يكشنبه30 مهر 1396                         خانه تماس با ما بایگانی   
 
 
بازدید: 2596 تن
 

مباحث علمي‏ ناسوناليسم ايران(2)


 كالبد شناسي ملت
نهاد و اندام، نه قشر و طبقه
 
در بدن هر موجود زنده، ياخته‌ها بر پايه‌ي وظيفه‌اي كه دارند دسته بندي يا طبقه بندي مي‏گردند. ياخته‌ها، با وجود اختلاف در وظيفه،‌ از نظر كلي، يعني قرار گرفتن در نظم (سامان) بدن، از حقوق يكسان برخوردارند. يكسان تغذيه مي‏شوند. البته با توجه به نوع وظيفه، مواد مورد نياز را دريافت مي‏دارند.
افراد نيز در درون ملت (به عنوان يك موجود زنده) بر پايه‌ي وظيفه، دسته بندي مي‏شوند .اما از نظر حقوق  فردي و اجتماعي بايد از كمال عدالت برخوردار باشند. البته ميان ياخته‌هاي بدن و ياخته‌هاي جامعه (انسان)، تفاوت آشكاري وجود دارد. ياخته‌هاي بدن، محكوم اند تا پايان زندگي در دسته و يا وظيفه‌ي خود باقي بمانند. در حالي كه ياخته‌هاي جامعه (افراد) مختارند كه با ابزار لياقت ،‌كسب دانش و مهارت و نيز كوشش بيش‌تر، وظايف ديگري به عهده گرفته و در بافت‌هاي اجتماعي،‌تغيير مكان و تغيير موقعيت دهند. البته موازين عدالت اجتماعي بايد شرايط و امكانات مساوي را براي همه‌ي افراد يك جامعه فراهم سازد.
از نظر كساني كه جامعه را در حال سكون بررسي مي‏كنند و تابع ذهنيات هستند، جامعه، از قشر و طبقه تشكيل يافته است. اين گروه، فاقد امكانات شناخت دليل ايجاد نهادها و اندام‌هاي اجتماعي، مي‌باشند. اما در مكتب ملت گرايي و به عقيده‌ي كساني كه جامعه را در حال حركت و به صورت موجودي زنده و در حال تكامل مي‏شناسند، از پيوستن و هم كاري افراد. «نهاد»ها و ازمجموعه‌ي نهادهايي كه وظايف همانندي انجام مي‏دهند، اندام‌هاي اجتماعي پديد مي‏آيند . در اين جانيز به مانند يك موجود زنده، هر اندام، وظيفه و نقش ويژه‌اي را ايفا مي‏كند.البته ممكن است كه كساني، مجموعه‌اي از نهادها و يا اندام‌هاي اجتماعي را به عنوان «طبقه» توجيه نمايند. اما هرگز اين طبقات در حال ستيز با يكديگر نيستند. دريك بدن سالم، هيچ عضو و اندامي‏ مزاحم عضو و اندام ديگر، بلكه مكمل و مويد آن است .
 در پيكره‏ي ملت، فرد درحكم ياخته‌هاي جامعه مي‌باشد. گروه‎هايي كه بر پايه‌ي نوع كار و وظيفه، به يك ديگر همانندي و نزديكي دارند، بافت‌هاي اين كالبد يا پيكره را تشكيل مي‏دهند. دسته‌هايي كه وظايف مشخصي را انجام مي‏دهند. اندام‌هاي اين پيكره مي‌باشند. در چنين نظمي، همه‌ي افراد از حقوق برابر برخوردارند  و مي‌بايد امكان كار و كوشش، رشد و نمو براي همه‌ي افراد به گونه‌ي يكسان، فراهم باشد.
از سوي ديگر، هر فرد بايد بداند كه جزيي از پيكره‌ي بزرگ ملي است و مهم ترين نقش وي انجام وظيفه در برابر ملت است.
با توجه به قوانين حيات ملت، هيچ فردي را بر فرد ديگر، برتري نيست. در نظام بدن نيز، هيچ ياخته‌اي بر ياخته‏ي ديگر، برتري ندارد. اما وظايف ياخته‌ها، متفاوت و گوناگون است.
 مجموعه‌اي از ياخته‌ها كه تشكيل بافت‌هاي بدن را مي‏دهند، امكان تجلي نظام هستي بدن را امكان پذير مي‏سازند.
اما برخي مي‏كوشند از طبقه و قشر، چنان سخن گويند كه گويا از گروه‌هاي دشمن و يا از مفاهيم عيني «تضاد» ،‌گفت و گو مي‏كنند. اين گونه سخن گفتن، نشانه‌ي عدم درك و پيروي از روش‌هاي بررسي علمي ‏در مورد جامعه است. در اين شكل از بررسي، «ملت»، در حال زندگي حركت مورد بررسي قرار نمي‏گيرد، بلكه مقطعي از ملت، يعني مردم (آن هم در حال سكون) مورد توجه است. تنها در اين گونه برداشت از مساله، اقشار و طبقات، به چشم مي‏خورند. اما اگر همين مردم را در حال حركت و زندگي در نظر آوريم، در مي‏يابيم مردمي كه امروز در سرزميني زندگي مي‏كنند، دنباله و ادامه‌ي حركت مردمي هستند كه در گذشته در اين سرزمين زندگي كرده‌اند. از سوي ديگر، مردم امروز مي‏روند تا مردمان فردا را بسازند.
بدين سان، طبقه وقشر نيز اگر در حال زندگي و حركت بررسي شود، « نهاد» و« اندام»ي خواهد بود از پيكره‏ي شكوهمند ملت، با رسالت‌ها،‌نقش‌ها و وظايف معلوم و مشخص.
از بررسي حيات و بيولوژيك جامعه، به شناسايي ملت و قوانين زيستي آن دست مي‏يابيم.
پس، شناخت قوانين حياتي ملت وآگاهي بر علم ملت گرايي،‌ براي «فرد»، يك رشته و ظايف نيز مشخص كرده و رابطه‌ي او را در برابر ديگر افراد جامعه روشن مي‏كند. در اين راستاست كه مفهوم عدالت اجتماعي و رعايت حقوق فردي ،‌ شناخته مي‏شود.
 ملت داراي اصالتي خارج از قراردادها و چيزهايي است كه ساخته و پرداخته‌ي ذهن ماست. علم ما در زمينه‌ي ناسيوناليسم (ملت گرايي)، بايد به دنبال اين حقيقت بزرگ روان شود. علم ما، قالب اصلي نيست. علم ما به مانند چراغي است كه در پرتو آن، مي‏توان مجهولات را درباره‌ي ملت روشن كرد.
هر ملت، مانند هر فرد انسان، داراي شخصيت قومي، فرهنگي، تاريخي و جغرافيايي ويژه‌ي خود مي‌باشد. از اين رو، براي شناخت قوانين زيستي و رسات‌هاي يك ملت، بايد ويژگي‌هاي همان ملت را در نظر گرفت. چه بسا كه قوانين حيات، سرگذشت (تاريخ) و سرنوشت (رسالت) يك ملت، مشابه ديگري نباشد.
با توجه به اين مسايل، نارسايي مكاتب ذهني و قالبي جامعه شناسي كه براي همه‌ي ملت‌ها، يك راه واحد و يك سرنوشت محتوم و يك قالب مشخص ارائه مي‏دهند، آشكار مي‏گردد. اين مكاتب همه‌ي تحولات، تغييرات و حوادث تاريخي و اجتماعي (انقلاب،‌ دگرگوني،  شكست، پيروزي و ...) ملت‌هاي گوناگون را در قالب‌هاي مشخص و با ياري قوانين از پيش ساخته،‌مورد بررسي قرار مي‌دهند.
در اين زمينه بهترين نمونه عبارت است از نادرستي پيش بيني ماركسيست‌ها درباره‌ي سير تحولات جهان صنعتي بود.
 
بخش بندي علم ملت گرايي (ناسيوناليسم)
خاك ، خون و فرهنگ
 
در روش تقسيم بندي موضوعي اين علم، مفهوم كلي ملت (اعم از مادي و معنوي، جان دار و بي جان)، را به دو بخش مي‏كنيم. البته بايد يادآوري گردد كه اين بخش بندي، براي آساني فهم مطالب است و ممكن است تقسيم بندي‌هاي ديگر نيز همين نتايج را به دست دهد.
چنان چه گفته شد،‌مفهوم كلي ملت را هم به دو بخش «خون» و« خاك» تقسيم مي‏كنيم : بخش نخست،‌عامل «خون» كه عامل جاندار انساني ، فرهنگي و وراثتي است. بخش دوم، يا عامل «خاك» كه عبارت است از عامل مادي و سرزميني.
بخش نخست عامل «خون» :
 خون ، خود مركب از دو عامل مادي و معنوي است. اين دو عامل عبارتند از عامل جمعيت (مادي) و عامل فرهنگ (معنوي) . نسبت عامل جمعيت به عامل فرهنگ، نسبت تن است به روان.
جمعيت حاضر همان چيزي است كه از آن به نام «جامعه» و يا «مردم» نام مي‌بريم. جمعيت حاضر از كجا آمده و به كجا مي‏رود؟
جمعيت حاضر، ازجمعيت ديروز، از درون جامعه‌ي گذشته نشات گرفته و مي‏رود كه جمعيت فردا و يا جامعه‌ي آينده راساخته و پرداخته كند.
«بايد‎»‌ها و «نبايد»ها را درباره‌ي ملت به ما مي‏آموزد و راه‌هايي را كه به سربلندي و بهروزي و پيروزي ملت مي‏انجامد، آشكار مي‏كند.
قوانين حيات ملي يا سياست ملي كه نشات گرفته از سه عامل جمعيت، سرزمين و فرهنگ مي‌باشد، سياست جغرافيايي ملت را آشكار مي‏كند. سياست مزبور به ما مي‏گويد كه ميهن ما كجاست؟ سرزمين و نياخاك ما كه ايران نام دارد، دربرگيرنده چه مناطقي بوده است بر آن‌ها چه گذشته و چه مي‏گذرد؟
قوانين سياست ملي، به ما نشان مي‏دهد كه جامعه‌ي بزرگ ايراني، در برگيرنده‌ي كدام تيره‌هاست كه در درازاي سده‌ها، چونان بافت‌هاي به هم پيوسته‏ي يك پيكره‏ي بزرگ، در كنار هم مي‏زيستند.
 قوانين سياست ملي به ما مي‏گويد كه فرهنگ ايران زمين، چگونه و با تلاش و كوشش بي ايست همه‌ي تيره‌هاي ايراني دربارور ساختن هر چه بيش‌تر آن كوشيده‌اند . آن چه كه امروز، به ملت ما و همه‌ي تيره‌هاي وابسته به اين ملت شخصيت مي‏‎د‌هد فرهنگ ملي است.
در علم ناسيوناليسم (ملت گرايي)، براي شناخت بهتر كاربردِ سه عامل ياد شده ،‌مي‌بايست آن‌ها را در «وضع موجود» و« وضع آينده» مورد بررسي قرار دهيم. چنين برداشتي ازمساله، پايه‌هاي آرمان يك ملت و يك جامعه را تشكيل داده و رسالت‌هاي يك ملت را آشكار مي‏كند.
وضعِ موجود ميهن ايرانيان چيست؟ وضع آينده آن چگونه بايد باشد؟ وضعِ موجود جامعه‌ي ايراني چيست؟ در آينده اين جامعه چگونه بايد باشد؟
 وضع موجود فرهنگ ايراني چيست؟ اين فرهنگ در آينده چه نقشي بايد داشته باشد،
هر كس كه امروز در تار و پود علم ملت گرايي( ناسيوناليسم) انديشه مي‏كند، به پرسش‌هاي بالا نيز، مي‏انديشد. هر كس كه براي خود، براي جامعه و براي ملت خويش،‌رسالت قايل است، برابر اين پرسش‌ها قرار مي‏گيرد. هر فرد مسئول،‌ هر فرد متعهد،‌ با انديشيدن به اين پرسش‌ها، تعهد خود را برابر افراد جامعه، برابر كل جامعه، برابر ملت و نسل‌هاي آينده و سرانجام برابر بشريت و جامعه‌ي جهاني، در مي‏يابد.
انسان، يعني كسي كه به مقام والاي انساني رسيده باشد، فرهنگ آفرين است. چنين انساني با قرار گرفتن در تار وپود پيكره‌ي فرهنگ ساز ملي و دركِ رابطه‌ي خويش با ملت به وظايف خود پي برده و عمل مي‏كند. چنين انساني از راه آفرينش‌هاي فكري و ذهني در قالب پيكره‌هاي ملي در جامعه‌ي جهاني نيز با ارائه دست‏آوردهاي فرهنگي ملتش ، نقش ايفا مي‏كند. فرهنگ ملي به جامعه‌ي جهاني عرضه شده و بشريت از دستاورد فرهنگ ملت‌ها سيرآب مي‏گردد.
 
ناسيوناليسم (ملت گرايي) اجتماعي
قانون گذاري و قانون مداري در راستاي شكوفايي
 
مسايلي كه در زندگي اجتماعي، مطرح مي‏گردند، وسيله تدبيرهاي اجتماعي و يا به گفته‌ي ديگر، قانون (دات) پاسخ داده مي‏شوند. هدف مكتب‌هاي اجتماعي، آشكار كردن دليل وجود تدبيرهاي اجتماعي و يا قانون گزاري است. هر مكتب اجتماعي، عنصر ويژه‌اي را مورد نظر داشته و در اين فرآيند، اتخاذ تدابير لازم را در راستاي شكوفايي آن عنصر، مي‏داند.
در مكتب اصالت فرد (فردپرستي يا انديوداليسم) Individualism هدف از تدبيرهاي اجتماعي و يا  قانون گزاري و قانون مداري، تنها حقوق و منافع فرد است. معتقدان به اين مكتب مي‏گويند، هر فرد بايد بتواند آزادانه به دنبال منافع شخصي حركت كرده و آن را تامين كند. به اعتقاد پيروان اين مكتب، تنها «فرد» اصالت دارد و در اين فرآيند هرآن چه  كه آزادي فردي را محدود كند، مردود است. در اين راه تا آن‌جا پيش مي‏روند كه مي‏گويند : دولت حاصل توافق«افراد» در راستاي واگذاري بخشي از حقوق خود، به اين نهاد است. آنان مي‏گويند، افراد در زماني ناشناخته چنين قرا رگذارده و اين گونه توافق كرده‌اند. در حالي كه ما مي‏دانيم كه چنين چيزي و چنين قراردادي وجود خارجي ندارد. اساس مكتب اصالت فرد، بر پايه‌ي چيزهايي كه تنها ساخته و پرداخته‌ي ذهن و تخيل مي‌باشد قرار دارد. از آن‌جا كه اصول اين مكتب،‌متكي بر چيزهاي ناشناخته است كه در عالم خارج وجود ندراد نمي‏توان آن را به عنوان يك مكتب علمي‏پذيرفت.
مكتب ناسيوناليسم(ملت گرايي) اجتماعي، مي‏گويد كه تدبيرهاي اجتماعي (قانون گزاري و قانون مداري) ، مي‌بايست به خاطر حفظ و شكوفايي زندگي و موجوديت ملت باشد. هر گاه قانون گزاري و قانون مداري، منافع ملي را در نظر گيرد، در آن صورت منافع اجزاي آن نيز خود به خود تامين خواهد شد. منظور از اجزاي ملت، افراد نسل كنوني و جمعيت آينده است كه در تار و پود ساخته‌هاي نسل حاضر، در حال شكل گيري است.
 
جهان بيني ناسيوناليسم
جهان بيني ناسيوناليسم:پاسخ همه‌ي پرسش‌ها در زمينه‌هاي گوناگون
 
هر گاه  پرسشنامه‌اي را در اختيار افراد گوناگون قرار دهيم،‌ از بررسي پاسخ‌ها،‌به نتايج زير مي‏رسيم :
الف- هر يك از افراد داراي بينش ويژه‌اي در برخورد با جهان مي‌باشد. در نتيجه هر فرد داراي راه و روشي براي توجيه كيفيت‌هاي جهان مي‌باشد. به گفته‌ي ديگر، هر انسان داراي جهان بيني است. «جهان بيني» عبارت است از مجموعه‌ي افكار و انديشه‌هايي كه هر كس براي توضيح به پرسش‌ها و مشكلات دارد.
ب- يك رشته از پاسخ‌ها، مانند هم مي‌باشند. اگر اين موارد همسان را دسته بندي كرده و در يك دسته قرار دهيم، آشكار مي‏گردد كه به تعداد كل كساني كه مورد پرسش قرار گرفته‌اند،« جهان بيني» وجود ندارد. بلكه تعداد جهان بيني‌ها ،خيلي كم‏تر از تعداد پرسش‏نامه‌ها است.
پ- به نظر مي‏رسد، ‌هر شخصي در پاسخ به پرسش‌ها به چند پرسش علاقه‌ي بيش‌تري دارد و مي‏كوشد كه ديگر پرسش‌ها را در راستاي پرسش مورد علاقه‌ي خود پاسخ دهد.
فرآيند يك:
جهان بيني، عبارت است از زمينه گسترده‌اي كه خود به چند بخش تقسيم مي‏شود. گرچه در هر بخش، ما براي هر پرسش پاسخي آماده داريم. اما به يكي از پاسخ‏ها دل بستگي بيش تري داشته و كوشش مي‏كنيم كه در ديگر زمينه‌ها، طوري پاسخ گوييم كه اساس پاسخ مورد دل خواه متزلزل نگردد.
كوتاه سخن، جهان بيني عبارت است از يك نظام فكري كه توان توجيه آن چه را كه با انديشه‌ي آدمي‌برخورد مي‏كند، داشته باشد. از آن‌جا كه اين زمينه خيلي گسترده است، ناچار مي‌بايد بر پايه‌ي موضوع، آن را بخش بندي كرد. از سوي ديگر چون ممكن است درهر زمينه‌اي پرسش‌هاي گوناگون، وجود داشته باشد، از اين رو عرصه‌ي گسترده‌ي پرسش‌ها به مكتب‌هاي مختلفي تقسيم مي‏شود.
به ديگر سخن، جهان بيني عبارت است از مجموعه‌ي برداشت‌هايي كه فرد را از نظر پاسخ به پرسش‌هاي گوناگون توجيه مي‏كند.
فرآيند دو:
جهان بيني ملت گرايي (ناسيوناليسم)، تنها محدود به چارچوب مسايل تاريخي نيست. اين جهان بيني پاسخ به همه‌ي پرسش‌ها را در زمينه‌هاي گوناگون با خود دارد .البته بايد گفته شود كه مكتب‌هاي تاريخي و اجتماعي ناسيوناليسم (ملت گرايي)، وزنه‌هاي سنگين اين جهان بيني هستند.
 
 
ناسيوناليسم و قيام‌هاي ملي
ملت گرايي: نهضت ضد استعمار و ضد استبداد
 
ملت گرايي (ناسيوناليسم) انگيزه‌ي ترديد ناپذير قيام‌هاي ملي است. اين خصوصيت را نمي‏توان سيماي ويژه‌ي ناسيوناليسم(ملت گرايي) دانست،‌ بلكه اين امر عبارت است از همان معاني پيشين، منتهي از ديدگاهي ديگر.
اين امر، به مانند آن است كه نور را روي بخشي از صحنه بتابانيم،  تا آن بخش، درخشان تر نمايانده شود. اما در حقيقت اين گوشه‌ي نوراني، از بخش‌هاي ديگر صحنه جدا نيست. بلكه تنها جنبه‌ي مشخص تري بدان داده شده تا بينندگان آن را بيش‌تر مورد توجه قرار دهند.
اين جنبه‌ي ملت گرايي (ناسيوناليسم) نيز از ديگر جنبه‌هاي آن جدا نيست. جنبه‌ي قيام گر ناسيوناليسم در درازاي حيات بشريت وجود داشته و امروز نيز همه‌ي جنبش‌هاي ملت گرايي، در راستاي نهضت‌هاي استقلال طلبانه، قيام‌هاي ضد استعماري است.
در دوران كنوني، جنبه‌‌ي ضد استعماري« ناسيوناليسم» از درخشندگي ويژه‌اي برخوردار است، نه از اين روي كه ناسيوناليسم چيز خاصي شده ، بلكه از آن جهت كه استعمار چيز خاصي شده است.
عصر ما، عصر بيداري ملت‌ها و نقطه‌ي عطفي در سير تكامل حيات و هستي است. عصر ما، دوراني است كه قوانين حيات ملت‌ها، از زمينه‌ي غرايز،‌ پاي به عرصه‌ي علم و خرد مي‏گذارد.
 كودك كه در دوران رشد، به راهنمايي غريزه، ميل به شيريني دارد، درزمان بلوغ و رشدِ عقلي، به ياري علم و تجربه، بهترين و مفيدترين خوراك‌ها را بر مي‏گزيند.
 اگر در روزگاران گذشته، ‌ايراني، بنابه قوانين غريزي و به راهنمايي حس مليت، مي‏گفت: «چو ايران نباشد، تن من مباد» امروز با راهنمايي مكتب ملت گرايي (ناسيوناليسم) خود را چنان در وجود ملت متسحيل مي‌بيند كه بدون او خو درا نمي‏تواند تجسم بخشد.
اين است ره آورد مكتب ملت گرايي (ناسيوناليسم) در عصر ما يعني عصر بيداري ملت‌ها.
دكتر هوشنگ طالع


فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  






 
 
گروههای جستارها:
 
 
 
پربازدیدترین ها:
 
پاسخ به بی بی سی درباره نژاد مردم ایران

نهضت پان ايرانيسم و رستاخيز كردستان آن سوي مرز

يادواره‌ي عكس پيش‌گامان و كوشندگان مكتب پان ايرانيسم

پيدايي ناسيوناليسم ايـران

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند
 
همه حقوق وابسته به دیدارگاه مرکز پژوهش های  کاربرد ی ایران می باشد.-
برداشت نوشتارها با بهره گیری از آنها تنها با یاد نویسنده و نشانی این دیدگاه روا می باشد.
Powered by Ratin Co Copyright © 2009 karbord   All rights reserved.