات ، نخستین مرحله‌ از مراحل چندگانه نابود سازی ارتش بود که
راه را برای یورش عراق به ایران گشود . بسیاری از « دایی‌جان‌ناپلئون‌»های دیروز و
پژوهندگان امروز ، براین باورند که : کوچک و کرا‌‌‌‌‌ن‌مند(محدود)سازی ارتش ، بخشی
از نتایج گفت‌وگوها و توافق‌های پاریس با آمریکایی‌ها بود که به نظر می‌رسد در
جریان گفت‌وگوها و توافق‌های « پیشابرجام » مورد تاکید قرار گرفت و دامنه‌ی آن
فراتر رفت ؟!
نخستین پی‌امد خلا ایجادشده در نبود ارتش نیرومند ایران ، حرکت ارتش
سرخ به درون افغانستان بود . روسیان پس از آن که تلاش‌هایشان برای تجزیه‌ی
آذربایجان در سال 1325 با شکست و ناکامی روبرو گردید ، کوشش دیگری در راستای گسترش
ارضی به سوی جنوب برنداشته بود . دولت روسیه تزاری در اثر تحمیل قرارداد آخال به ملت
و دولت ایران در سال 1260 خورشیدی ( 1861 میلادی ) توانستند خود را به کرانه‌های
شمالی رود آموی برسانند . از آن زمان ، نزدیک به 98 سال بود که روسیان ، حرکت
نظامی در این منطقه انجام نداده بودند .
 
گام چهارم : تلاش برای متلاشی کردن ارتش ، به بهانه‌ی کودتای دروغین (
شبه‌کودتا )‌ی نوژه :
چنان
که گفته شد : در جريان انقلاب و پي‌آمدهاي آن ، لطمه‌هاي فراواني بر پيكر ارتش
ايران وارد شد ؛ اما  هنوز ارتش ايران،
برای هر نیروی متجاوز و به ویژه براي حكومت‌هایی در « قد و قواره‌‌‌‌‌ »ی عراق ،
هراس‌انگيز بود .
برای
تشویق حکومت عراق برای یورش نظامی به ایران ، می‌بایست افزون بر لطمه‌هایی که به
ارتش وارده شده بود ، ضربه‌ی کشنده‌ای بر ارتش وارد می‌شد تا حكومت عراق ، برای
تجاوز نظامی به ایران ، دلیر می‌گردید .
 حكومت عراق در عمليات احتمالي نظامي عليه ايران
، با سه مانع اصلي روبه‌رو بود . اين سه مانع اصلي ، با درجه‌ي اهميت گوناگون ،
عبارت بودند از : 17

نيروي هوايي ، لشگر 92 زرهي اهواز و نيروي ويژه .

بيش از همه ، حكومت
عراق از نيروي هوايي توان‌مند ايران در هراس بود . گرچه در جريان انقلاب و پي‌آمدهاي
آن ، ضربه‌هايي بر پيكر اين نيرو وارد شده بود ؛ اما استخوان‌بندي آن ، دست نخورده
باقي مانده بود . نيروي هوايي ، با برخورداري از كمابيش 480 فروند جنگنده‌ي آماده‌ي
پرواز كه از بهترين جنگنده‌هاي جهان به شمار مي‌رفتند و هم‌چنين برخورداري از
خلبانان ماهر و ورزيده ، براي هر متجاوزي ، هراس‌انگيز بود .
لشگر 92 زرهي اهواز ،
مجهزترين لشگر زرهي منطقه به شمار مي‌رفت . با وجود ضربه‌هاي خردكننده‌اي كه در
جريان انقلاب و پس از آن به اين لشگر وارد شده بود ، اين يگان ، سد نيرومندي برابر
آفند احتمالي ارتش عراق به شمار مي‌رفت .
لشگر 92 زرهي اهواز ،
در صورت تقويت با ديگر يگان‌ها و برخورداري از يك پوشش هوايي متوسط ، مي‌توانست در
موضع پاتك قرار گرفته و ظرف چند روز ، ورق جنگ را به زيان متجاوز برگرداند .
از سوي ديگر ، ارتش
ايران داراي سه تيپ مستقل هوابرد بود . يگان‌هاي هوابرد ايران ، رشادت و قابليت
رزمي خود را با شايستگي بسيار در جنگ‌هاي « ظفار» ، نشان داده بودند .
در جريان يورش به
پادگان باغ‌شاه در روزهاي 21 و 22 بهمن ماه 1357 ، تلفات و خسارت‌هايي بر آن وارد
آمد ؛ اما چيز زیادی از توان رزمي آن كاسته نشده بود .
اين نيرو ، در يك
درگيري احتمالي با عراق ، با تجربه هایی که از دوران خیزش کردها به رهبری ملامصطفی
بارزانی از حضور در آن‌سوی مرز به دست آورده بود ، مي‌توانست با پياده شدن در پشت
خطوط دشمن ، راه‌هاي ارتباطي و كاروان‌هاي تداركاتي دشمن را به مخاطره اندازد .
در راستاي اجراي
عمليات « شبه‌كودتا » به نظر مي‌رسد ميان دستگاه‌هاي اطلاعاتي غرب ـ عراق و شاپور
بختيار ، هم‌آهنگي ايجاد شده بود .
 شاپور بختيار براي سرنگوني رژيم ايران با
برخورداري از حمايت غرب ـ عراق و دستگاه‌هاي اطلاعاتي غرب ـ عراق براي وارد آوردن
ضربه به ارتش ايران و به ويژه به نيروهايي كه مي‌توانستند در يك تعرض احتمالي ،
مانع اساسي به شمار آيند ، عمليات شبه‌كودتا كه سپس به نام « نوژه » معروف گشت ،
آغاز گردید .
در اجراي عمليات
كودتا‌گونه‌ي « نوژه » ، قرار بود كه پايگاه هوایی نوژه ، تصرف شود و پس از تصرف
كامل پايگاه نوژه ، تيمسار سرتيپ آيت‌الله محققي ، براي شروع عمليات هوايي ، در
اتاق عمليات هوايي مستقر گردد . 18
در عمليات به اصطلاح
كودتا ، عمليات هوايي نقش محوري داشت و يكي از نيازهاي اساسي اين بود كه در روزهاي
كودتا، هواپيماها ، مسلح به جنگ‌افزارهايي سنگين و آماده‌ي پرواز باشند ؛ در حالی‌که
كاهش جوّ دشمنانه‌ي حكومت عراق عليه ايران ، مي‌توانست بر سر راه مسلح كردن
هواپيماها ، اشكال ايجاد كند : 19

[سرتيپ آيت‌الله] محققي و [سپهبد سعيد] مهديون ، نگران ... بودند كه چنان
چه روابط خصمانه‌ي ايران و عراق به حالت عادي تبديل شود ، مهمات سنگين هواپيماها
از روي آن‌ها پياده شود... در نتيجه در روز كودتا ، هواپيماهاي مسلح در اختيار
نباشند ... به همين جهت به [سرهنگ محمدباقر] بني‌عامري پيشنهاد كردند كه از طريق
پاريس [دكتر شاپور بختيار] ، اين مشكل حل شود تا حالت خصمانه هم‌چنان داغ نگاه
داشته شود . حملات گاه به گاه هوايي يا توپخانه ارتش عراق در بهار سال 1359 ، ناشي
از درخواست بني‌عامري و هم‌آهنگي نمايندگان ... عراق بود تا ... نيروي هوايي مجبور
باشد ، هواپيماها را زير مهمات سنگين نگاه دارد .

هدف حكومت عراق از
افزودن بر حملات هوايي ، زميني و دريايي به ايران ، آماده كردن افكار عمومي
جهانيان به گسترش برخورد تا حد يك جنگ كامل عيار و نيز سنجشِ آمادگيِ  دولت ايران ، براي دفاع سياسي و نظامي بود ؛
اما حكومت عراق براي اين كه برنامه‌ي « به اصطلاح كودتا » كه در راستاي جنگ كامل
عيار عراق عليه ايران قرار داشت، تا آخر ادامه پيدا كند ، اين گونه وانمود كرده
بود كه تشديد حملات زميني و هوايي آن حكومت ، در راستاي خواست كودتاگران قرار دارد
.
شاپور بختيار با
واسطه‌گري شخصي به نام منوچهر قرباني‌فر ( با نام مستعار منوچهر سوزني ) ، دست‌اندركار
تهيه‌ي سياهه‌اي از افراد ناراضي در ميان نيروهاي مسلح شد .
 قرباني‌فر كه خود نقش چند جانبه‌اي داشت ، به
ظاهر از ايران فرار كرده بود و از كشور انگلستان پناهندگي سياسي گرفته بود . 20
چند سال پس از یورش نظامی عراق به ایران ، سروکله‌ی منوچهر قربانی در ماجرای معروف
به  « ایران ـ کنترا » به عنوان رابطِ غرب
، دو باره پیدا شد .
منوچهر قرباني‌فر ،
با بدست آوردن اطلاعات مستقيم و غيرمستقيم از برخي افسران مقيم خارج و نيز ،
افسراني كه براي ديدار بستگان يا گذراندن تعطيلات به خارج از كشور رفته بودند ،
سياهه‌اي تنظيم و تسليم بختيار كرد . سياهه‌ي مزبور از سوي دفتر بختيار در اختيار
رژيم عراق قرار گرفت . با توجه به نفوذ ژرف توده‌اي‌هاي قديمي در دفتر بختيار ،
حزب توده و در نتيجه سازمان‌هاي اطلاعاتي روسيه نيز از آن آگاه شدند .21
 سازمان‌هاي ديگر چپ مانند مجاهدين و
فداييان نيز از طريق عوامل نفوذي خود در داخل حزب توده ، از مساله آگاه بودند .
بدين سان ، به نظر مي‌رسد
كه حكومت ايران ، از چند راه يعني از طريق قرباني‌فر ، حزب توده ، سفارت روس ،
سازمان‌هاي مجاهدين و فداييان خلق ، در جريان مساله قرار گرفته بود . شايد سازمان‌هاي
اطلاعاتي عراق نیز در زمان مناسب ، به گونه‌ی ناسرراست ( غيرمستقيم ) ، آگاهي‌هايي
در راستای وارد آمدن ضربه‌ی کشنده‌تری بر پیکر ارتش به حكومت ايران داده بودند .
در كنار حكومت عراق كه براي هموار كردن راه تجاوز نظامي به ايران ،
در پي وارد آوردن لطمه‌ي اساسي به ارتش ايران بود ، گروه‌هاي زير نيز در راستاي
مقاصد خود ، با اين اقدام ،  همگام بودند :
الف ـ نيروهاي راست‌
:
گروه‌هاي حاكم در پي
آن بودند كه با تضعيف ارتش ، در نهايت سپاه پاسداران را جانشين آن نمايند . از اين
رو ، بدون بررسي پي‌آمدهاي مساله ، با هر حركتي كه در جهت تضعيف ارتش بود ، هم‌صدا
مي‌شدند . تاثيرپذيري بسياري از آنان از عقايد « چپ » و نفوذ ژرفِ حزب توده در
درون آنان ، اعتقادشان را در زمينه‌ي نابودي ارتش ، جزمي‌تر كرده بود .
از اين رو ، از بوق‌هاي
تبليغاتي چپ و راست ، يك صدا به گوش مي‌رسيد . آن‌ها همگي خواهان نابودي ارتش
بودند . البته در كالبد شكافي شعارهاي آن روز در مورد نابودي ارتش ، به اين نتيجه
مي‌رسيم كه شعارها همگي ساخته ماشين تبليغاتي « چپ » بود كه از سوي « راست » نيز
بازگو مي‌شد .22
ب ـ نيروهاي چپ :
عمده‌ترين نيروي چپ
فعال در صحنه سياسي در آن زمان ، سازمان مجاهدين خلق ايران بود . اين سازمان در
ارتباط نزديك با ابوالحسن بني‌صدر رييس جمهور وقت ، در پي آن بود كه تا تضعيف هـرچه
بيش‌تر ارتش ، امكان به دست‌گيري قدرت را وسيله‌ي ، « مليشاي خلق» (گارد مسلح اين
سازمان) ، افزايش دهد .
حزب توده نيز خواستار
لطمه زدن به ارتش بود . حزب توده در پي آن بود با تضعيف هر چه بيش‌تر ارتش ، دست
ارتش سرخ را در سلطه بر ايران باز كند .
روسیان در اواخر سال
1357 ، ايرج اسكندري را از دبيركلي حزب توده بركنار كردند و نورالدین كيانوري را
به جاي وي برگماردند : 23
در اواخر سال 1357 که
رژیم شاه در حال فروپاشی بود ، غلام‌یحیی را که در آن زمان در کمیته‌ی مرکزی حزب
توده « سرپادوی » سازمان امنیت شوروی بود ، وادار کردند تا در نشست دستگاه رهبری
که از پایه برای گفت‌وگوهای دیگری برپا شده بود ، بدون مقدمه و بیانِ دلیل و
انگیزه ، پیشنهاد برکناری ایرج اسکندری را از صدارت حزب و برگماری آقای کیانوری را
به میان بگذارد . شگفت این که بدون گفت‌وگو و بحث ، همه‌ی هموندان دستگاه رهبری
حاضر جز آقای علی امیرخیزی رای موافق دادند .
در باره‌ی کیانوری ، دکتر
فریون کشاورز از سران حزب توده می‌گوید : 24
خطر مهلکی ، نهضت
آزادی میهن ما را تهدید می کند . یک حزب توده به رهبری کیانوری و عمال او ، مردم و
زحمتکشان ایران را مانند سال‌های 1949 و 1953 دست و پا بسته به دشمنان ملت ایران
تحویل خواهد داد .
وی می افزاید : 25
                                   ... کیانوری
مردی حادثه‌جو ( آوانتوریست ) ‌نظیر « بریا » ست .
بدین‌سان ، روسیان با
توجه به تجربه‌های افغانستان ، راهبرد حزب توده را برای روز احتمالی ورود ارتش سرخ
به ایران ، طرح‌ریزی نمودند . حزب توده نیز مانند هم‌زادان خود در افغانستان در
دوران محمد‌ظاهرشاه و داودخان ، می‌بایست از اصول زیر پیروی کند : 26
     1 ـ حزب می‌بایست در همه‌ی موارد حتا در
صورتی که مورد برخی تهاجمات قرار گیرد ، همه‌ی مواضع حکومت را حتا شدیدتر از
دارودسته‌ها و احزاب وابسته به حکومت ، مورد تایید و تاکید قرار دهد تا بتواند
موجودیت خود را برای روز موعود حفظ کند .
    2 ـ آن چه مورد تایید است ، شکل حکومت است ،
نه محتوای حکومت .
    3 ـ حزب به هیچ وجه در ظاهر در پی تجزیه‌ی
ارضی [ به سود شوروی ] بر نیاید ؛ بلکه با تجزیه‌ی روانی ملت ایران و تبدیل آن به
« ملیت‌ها » و « خلق‌ها » ، همه‌ی موجودیت کمی و کیفی ملت ایران را از درون مورد
تجزیه قراردهد .
زیرا در حال حاضر
هرگونه تلاش برای تجزیه‌ی ارضی ، افزون بر ایجاد مقاومت در برابر آن ، باعث می‌شود
که دست‌یابی به همه‌ی سرزمین [ ایران ] چند مرحله‌ای گردد .
ديگر گروه‌هاي چپ نيز
به پيروي از خصلت ضدملي و ضد ايراني خود ، با ارتش كه هميشه داراي نوعي ساختار ملي
بود ، مخالف بودند .
اما پرسش اين جاست كه
هرگاه حضور نيروي هوايي براي اجراي كودتا مي‌توانست موجه باشد ، ارتباط لشگر 92
زرهي اهواز به عنوان تنها يگان شركت‌كننده از نيروي زميني ، نمي‌توانست از توجيه
لازم ، برخوردار باشد .
نزديك‌ترين پادگان
زرهي به تهران ، تيپ 77 زرهي قزوين بود كه فاصله‌ي آن از تهران و پايگاه نوژه
(شاهرخي سابق) به يك اندازه بود . بدين‌سان ، در صورتي كه اجراي كودتا نيازمند
يگان زرهي بود ، مي‌بايست ترتيبِ شركتِ تيپ زرهي قزوين در اين عمليات داده مي‌شد
كه در فاصله‌ي 140 كيلومتري تهران قرار داشت ، نه لشگر 92 زرهي اهواز كه بيش از
900 كيلومتر از تهران دور بود .
براي درك ژرف‌تر و
آشنایی بهتر از اين مساله كه از طراحي عمليات كودتاي نوژه ، مقاصد ديگري دنبال مي‌شد
، تنها كافي است به بخشي از اقرارهاي تيمسار سرتيپ آيت‌الله محققي ( فرمانده نيروي
هوايي شبه‌كودتا ) ، توجه شود : 27

من قبل از ساعت هشت به محل رفتم ولي نه اتوبوسي بود و نه كسي كه من او را
بشناسم . در حدود ساعت 15/8 [ ستوان ناصر] ركني آمد و گفت اتوبوس در حدود يك ساعت
تاخير خواهد داشت . در اين موقع نعمتي را ديدم كه آمد و گفت متفرق شوید ما را تحت
نظر دارند و تا من آمدم به خودم بجنبم يك ماشين از پاسداران و يك پيكان بي‌سيم‌دار
رسيد و پاسداران از ماشين پياده شدند . من فرار كردم ...

 بالاخره بعد از مدتي در مقابل اداره‌ی
مهندسي ارتش اتوبوسي ايستاد و ركني از آن اتوبوس پياده شد . من به داخل اتوبوس
رفتم . سه نفر در اتوبوس بودند كه من هيچ‌كدام را نديده بودم . اسم آن‌ها را نمي‌‌دانم
اين سه نفر راننده و كمك‌ راننده و يك مرد ديگري بود كه حتي ركني هم آن‌ها را نمي‌شناخت
. بعد از مدتي زمانپور ، نعمتي ، آبتين و يك نفر ديگر هم كه اسم او را نمي‌دانم و
براي اولين‌ بار او را مي‌ديدم وارد اتوبوس شدند و چون وضع بعدي را پيش‌بيني مي‌كرديم
، تصميم به حركت گرفتيم كه فعلا از محل دور شويم . من به ركني گفتم ما با همين مي‌خواهيم
برويم ؟ ركني گفت بقيه فرار كرده‌اند، برويم .

 من خواستم يك تلفن بزنم . تلفن‌ها
اغلب خراب بودند . از كرج ركني تلفن كرد ، من در هنگام مكالمات تلفني ركني حضور
نداشتم و در داخل اتوبوس بودم . بالاخره ركني آمد و گفت مي‌رويم اگر بقيه‌ كارها
هم خراب شده باشد با همين اتوبوس برمي‌گرديم وگرنه به پايگاه خواهيم رفت .

من در داخل اتوبوس خوابيدم و وقتي بيدار شدم در راه تاكستان به همدان
بوديم . جاده‌ها خيلي سخت كنترل مي‌شد و مأمورين ژاندارمري تمام ماشين‌هاي شخصي را
متوقف مي‌كردند و حتي در وسط جاده چندين عدد لاستيك را آتش زده بودند . ولي جلوي
كاميون‌ها و اتوبوس‌ها را نمي‌گرفتند .

از سه راهي جاده ساوه به همدان وضع مراقبت خيلي شديدتر شده بود ... ماشين‌هاي
پاسداران در توي جاده‌ها حركت مي‌كردند و به هر اتومبيلي شك مي‌بردند او را متوقف
نموده و ...  مسافران آن را بازرسي بدني مي‌كردند
. لذا ما به حركت خودمان ادامه داديم و در مقابل اولين پمپ بنزين متوقف شديم و دور
زده و به تهران مراجعت كرديم. ساعت 6 صبح به تهران رسيديم و بلافاصله متفرق شديم .

از سوي ديگر ، جالب
اين جاست كه قادسي رييس شاخه‌ي سياسي كودتاي نوژه ، هنگام انجام عمليات به اصطلاح
كودتا ، از كشور خارج شده بود : 28

قادسي ... بدون اين كه كسي را مطلع سازد ، از « سويس اير» ، بليت رفت و
برگشت تهيه مي‌كند ، تا اگر كودتا با شكست مواجه شد ، او گريخته باشد و اگر با
پيروزي توام بود ، سريعاً [ به كشور» باز گردد .

افزون بر آن ، گفته‌هاي پاره‌اي از عوامل به اصطلاح كودتاي نوژه ،
نشان‌دهنده‌ي آن است كه قصد از اجراي اين عمليات ، « كودتا » به مفهوم واقعي آن
نمي‌توانست باشد :29 

[ ايرج راستي : ] بعد تصميم گرفتم نوشابه بخرم و به جلوي دكه رفتم ...
سروان ناصر زندي را در جلوي همين دكه ديدم و ايشان گفتند برنامه بي‌فايده‌اي است و
من مي‌روم . و من هم گفتم مي‌روم و فكر مي‌كنم ساعت 10/8 الي 20/8 دقيقه بود كه به
طرف منزل ... رفتم .

[ سروان فرخ‌زاد جهانگيري :] من و سرهنگ جلالي در روي جدول وسط پياده‌رو
روي پارك نشسته و از هر دري صحبت مي‌كرديم كه ناگهان افراد مسلح وارد شده و ما را
دستگير كردند .

[ ستوان ناصر ركني :] حدود يك ـ الي دو كيلومتري پايگاه سمت چپ جاده يك
اتومبيل بي‌سيم‌دار ايستاده بود و بر سر دو راهي پايگاه ، سمت راست يك جيپ با
تعدادي پاسدار ايستاده بودند كه يك نفر را دستگير كرده به حالت درازكش و دست پشت
سر ، او [ را ] خوابانيده بودند . سمت چپ هم تعداد زيادي پاسدار ايستاده بودنـد ،
اتوبوس از آن محل گذشت [ اتوبوس‌ها كنترل نمي‌شدند ] و چند كيلومتر دورتر در محل
پمپ بنزين دور زد و برگشت . در اين موقع راننده گفت كه اگر كسي چيزي از ما پرسيد
مي‌گوييم از همدان در حال آمدن هستيم ... نعمتي ابتدا تصميم داشت كه از قزوين به
پايگاه شاهرخي تلفن بكند و ببيند چه خبر است . ولي بعداً پشيمان شد ...

در قزوين زمانپور از من مقداري پول خواست كه من يك پاكت محتوي بيست و پنج
هزار تومان به او دادم و او پياده شد . من مجددا خوابيدم . در اتوبان كرج تهران از
خواب بيدار شدم . نعمتي پنجاه هزار تومان و آبتين بيست و پنج هزار تومان و يك نفر
ديگر كه او را نمي‌شناسم مبلغ بيست و پنج هزار تومان از من پول گرفتند و به تدريج
پياده شدند ...

البته بايد دانست كه
پيش از آن‌كه حتا عمليات كودتا به گونه‌ي نمادين به مورد اجرا گذارده شود ، عقيم
شده بود : 30

پارك لالـه محل تجمع [ شايد ] 40 تن از خلباناني بود كه بايد به همراه
فرمانده نيروي هوايي كودتا ـ محققي ـ با اتوبوس ايران‌پيما به پايگاه هوايي نوژه
رفته و به ديگر خلبانان كودتا مي‌پيوستند . اطلاع دير هنگام واحد اطلاعات سپاه
پاسداران از محل تجمع كودتاچيان ، امكان برنامه‌ريزي اطلاعاتي را از آنان سلب نمود
و به واسطه حضور يافتن توام با هياهوي اعضاء كميته انقلاب اسلامي و سپاه پاسداران
در بعدازظهر روز 18/4/1359 در پارك لاله كودتاگران را متوجه غيرعادي بودن اوضاع
ساخت. از اين‌رو برخي از خلبانان با اتومبيل‌هاي شخصي خود و كم‌تر از ده نفر نيز
با اتوبوس عازم نوژه شدند ...

بدين‌سان، با توجه به تصفيه‌ي گسترده‌ در نيروي هوايي و نيز در لشگر
92 زرهي اهواز و هم‌چنين لطمه‌ي سختي كه به نيروهاي ويژه‌ي هوابرد وارد آمد ؛ ارتش
عراق در فاصله‌ي 74 روز پس از هجدهم تيرماه 1359 ( تاريخ شبه كودتاي نوژه) ، به
دنبال زمينه چيني‌هاي لازم ، يورش گسترده‌ي نظامي عليه ايران را آغاز كرد . 31
مهم‌ترین
عاملی که عراق را به تجاوز تحریک کرد « سلاخی » لشگر 92 زرهی اهواز بود که به دست
استان‌دار وقت خوزستان ، آقای سید محمد غرضی ، انجام گرفت . شگفت این که وی پس از
آن جنایت ملی ، به جای این که به عنوان « عامل اصلی تجاوز نظامی عراق به ایران »
مورد محاکمه قرار گیرد ، به وکالت و وزارت رسانیده شد و اجازه داده شد تا خود را
نامزد احراز ریاست جمهوری اسلامی کند و ...
بسیاری
از دیده‌بانان بر این باوراند که در صورت عدم « سلاخی » لشگر 92 زرهی اهواز ،
حکومت عراق در محاسبه‌های خود برای تجاوز نظامی به ایران ، بازبینی می‌کرد و نیز امکان
داشت که توجه نظام اسلامی به هشدار ارتش درباره‌ی گام‌های دشمنانه‌ی عراق در
راستای آمادگی برای اقدام به تجاوز نظامی ، از این جنگِ ویران‌گر ، جلوگیری به عمل
می‌آمد .
اما
در نظامی که رییس تشخیص « مصلحت » آن نظام براین باور بود که برای پیش‌رفت اقتصادی
، می‌بایست مانند کشورهای ژاپن و آلمان ، نیروهای مسلح را خلع‌سلاح کرد ، باید
کسانی‌که برای صدام در تجاوز نظامی به ایران ،
راه‌گشایی
کردند ، بر کرسی‌های وزارت ، وکالت و شاید ریاست جمهوری اسلامی نشانده شوند .
 
گام پنجم : روند بی‌بازگشت در راستای خلع‌سلاح ایران :
اما
گام اساسی در راستای خلع‌سلاح ایران ، در « پیشا‌برجام » در دوران ریاست جمهوری
حسن روحانی ( برگزیده‌ی اکبر هاشمی رفسنجانی ) برداشته شد . دولت جمهوری اسلامی
برای امکان گفت‌وگو با ایالات متحده‌ی آمریکا ، به
 « پیش‌شرط » این کشور تن در داد و با صدور فتوا
درباره‌ی حرام بودن جنگ ‌افزار هسته‌ای ، کوشید راه گفت‌وگوها با آمریکا را هموار
کند . در این راستا ، به دنبال صدور « فتوا » ، در پی گفت‌وگوهای محرمانه در صنعا ،
پای‌تخت یمن و جاهای دیگر ، سرانجام آمریکایی‌ها ، گفت‌وگوهای رودررو ؛ البته با 1
+ 5 ( پنج قدرت هسته‌ای جهان و نیز حکومت آلمان ) را پذیرفتند و بدین سان در چند
مرحله ، جمهوری اسلامی در پرتو دستورالعمل « نرمش قهرمانانه » یا باز گذاردن دست
دولتِ منتخب علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی برای رسیدن به توافق با آمریکا ، سرانجام با
پذیرش نابودی صنایع پرتوان هسته‌ای ایران و از آن مهم‌تر ، محروم کردن ایران از
پدآفند بازدارنده در جهان هسته‌ای ، ایران را به جایگاه کشوری که برای ماندن لازم
است که به زیر چتر هسته‌ای آمریکا یا روسیه پناه ببرد ،پایین آورد .
 بازیِ زشتِ روسیان با منافع ملی ‌ایران در دوران
« پسابرجام » یا مرحله‌ی نداشتن توان پدآفند بازدارنده‌ی هسته‌ای ، بسیار آموزنده
است ؛ اما هیات حاکمه ، گویی نه چشم دارد برای دیدن و نه گوش برای شنیدن و یا به
سخن دیگر ، با  دست برداشتن از « پدآفند بازدارنده‌ی
هسته‌ای » چاره‌ای جز خود را به « کوری و کری » زدن ، برایش باقی نمانده است .
در این میان گفته‌های رییس وقت
مجمع تشخیص مصلحت نظام در باره‌ی خلع سلاح ملت ایران بسیار اندیشه برانگیز است
. وی گفته است : 31
اگر می‌بینید آلمان و ژاپن این روزها
محکم‌ترین اقتصاد دنیا را دارند ، این‌ها بعد از جنگ جهانی دوم از این‌که نیروی
نظامی داشته باشند محروم شدند ... نیروهای نظامی بیش‌ترین خرج کشورهای در حال جنگ
را می‌بردند و از این رو با این اقدام پول‌هایشان آزاد شد و به دنبال کارهای علمی
و تولیدی رفته و اقتصاد دانش‌بنیان برای خود درست کردند، لذا دیگر آسیب‌پذیر هم
نیستند . این راه در ایران باز شده است و مدیران و دلسوزان و معلمان باید وارد این
فضا شوند، مطمئنم
 ، دوره‌ی دوم دولت روحانی می‌تواند
ما را به آن‌جا برساند

 .
آقای هاشمی رفسنجانی در مقام رییس مجمع
تشخیص مصلحت نظام ، پیش از این هم گفته‌های همانندی نیز داشت. چندماه پیش در « توئیت
»ی نوشته بود : « دنیای فردا، دنیای گفتمان‌هاست ، نه‌موشک‌ها
» .
کارخرابیِ نظام تا جایی است که رییس
مجمع تشخیص مصلحت نظام 32 ، تا این حد نا آگاه است که نمی‌داند که در
سال 2016 میلادی ( 1395 خورشیدی ) ژاپن و آلمان در
میان ده کشورِ جهان با بیش‌ترین هزینه‌های نظامی قرار دارند و به ترتیب با 40.9 و
39.4 میلیارد دلار هزینه‌ی نظامی سالانه در ردیف‌های هشتم و نهم کشورهایی قرار
گرفته‌اند که بیش‌ترین هزینه نظامی سالانه را دارند . در این فهرست : آمریکا ، چین
، عربستان‌سعودی ، روسیه ، بریتانیا ، هند و فرانسه ، رده‌های یکم تا هفتم را دارا
می‌باشند
.
آیا این‌ها ، همه از برکاتِ گفت‌وگوها
و شرط و شروطِ گفت‌وگوهای پاریس در سال 1357 خورشیدی است ؟!
 
 
پی‌نوشت ها :
1ـ سقوط 79 ـ ر47 و دیگر منابع نظامی / ارتش
، توان و نیرومندی ـ رر 10 ـ 9
2 ـ همان ـ ر48 / همان ـ رر 14 ـ 11
3 ـ سقوط 79 در سال 1974 ( 1353 ) نوشته شده
بود ؛ اما ورود نسخه‌های آن به ایران قدغن بود و تنها در دی‌ماه 1357 ترجمه‌ی آن
در ایران منتشر شد .
4
ـ
جنبش
آزادی‌بخش ظفار در ۱۹۶۲ با هدف استقلال ظفار شکل گرفت. در آغاز این سازمان زیر
تأثیر اندیشه‌های
 رهبران قبایل منطقه بود و از کمک‌های
نظامی
 عربستان سعودی نیز سود می‌برد. چریک‌های جنبش
آزادی‌بخش ظفار افزون بر عملیات خراب‌کارانه به سازمان‌های دولتی و تأسیسات
 نفتی
،
 توانستند بخش‌هایی از ظفار را نیز تصرف
کنند
.
در سال ۱۹۶۷م ( 1346خ ) با بیرون
رفتن نیروهای انگلیسی از
 عدن و شکل‌گیری جمهوری دموکراتیک یمن
(‌یمن جنوبی ) ، نام « جنبش » به «جبهه‌ی مردمی برای آزادی خلیج عربی اشغالی»
تغییر کرد . این سازمان ، با گرایش
  های مارکسیستی
ـ لنینیستی
 از کمک‌های گسترده‌ی یمن جنوبی وچین برخوردار شد .
دولت چین ، بی‌درنگ سفارت خود را در  یمن جنوبی بر پا کرد و از این منطقه به عنوان سرپلی برای گسیل جنگ‌افزار  به عمان استفاده می‌کرد.
اعضای سازمان ، هم‌چنین از آموزشِ جنگ‌های نامنظم و تعلیمات مکتبی چین و نیزاتحاد شوروی ،
 بهره می‌بردند.
از سال 1348 نیروهای شورشی بر
بیش‌تر مناطق کوهستانی ظفار تسلط یافت و حتا تنها جاده‌ای که از صلاله به سوی این
منطقه می‌رفت را قطع کرده بودند. نیروهای آن‌ها به خوبی آموزش‌دیده و مسلح بودند .
در برابر ، سلطان عمان تنها هزار نیرو در ظفار داشت که تجهیزات بسیار بدی داشتند  و آموزش لازم برای نبرد با چریک‌ها را ندیده
بودند به همین دلیل تنها توان حفاظت از شهر صلاله و نواحی اطراف آن را داشتند .
در پاییز 1352 ، محمد رضاشاه
، یگان‌های نیروهای ویژه را با تجهیزات نوین هم‌راه با 20 فروند بال‌گرد ، به یاری
سلطان قابوس فرستاد .
اهداف عملیات نظامی ارتش شاهنشاهی ایران در ظفار ، عبارت بودند از : تامین ثبات منطقه و
مبارزه با ریشه‌گیری کمونیسم در منطقه‌ی خلیج فارس . پیروزی ارتش ایران در نبردهای
ظفار ، توانِ راستین ارتش ایران را به رخ « غرب» کشید
5 ـ
شاید با وسوسه‌ی این کتاب بود که چند سال بعد ، صدام حسین تکریتی جنگ خلیج فارس را
با یورش نظامی به کویت با آماج اشغال عربستان سعودی و سرتاسر کرانه‌های جنوبی خلیج
فارس را آغازکرد که به فاجعه انجامید .
6 ـ مهندس جعفر شریف‌امامی ، استاد گراند لژ
اسکاتلند ، افزون بر ریاست درازمدت مجلس سنا ، سه بار به نخست‌وزیری رسید . بار
نخست در نهم شهریورماه 1339 و بار دوم پس از انتخابات اسفند همان سال که به دنبال
تظاهرات دانش آموزان ، دانش‌جویان و فرهنگیان علیه دولت وی که به کشته شدن
ابوالحسن خان‌علی ( دبیر 29 ساله فلسفه و عربی ) در روز 12 اردیبهشت 1340 انجامید ،
ناچار از کناره‌گیری شد . فرجامین بار روز پنجم شهریورماه 1357 به نخست‌وزیری
منصوب شد . شریف‌امامی در اعلام برنامه‌ی دولت در مجلس شورای ملی اعلام کرد :
 « ...
من شریف امامی چند روز پیش نیستم ... » .
 جعفر
شریف امامی ، روز 17 بهمن 1357 ( هم‌زمان با ژنرال هایزر ) ، کشور را با هواپیما
به مقصد نیویورک ترک کرد . وی تا پایان عمر در نیویورک ماندگار شد .
7 ـ گفت‌وگوی یاسر عرفات با روزنامه کیهان (
چاپ لندن ) ـ شماره 2 ـ 14 تیر 1363
8 – آیندگان ( روزنامه ) ـ پنج‌شنبه 3 خرداد 1358 ـ شماره 3355
 9ـ ژنرال رابرت هایزر (Robert Ernest Huyser) متولد سال ۱۹۲۴م . وی به
عنوان خلبان وارد نیروی هوایی آمریکا شد و در جنگ‌های جهانی دوم ، کره و ویتنام
شرکت داشت .
هایزر ، برای مأموریت ویژه‌ای
روز
 ۱۴ دی ۱۳۵۷ به تهران آمد تا تصمیم آمریکا برای
بیرون راندن شاه از ایران را به مورد اجرا گذارد .
ماموریت وی چندان محرمانه بود
که حتا به فرمانده‌ی مستقیم وی ژنرال هیگ نیر آگاهی داده نشده بود . از این رو ،
ژنرال هیگ به اعتراض از سمت خود استعفا کرد . هیگ در دوران ریاست‌جمهوری « ریگان »
به وزارت امورخارجه آمریکا ‌رسید .
هایزر در درازای اقامت بیش از
یک
ماهه
‌ی خود در ایران ، تنها یک‌بار به
دیدار
 محمدرضا پهلوی رفت تا از روز و ساعت خروج شاه از ایران آگاه گردد. با وجود محرمانه
بودن سفر وی ؛ اما خبر ورود وی دو روز بعد یعنی در
 ۱۶ دی ۱۳۵۷ فاش شد .
وی پس از انجام ماموریت ، روز 17 بهمن 1357 ، تهران را ترک کرد .
 10 و 11 ـ دفاعیات سپهبد ربیعی ـ روزنامه
اطلاعات ـ شماره 15828 ـ 23/1/1358
12 ـ توس ( روزنامه ) ـ شماره‌های
23 و 24 ـ 22 و 23 شهریور 1377
13ـ میزان ( روزنامه ) ـ
شماره 160 ـ 15 فروردین 1360
14 ـ گفت‌وگوی یاسر
عرفات رهبر سازمان آزادی‌بخش فلسطین با روزنامه کیهان ( چاپ لندن ) ـ شماره 2 ـ 14
تیرماه 1363
بدین‌سان ، باید پذیرفت که آتش‌سوزی سینما
رکس آبادان ، می‌بایست بر پایه‌ی گفت‌وگوها و توافقات پاریس ، کار سازمان الفتح
بوده باشد .
15ـ تجاوز و دفاع   ـ ر 31
برپایه‌ی توافق‌های انجام شده با سازمان
الفتح در پاریس برای حضور رزمندگان فلسطینی در جریان انقلاب ، بخشی از جنگ‌افزارهای
سبک و به ویژه ملزومات جنگی با هم‌کاری بنیادگرایان راست افراطی و نیز سازمان های
چریکی چپ ، در اختیار سازمان مزبور قرار گرفت و به بیرون از کشور منتقل شد .
 سازمان الفتح در جنگ عراق علیه ایران ، در کنار
حکومت صدام حسین قرار گرفت و جنگ‌افزارها و ملزومات جنگی غارت شده ، علیه ملت و
مردم ایران به کار گرفته شد .
16ـ تجاوز عراق ، حمایت بیگانه ، خیانت خودی
ـ رر50 ـ 49
نشریه مجاهد (ارگان رسمی سازمان مجاهدین خلق)
در شماره 336 مورخ 25 بهمن 1363 ، زیر عنوان « عملیات انقلابی » اعلام کرد که این
سازمان تا این زمان 10 جنگنده اف 4 و اف 14 و 35 فروند تانک و نفربر زرهی ارتش
ایران را منهدم کرده است .
17ـ تجاوز و دفاع ـ ر 36
 18 و 19 ـ
کودتای نوژه ـ ر 151
20ـ بعدها ، سر و كله‌ي منوچهر قرباني‌فر در
ماجراي ايران ـ كنترا
(IRAN- CONTRA) نيز پيدا شد .

مصاحبه‌ي خبرنگار روزنامه‌ همشهري با اكبر هاشمي رفسنجاني / روزنامه همشهري
2/7/1385 / روزنامه قدس 3/7/1385 )

 l   كار براي خريد سلاح از
كجا شروع شد ؟

 l   اولين نامه‌اي كه به من
نوشته شد از سوي فردي به نام قرباني‌فر بود . او نوشت كه در جلسه ناهاریکه با بوش
و ریگان داشتم ، بحثی در مورد ایران مطرح شد .
 درآن‌جا گفته شد كه
آمريكا دارد اشتباه مي‌كند . چون روي بازنده جنگ سرمايه‌گذاري كرده است و اين سوال
طرح شد كه چرا آمريكايي‌ها با ايران كار نمي‌كنند ؟ قرباني‌فر نوشته بود كه در آن
جلسه ، اين منطق پذيرفته شد . آقاي مهندس ميرحسين موسوي مشاوري به نام آقاي كنگرلو
داشت كه نامه قرباني‌فر را براي من آرود و اين چيزها در آن نوشته بود . به اين
ترتيب تعامل‌ها شروع شد . هم‌ آن‌ها با احتياط عمل مي‌كردند و هم ما مواظب بوديم .
مقامات مهم كشور و سران سه قوه هم در جريان كار بودند و كارها با نظم پيش مي‌رفت.

موضوع هم اين طور لو رفت كه اين‌ها يك مقداري از اقلامي را كه به ما دادند
گران فروختند ، براي اين كه پول اضافي‌اش را به نيكاراگوئه ببرند . چون در آن‌جا
خرج داشتند . بعدا در اسنادشان مشخص شد كه اين پول را براي آن‌جا مي‌بردند .

ما چون قيمت‌ها را مي‌دانستيم حدود 6 ـ 5 ميليون دلار از پولشان را نداديم
. قرباني‌فر گفت : من اين پول را خودم داده‌ام . چون پول را از قبل مي‌گيرند و
بعدا اسلحه مي‌فرستند . از طرفي اين‌جا هم حساب و كتاب بود و ما نمي‌خواستيم پول
اضافي بدهيم .

مدتي معطل كرديم و بالاخره هم آن 6 ـ 5 ميليون دلار را نداديم ، چون با ما
گران حساب كرده بودند .

قرباني‌فر نامه‌اي به آقاي منتظري نوشت و شكايت كرد كه پول مرا نمي‌دهند .
احتمالا افرادي كه در دفتر آقاي منتظري بودند اطلاعات را به مجله « الشراع» داده
بودند و آن نشريه هم چاپ كرد .

احتمال ديگري
كه عده‌اي به آن معتقد بودند اين است كه اسراييلي‌ها اين موضوع را فاش كردند . چون
اسراييلي‌ها دستشان در كار بود و بعدها متوجه شديم بعضي از محموله‌ها از انبارهاي
آمريكا در اسراييل مي‌آمد .

يك بار محموله
گلوله‌هاي هاگ به فرودگاه رسيده بود ، نيروهاي ما ديدند مارك اسراييلي روي آن‌ است
. همان جا نگه داشتند . گفتيم ما از اسراييل نمي‌خواهيم و آمريكايي‌ها بايد از
خودشان بدهند .
ـ

21ـ مجله‌ي ايران پست
(چاپ آمريكا) ، در شماره 232 روز شنبه 14 خرداد ماه 1362 ، اعلام كرد كه اسامي عده‌اي
وسيله‌ي مهندس راستكار كه از اعضاي حزب توده مي‌باشد و در دفتر بختيار در پاريس
كار مي‌كرده ، در اختيار حزب توده و سپس روسیان قرار داده شده است .
22ـ سرنوشت ما و بيگانگان ـ دكتر نصرت‌الله جهانشاه‌لو افشار ـ
شركت كتاب كاليفرنيا (آمريكا) ، تابستان 1383 (2004) ـ صص 581 ـ 580
23ـ تزارها و تزارها ـ ر34
24ـ من متهم می‌کنم کمیته مرکزی حزب توده را ـ ر 71 / تزارها و
تزارها ـ ر35
25ـ همان / همان
26ـ تزارها و تزارها ـ ر 34
27ـ كودتاي نوژه ـ رر 199ـ 198
28ـ همان ـ ر200
29ـ همان ـ رر 198ـ 197
30ـ همان ـ ر196
31 ـ براي آشنايي بيش‌تر
با عمليات شبه كودتا كه حتا نمي‌توان ، نام شبه كودتا را بر آن گذارد ، نگ :
كودتاي نوژه ـ موسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي ( از مجموعه‌ي انقلاب اسلامي و
توطئه در دهه‌ي نخستين « 1 ») ـ چاپ دوم ـ تهران 1368 ـ رر 182- 174 و هم‌چنين رر
200- 195
32ـ صدا هم‌راه با تصویر :www.aparat.com/v/pm6gf
خبرگزاری فارس ـ 13 /6/1395 هم‌راه با فیلم سخنان هاشمی در اجلاس
آموزش و پرورش
خبرگزاری فردا ـ 13 شهریور 1395 ـ کد خبر 564061
خبرگزاری تسنیم ـ 14 شهریور 1395 ـ شناسه خبر 1177677
33ـ اصل 112 قانون اساسی جمهوری اسلامی ( اصل افزوده در سال 1368
خورشیدی ) از دوگانگی‌های آشکار این قانون است 
. عنوان مجمع تشخیص مصلحت نظام ، به طورکلی از  نظر حقوقی نشان دهنده‌ی آن است که نظام جمهوری
اسلامی یا « صغیر » است یا « سفیه » زیرا قادر به تشخیص مصلحت خود نیست و باید
مجمع تشخیص مصلحت نظام « مصلحت » نظام را تشخیص دهد ؛ اما از سوی دیگر رییس و
اعضای آن ، منصوب رهبری یا راس نظام جمهوری اسلامی
است ؟!
 
کتاب‌نامه :
ارتش ، توان و نیرومندی 1362 ـ 1357 ـ دکتر هوشنگ طالع ـ
انتشارات سمرقند ـ تهران ، خردادماه 1380
ارتش و امپریالیسم ـ الف . کاویان ـ انتشارات آرمان‌خواه ـ
تهران ، خرداد 1360
تجاوز و دفاع ( ریشه‌ها و پی‌آمدهای تجاوز نظامی عراق به
ایران ) ـ دکتر هوشنگ طالع ـ انتشارات آرمان‌خواه ـ
پاریس ، بهمن‌ماه 1364
تجاوز عراق ، خیانت خودی ، حمایت بیگانه ـ دکتر هوشنگ طالع
ـ انتشارات سمرقند ـ تهران ، تابستان 1380
تزارها و تزارها ـ دکتر هـ . خشایار ـ انتشارات آرمان خواه
ـ تهران ، اسفندماه 1359
سقوط 79  ( ِCrash of 79: by Paul Erdmann ) ـ پل اردمان
ـ ترجمه دکتر ابوترابیان ـ چاپ دوم ـ تهران ، دی‌ماه 1357
سرنوشت ما و بیگانگان ـ دکتر نصرت‌الله جهانشاه‌لوافشار ـ
شرکت کتاب کالیفرنیا ( آمریکا ) ، تابستان 1383 ( 2004 )
قرارداد الجزایر و پی‌آمدهای آن ( تجاوزی که درهم شکسته شد
) ـ دکتر هوشنگ طالع ـ انتشارات سمرقند ـ تهران ، 31 شهریور 1389
کودتای نوژه ـ موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی ( از
مجموعه انقلاب اسلامی و توطئه در دهه‌ی نخستین « 1» ـ چاپ دوم ـ تهران 1368
من متهم می‌کنم کمیته مرکزی حزب توده ایران را ـ دکتر
فریدون کشاورز ـ انتشارات توس ـ تهران 1357
 
نشریات :
اطلاعات ( روزنامه ) ـ شماره 15828 ـ 23 فروردین 1358
ایران پست ( مجله ) چاپ آمریکا ـ شماره 232 ـ چهارشنبه 14
خرداد 1362
توس ( روزنامه ) ـ شماره های 23 و 24 ـ 23 و 24 شهریور
1377
قدس ( روزنامه ) ـ 3 مهر 1385
کیهان ( هفته‌نامه ) ـ چاپ لندن ـ شماره 2 ـ 14 تیر 1363
مجاهد ( نشریه ) ـ چاپ پاریس ـ ارگان رسمی سازمان مجاهدین
خلق ـ شماره 236 ـ 25 بهمن 1363 
میزان ( روزنامه ) ـ شماره 160 ـ 15 فروردین 1360
همشهری ( روزنامه ) ـ 2 مهر 137
تلگرام : @hotale








فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  






 
 
گروههای جستارها:
 
 
 
پربازدیدترین ها:
 
پاسخ به بی بی سی درباره نژاد مردم ایران

نهضت پان ايرانيسم و رستاخيز كردستان آن سوي مرز

يادواره‌ي عكس پيش‌گامان و كوشندگان مكتب پان ايرانيسم

پيدايي ناسيوناليسم ايـران

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند
 
همه حقوق وابسته به دیدارگاه مرکز پژوهش های  کاربرد ی ایران می باشد.-
برداشت نوشتارها با بهره گیری از آنها تنها با یاد نویسنده و نشانی این دیدگاه روا می باشد.
Powered by Ratin Co Copyright © 2009 karbord   All rights reserved.