يكشنبه30 مهر 1396                         خانه تماس با ما بایگانی   
 
 
بازدید: 656 تن
 

فارسی ، افزون‌تر از یک زبان


دکتر محمدعلی اسلامی نودوشن
فارسی ، افزون‌تر از یک زبان
                       دکتر محمدعلی اسلامی نودوشن



بنا به يك اصل كلي، زبان در نزد هر قوم وسيله بيان مقصود و تفهيم و تفهم
است ؛ ولي زبان فارسيِ دري نقشي افزون‌تر از اين ايفا كرده است. بدين گونه
:
 1ـ وسيله يك‌پارچگي سرزميني بوده است كه تحت نام ايران، و يا در قلمرو فرهنگي ايران، قرار داشته‌است
2ـ موجب شده است كه اين كشور واجد شرايط شخصيت متمايزي بماند و در ساير كشورهاي فتح شده اسلامي مستحيل نگردد.

چون هنرهاي ديگر از نوع موسيقي و نقاشي در دوران بعد از اسلام ممنوع يا
محدود شناخته ميشده، او از طريق شعر يا نثر شاعرانه، وظيفه و نقش آن‌ها را
هم بر عهده گرفته است.
4ـ سرنوشت ايران را به عنوان يك واحد مستقل فرهنگي، وابسته به سرنوشت خود كرده.است
5ـ افـــت و انحطـــاط زبان فارسي، تا حدي مبیّن افت و انحطاط فرهنگي و اجتماعي ايران شناخته مي‌شده است.
وابســـتگي
ايران بـــه زبان فارسي به گونه‌اي است كه اگر در روزگار پيش از اسلام از
يك باشندة اين سرزمين مي‌پرسيدند : « شما كه هستيد ؟» مي‌گفت: « من
ايراني‌ام » ؛ ولي بعد از اسلام مي‌بايست بگويد : « يك ايراني كه زبانش
فارسـي است » . در اين دوران هزار و صدساله، همه چيز بر گردِ محور زبان
گرديده و بزرگ‌ترين دست‌آوردي كه ما داريم، يعني ادب و انديشه، از آن
سرچشمه گرفته است.
در اين‌جا وارد بحث نمي‌شويم كه اگر فارسي دري تكوين
نيافته بود، وضع ايران چگونه مي‌شد، بي ترديد جز اين مي‌شد كه شده است.
البته ايراني زندگي مي‌كرد ؛ ولي زندگي‌اي كه در حداقل نيازهاي روزمره
متوقف بماند. به قول اميرمعزي :
زین سان که چرخ‌ نیلگون ، کرد این سراها را نگون / دیار کی گردد کنون ، گردِ دیارِ یارمن
 در
ايران بعد از اسلام ديگر مقتضيات گذشته موجود نبود كه اين كشور بتواند به
عنوان يك قدرت منسجم بـــزرگ در صحنه‌ی جهاني عرضِ وجود كند. بنابراين چون
نمي‌توانســـت از پايگاهي كه طي هزار سال به عنوان يك كشور فرادست داشته
بود، چشم بپوشد، از طريق زبان موقعيت جهاني خود را حفظ كرد. در واقع سيادت
سياسي دوره گذشته، تبديل به سيادت فرهنگي گشـــت. اين‌كه در قرن سوم، در
عصر ساماني، ناگهان سيل سخنوري جاري گرديد و به خصوص سه كتاب معتبر،
يعني«خداينامه» كه تاريخ حماســـي ايران بود و ديگري «تاريخ بلعمي» و سومي
«تفسير طبري» به زبان فارسي نگاشته شد، واقعه معني‌داري است. ايراني با اين
سه كتاب نشان داد كه مي‌خواهد اعتقاد ايماني خود را با تاريخ و يادگارهاي
باستاني خود همراه نگاه دارد. اتفاق شگرف آن شد كه در همان سالي كه رودكي
از دنيا رفت (329هـ)، فردوســـي پا به هستي نهاد. شاه‌نامه استقرار زبان
فارسي را به عنوان ادامه دهندة حيات ملي تسجيل كرد. اين‌كه گفته شده است
«عجم زنده كردم به اين پارسي» چه اين مصراع از فردوسي باشد و چه آن را از
زبان او گفته باشند، واقعيت مهمي را بازگو مي‌كند. از اين پس ديگر ايران
اطمينان يافت كـــه همان‌گونه ايران خواهد ماند، ولو حوادث ريز و درشتي در
كمينش باشند. دليلش آن‌كه بعد از سامانيان، غزنويان آمدند ... ولي چه باك؟
زبان فارسي باروي دفاعي مقاومي بود. از قـــراري كه با قدري غلـــو حكايت
كرده اند، چهارصد شاعر در دربار محمود غزنوي حضور مي‌يافتند. اين‌ها چه
مي‌كردند و چه مي‌خواستند؟ در واقع مهمان زبان فارسي بودند و خود محمود نيز
مهمان بود ؛ زيرا مي‌بايست مشروعيت خود را از اين زبان، يعني از طريق شعر
شاعران، كسب كند.
به‌تدريج زبان فارسي دري، زبان مشترك همه ايرانيان شد
و موجب گشت تا آنان هم‌ديگر را به آن بازشناســـند. اگر در جنگ «سلاسل»
مردم با زنجير خود را به هم بســـتند و فايدهاي نكرد (چو برگشت زنجيرها
بگسلد) و در اين زمان با سلسلة زبان به هم بسته شدند و مؤثر افتاد.
 به
نظر من يكي از ضعف هاي ساساني ـ كه آنقدر آسان از پاي درآمد ـ آن بود كه
زبان نيرومند فراگيري نداشت، در حالي كه آن چنان قدرتي بود كه طي چهارصد
سال در برابر امپراتوري روم و مهاجمان شرق و شمال ايستاده بود. ابن مقفع
نوشته است كه در آن زمان پنج زبان در ايران رايج بود: «الفهلويه» ّ و
«الدريه» و «الفارسيه» و «الخوزيه» و «السريانيه» معنياش آن است كه زبان
مشتركي نبوده كه همبستگي ملي را در خود تجسم دهد.
 در دوران بعد از
اسلام، ايراني به اين نقيصه پي‌برد و درست عكس آن را در پيش گرفت. در
ارزيابي نهايي، فشار و كژرفتاري عرب‌ها، از خلال دو حكومت اموي و عباسي،
خالي از تأثير مثبتي هم نبود و آن اين بود كه ايراني را به واكنش واداشت.
انفجار استعداد و غيرت ايراني به كار افتاد و يك نتيجه‌اش باليدن زبان
فارسي گشت. براي حفظ حيات ملي جز اين چاره‌اي نبود. زبان تنها برآورندة
نياز روزمره شناخته نمي‌شد ؛ بلكه مي‌بايست تضمين‌گر موجوديت ايران باشد، و
اين حفظ موجوديت از طريق يك نيرو تأمين گردد ؛ بنابراين سه مركز نيرو به
كار گرفته شد :
1 ـ  نيروي حكومت كه خود را به اين زبان محتاج مي‌ديد ؛ 2ـ نيروي زيبايي، عشق از طريق تغزل ؛  3ـ نيروي معنويت، از طريق عرفان.
دوران
بعد از اسلام ، مانع طبقاتي را از ميان برداشت  و ارتباط دين و دولت به
گونه‌اي ديگر درآمد. بر اثر آن، استعدادها آزاد شدند و بسياري از سران فكر و
فرهنگ از روستاها برخاستند. ادب فارسي نيز با آن‌كه حكومت را ناديده
نمي‌گرفت، راهي مستقل از دين و دولت در پيش گرفت و نشانه‌اش شاهنامه و
نوشته‌هاي عرفاني است. از سوي ديگر، چون شاخه هاي ديگر هنر، از نوع موسيقي و
نقش تا حدي مطرود شناخته ميشدند، هنر شعر مي‌بايست به‌تنهايي بار آن ها را
هم بر دوش بكشد ؛ بدين سبب آن همه آهنگ و نگارگري وارد شعر فارسي شده است.
فلسفه نيز ميدان عمل نداشت و حكومت شاعرانه جاي آن را مي‌گرفت؛ بنابراين
مشهود است كه چه وظيفة سنگيني بر دوش ادب فارسي بار مي‌شد كه كارگزار آن
زبان بود. سنگيني كار از اين‌جا نمودار مي‌شود كه مي‌بينيم كه هيچ نكته از
نكات هستي و ذات زندگي نيست كه در آثار فكري ايران انعكاس نيافته باشد. در
واقـــع همين تنوع و غنا باعث گشت كه زبان فارسي به يك چنين گسترشي در پهنة
جغرافيا دست يابد يعني از دروازة چين تا كرانة مديترانه، و از سيحون تا
سند. قابل توجه آن‌كه اين گسترش از طريق كشورگشايي يا به انگيزة اقتصاد
نبوده ؛ بلكه مضامين ادب فارسي آن را موجب گرديده است ؛ زيرا بيان‌گر
عمق‌ترين درخواست‌هاي بشر بوده است. آن‌جا كه ديگر چاره‌جويي‌هاي مادي،
اقناع نمي‌كرد ، او مي‌بايست پا به ميان نهد. از اين رو بود كه وسعت قلمرو
آن از وسعت امپراتوري هخامنشي درگذشت. نه آن بود كه برود ؛ بلكه اقوام ديگر
شوق‌مندانه خود را در معرض ربايش آن قرار مي‌دادند.
زبان، ادب، تاريخ
نقش زبان فارسي بايد به هم‌راه تاريخ ايران بررسي گردد. مثلث زبان، ادب و
تاريخ، شخصيت اين كشور را شكل بخشيده است. دو سؤال عمدة ديگر در برابر است:
چرا در دوران بعد از اسلام، ايراني تا اين پايه سرنوشت خود را به زبان خود
گره زد ؟ چرا تا اين پايه انديشة خود را در مسير شعر قرار داد ، در حالي
كه پيش از اسلام چنين نبود ؟ گويا مي پنداشت كه بايد دست به ديوار شعر
بگيرد و راه خود را بپيمايد. اين خصوصيت يك ملت بي‌قرار است كه كارهايش بر
اثر هجوم‌هاي پياپي و نابساماني داخلي چنان گره خورده است كه منطق و
استدلال از عهدة بيانش برنمي‌آيد. مي‌بايست زبان برافروختة موزون آن را در
خود بگنجاند. حافظ تا حدي زبان حال مردم قرار مي‌گيرد كه گفت: قرار و خواب ز
حافظ طمع مدار اي دوست . قرار چيست ؟ صبوري كدام ؟ و خواب كجا ؟ در كم‌تر
زباني به اندازة زبان فارسي بر ضد عقل و استدلال حرف زده شده است ! بايد
ديد علت چيست و چه نوع عقلي را هدف مي‌گرفته‌اند؟ بي‌ترديد عقلي است كه از
طريق حساب‌گري و سياست مانع بر سر راه ره‌يابي مردم مي‌افكنده است. يك
دل‌مشغولي بزرگ براي ايراني، حفظ «ايرانيت» بوده است ؛ يعني حالتي كه
مي‌بايست او را از كشورهاي اطراف متمايز و با گذشتة خود دمساز دارد.
ايرانيت را مانند قدحي شكستني زير بغل گرفته و در راستة تاريخ به راه
افتاده. اگر كســـاني هم بوده‌اند (و بوده‌اند) كه مي‌خواسته‌اند خود را از
ايرانيت جدا نگه دارند، او آن‌ها را رها نمي‌كرده. او در تاريخ ايران و
گذشتة پربار آن و تراكم فرهنگ‌ها خلاصه مي‌شده و اين به ايران اجازه نداده
است كه به كشور ديگري شبيه گردد. بنا به آن‌چه اشاره‌وار گفته شد، زبان
فارسي نقشي بسيار افزون‌تر از يك زبان در سرگذشت اين كشور ايفا كرده است، و
اكنون نيز اهميت نقش آن اگر بيش‌تر از گذشته نباشد، كمتر نيست. درست است
كه يكي دو زبان ديگر و چند گويش در بخش هايي از ايران، در كنار فارسي، رواج
دارند، ولي زبان مادر، زبان اصلي ، فارسي است. اوست كه همه را ـ از دور و
نزديك ـ در زير يك پرچم و بر گرد يك اجاق و يك تمدن، گرد آورده است. گر
بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر َ/  اين مهر بر كه افكنم؟ اين دل كجا
برم ؟ همة دست‌آوردهايي كه ايران در طي تاريخ خود داشته، در گفتار متبلور
شده و گفتار در زبان . همان يك شاه نامه به گونه‌اي بوده كه اين كشور را بر
سر دست نگاه داشته است .
 مسير تاريخي بشر را چند كتاب تأثيرگذار
شده‌اند و از يك دانشمند مصري پرسيده بودند: «چرا مصر آن‌گونه شد و ايران
اين‌گونه و حال آن‌كه شرايط مشابهي داشتند ؟» جواب داده بود : «براي آن‌كه
ما كتابي چون شاهنامه نداشتيم ! »
از لحاظ فكر، بار سنگيني بر پشت اوست
كه بايد ديد چه‌هايش را بايد نگه داشت و چه‌ها را رها كردم ؛ زيرا
نمايان‌گر شيب و فراز تاريخ كشور است. در دوران پيش از اسلام ، ايران
سرزمين قدرت بود ؛ بعد از اسلام، سرزمين عشق گشت يعني مهجوري و مشتاقي. 
هيچ زباني به اندازة فارسي از عشق حرف نزده است و آن را محور و مقتدا قرار
نداده. عشق، طلب است ، محراب و آرمان است . روندگي است به‌سوي رهايي، متوقف
نماندن؛ بنابراين انحطاط زبان، نشانة انحطاط كشور مي‌شده‌است. زبان دورة
صفويه را مقايسه مي‌كنيم با زبان دورة ساماني. شعر، از حافظ به بعد، به‌سوي
فرود حركت كرده است. در زمان حاضر هم ما از شعر زياد حرف مي‌زنيم و كم‌تر
مي انديشيم و حال آن‌كه نياز به انديشه داريم. نگاه كنيم به انبوه
ديوان‌هاي شعر كه سر برمي آورند، ولي كم كتابي در دست است كه بگويد راه
كدام است.  بايد اذعان كرد كه در اين صد ســـالة اخير زبان فارسي روان‌تر و
رساتر شده است ؛ ولي متناسب با سيل انديشه‌اي كه بر جهان روان است و انبوه
مسائل و مقتضيات زمان، راه خود را به سـوي فكر نگشاده. درخشش زبان در گرو
درخشش فكر است. اگر نتوانست فكر پوياي زمان را در خود جاي دهد، نشانة آن
است كه لنگان است و فكر لنگان، حكايت از آن دارد كه عناصر زندة اجتماعي از
بارآوري لازم برخوردار نيستند. ناصر خسرو دربارة دوران خود مي‌گفت:  به
حكمت چون عمارت شد دلت، نيكوسخن گشتي / كه جز ويران‌سخن نايد برون از خاطر
ويران .
 هر يك از اين‌ها در خود علامتي دارند : ضعف زبان مساوي با ضعف
فكر است. ضعف فكر مساوي است با ضعف عناصر فكرانگيز، و مجموع آن‌ها نمودار
آن‌كه اجتماع نيازمند سامان بايسته‌تري است. تصور نكنيم كه چون دانش جدید
به صحنه آمده ، از بُرد مأموريت زبان كاسته شده است ؛ زيرا كسي كه زبان خود
را درست نداند، فكر خود را زايا نخواهد يافت و كسي كه فكرش زايا نباشد،
فيزيك و شيمي را هم درست ياد نخواهد گرفت ؛ چه، همة اين‌ها در گرو گشايش
ذهن است.
 گذشته از همه چيز، علم‌آموزي كافي نيست، به‌كار بستن مهم
است.  هم‌اكنون از نتيجة آموزش زبان فارسي در مدارس بايد احساس نگراني كرد.
اگر آموزش زبان با آموزش فكر درست همراه نباشد، در همان حد احتياج كوچه و
بازار متوقف مي‌ماند، نه بيش‌تر. نگراني بزرگ ديگر، از گسيختگي جوانان از
ادب بزرگ فارسي است كه بايد لطافت فكري و گشايش روح به آنان ببخشد . اگر از
آن بويي نبرند، انسانيت خود را بر چه چيز تكيه دهند؟
1 ـ تاريخ ادبيات  ـ دکتر صفا ـ ج 1 ـ ص 141





فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  






 
 
گروههای جستارها:
 
 
 
پربازدیدترین ها:
 
پاسخ به بی بی سی درباره نژاد مردم ایران

نهضت پان ايرانيسم و رستاخيز كردستان آن سوي مرز

يادواره‌ي عكس پيش‌گامان و كوشندگان مكتب پان ايرانيسم

پيدايي ناسيوناليسم ايـران

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند
 
همه حقوق وابسته به دیدارگاه مرکز پژوهش های  کاربرد ی ایران می باشد.-
برداشت نوشتارها با بهره گیری از آنها تنها با یاد نویسنده و نشانی این دیدگاه روا می باشد.
Powered by Ratin Co Copyright © 2009 karbord   All rights reserved.