سيـاست فـرهنگي
دكترهوشنگ طالع
سياست فرهنگي، سياستي است كه به آرمانها و آرزوهاي يك ملت، امكان تجسم و تجلي ميبخشد.
سر خطهاي اساسي سياست فرهنگي عبارتند از:
نخست: كوشش در راه نيرومندتر ساختن هم بستگي ملي
دوم: نيرومند ساختن جنبههاي آفرينش فردي و گروهي جمعيت
سوم: شناخت آرمانهاي ملي
چهارم: بسيج رواني و قرار دادن افكار عمومي در مسير آرمانهاي ملي
پنجم: اولويت سياست فرهنگي در برنامه ريزيهاي اجتماعي و اقتصادي
كوشش در راه نيرومندتر ساختن همبستگيهاي ملي
تقويت پيوندهاي مشترك در ميان مردم، نگاهباني از پيوندهاي مردمان درون و برون از مرز، پاسداري از زبان، لهجه، آداب و رسوم در كنار زبان، آداب و رسوم ملي، از مهمترين وظايف سياست فرهنگي است.
فرهنگ ملي، فرآيند نيروي خلاقهي يك ملت است. اين فرآيند، برآمده از گسترش استعدادهاي فردي و گروهي و گزينش بر پايهي ويژگيهاي مشترك ملي است.
از اين رو، هر اندازه موجوديت جغرافيايي و انساني يك ملت، مجتمعتر و هم بستهتر باشد، امكان بروز استعدادها بيشتر است. هر اندازه، هم بستگيهاي گروههاي وابسته به فرهنگ ملي بيشتر باشند، فضاي فرهنگي فعالتر و گزينشهاي آن با روح فرهنگي آن ملت، منطبقتر خواهد بود.
براي مثال: رواج و گسترش شعر پارسي، از نظر كميت، بستگي به گسترهي قلمرو زبان پارسي، دارد. هر اندازه مردمان بيشتري با زبان پارسي آشنا باشند، احتمال آن كه شعر بيشتري به پارسي سروده شود، فزونتر خواهد بود. اما كيفيت شعر رواج يافته، بستگي به چگونگي هم بستگي شاعران، دارد. هر اندازه گويندگان شعر با هم آميزش داشته و به كار و هنر يكديگر آشناتر باشند، سطح گزينش شعري آنان نيز بالاتر خواهد بود. شعرهايي كه در چنين محيط ادبي، پذيرفته و رواج مييابد، داراي كيفيت ارزندهتري خواهد بود.
هم بستگيهاي سياسي، اجتماعي و معنوي گروههاي وابسته به يك فرهنگ، شرط اساسي براي گسترش، نيرومندي و تكاملِ آن فرهنگ است. از اين رو، سياست فرهنگي بايد معطوف به تقويت پيوندهاي مشترك ميان مردم باشد. در اين ميان، برخي عناصر پيوند دهنده، داراي ارزش بيشتر و جامعيت فزونتري هستند. سياست فرهنگي، بايد اين پيوندها را شناخته و براي آنها، اولويت قايل شود. جشنها، سنتها، آداب، زبان و ادبيات ... از عناصري هستند كه گروههاي مردم را به يكديگر پيوند ميدهد. از ميان اين عناصر، آنهايي كه بر عواطف اصيلتري متكي هستند و در نتيجه داراي قلمرو پهناورتري ميباشند، بايد مورد توجه ويژه قرار گرفته و از همهي وسايل براي تقويت آنها، استفاده شود.
در اين زمينه، تنها مردم درون مرزهاي دولتي نبايد مورد توجه قرار گيرند، بلكه بايد پيوندهاي مردمان برون و درون مرزها را حفظ كرده و از عوامل گوناگون در راستاي تقويت اين بستگيها ياري گرفت. علاقههاي مذهبي، ادبي و علمي، ممكن است وابستگاه يك ملت را كه در يگانهاي سياسي گوناگون قرار گرفتهاند، به هم پيوند دهد. در اين فرآيند، پرستاري و تقويت اين گونه علاقهها، پيوند گروههاي مردم را بيشتر كرده و بر نيرومندي فضاي فرهنگي ملت، ميافزايد.
از سوي ديگر، در درازاي زمان در ميان هر ملت، صرف نظر از فرهنگ مشترك ملي، زبان، لهجه، آداب و رسوم محلي نيز به وجود ميآيد. آداب و رسوم محلي، وابسته به بخشي از روحيات ملي است. مجموعهي آداب و رسوم محلي، سرمايههاي فرهنگي هرملت است.
وظيفهي سياست ملي آن است كه در گرد آوري، نشر و گسترش آداب و رسوم مزبور كوشش كند. زيرا با نشر آداب و رسوم محلي است كه ديگر وابستگاه آن ملت و فرهنگ، با جلوههايي از روح خود، آشنا ميشوند. چه بسا، برخي از آداب و رسوم مزبور در اثر نشر و ارايه، همگاني شوند. بدين سان، آداب و رسوم مزبور از رديف محلي بيرون آمده و بدل به آيينهاي مشترك آن ملت ميگردند.
گر چه از لزوم گسترش زبان رسمي و ملي، نبايد لحظهاي ترديد كرد، اما زبانها و لهجههاي محلي نيز بايد به صورت علمي مورد توجه و علاقه قرار گيرد. ميبايست گروه بيشتري از دانش پژوهان با آن آشنايي پيدا كرده و از واژههاي هم ريشه براي غنيتر كردن زبان رسمي، بهره گرفته شود. گسترش آداب و رسوم در سطح ملي، سبب ميگردد تا آن چه با ويژگيهاي كلي فرهنگ ملي هم ساني دارد، گزيده شده و رواج عام يابد و آن چه كه برگزيده نميشود، به محيطهاي ويژهي خود محدود شده و يا رفته رفته در همان محيطها نيز به دست فراموشي سپرده شود.
نيرومند ساختن جنبههاي آفرينش فردي و گروهي
براي ساختهي بهتر، نياز به سازندگان بهتر است. از مهمترين وظايف سياست فرهنگي، امكان شكوفايي استعدادهاي فردي و گروهي ميباشد.
از اصول مهم سياست فرهنگي، فراهم ساختن موجبات رشد و شكوفايي ابتكارهاي فردي و گروهي است.
فرهنگ، مجموعهاي از تجليات گوهر انساني است. هدف آموزش و پرورش، ميبايد تربيت و بيدار ساختن گوهر انسان باشد. اما، تنها پرورش استعدادها، كافي نيست. اجتماع بايد مجال و فرصت آن را پديد آورد تا استعدادهاي مفيد انساني به صورت آثاري از خلاقيت و آفرينش، پديدار گردند.
بسياري از آثار مفيد و ارزندهي جامعه بشري، فرآيند كار فردي است. اما تعداد بيشتري، نتيجهي كارهاي گروهي ميباشد. با پديد آورد سازمانهاي شايسته و تربيت اجتماعي مناسب در زمينهي كارهاي گروهي، اجتماع قادر خواهد بود كه فرصتهاي خوب را در اختيار افراد ممتاز قرار دهد و از ميوهي استعداد آنها، بهرهمند گردد.
در اين جهان كشورهايي وجود دارند كه داراي افراد زياد با استعداد و هم چنين افراد تحصيل كرده و متخصص قابل ملاحظهاياند، اما زمينههاي هم كاري جمعي در كشورهاي مزبور ميسر نيست. از اين رو، استعدادها، نه تنها فرصت خودنمايي پيدا نميكنند، بلكه افراد و سازمانهاي آن كشور، تا حد زيادي موجب بازداشتن ديگران از فعاليت مفيد و ثمربخش، ميگردند.
سياست فرهنگي، معطوف به بزرگترين سرمايهي هر ملت، يعني استعدادهاي نهفته در افراد آن ملت است. هدف اساسي اين سياست، عبارت است از كشف، تربيت، رشد و سرانجام بهرهبرداري از اين استعدادها در راستاي سود ملي.
شناخت آرمانهاي ملي و خواستههاي محلي
براي شناخت آرمانهاي هر ملت، بايد قالب فرهنگ آن ملت را مورد شناسايي قرار داد.
از ديگر هدفهاي سياست ملي، شناخت آرمانهاي برخاسته از كل موجوديت ملت و عرضهي آن بر همگان است. آرمانهايي كه از كل موجوديت ملي، برميآيد، در حقيقت فرآيند زندگي و فرهنگ گذشتهي آن ملت و نمايندهي استعداد و ظرفيت همان ملت در آينده است. در نتيجهي عرضهي آرمانهاي ملي از سوي سياست فرهنگي و دريافت آن از سوي مردم، آرمانهاي مزبور، بدل به يك هدف و خواست همگاني ميگردد.
هرگاه اين گزينش، بدون بررسي و شناخت ناسيوناليسم انجام گيرد، نميتواند در ميان جمعيت نفوذ كرده و اثر بگذارد. هر اندازه براي تبليغ آرمانهاي غير ملي ميان يك ملت كوشش كنند، اثر آن بيدوام خواهد بود.
كوتاه سخن، هدف سياست فرهنگي، شناسايي علمي آرمانهاي ملت است. آرمانيهاي هر ملت كه در قالب فرهنگ آن ملت نهفته است، تنها با روشهاي علمي قابل شناخت ميباشد. هر گاه با اين روشها، آرمانهاي ملي شناخته شوند، حركت به سوي آن آرمانها، موجب حركت عمومي مردم در راه سازندگي و رفاه گرديده و ملت با گامهاي بلند و استوار در راه تجلي استعدادهاي خود، پيش خواهد رفت.
بسيج رواني: قراردادن افكار عمومي در مسير آرمانهاي ملي
تنها، هنگامي كه ملت بتواند، دولت را به ميل خود شكل دهد، افكار عمومي در مسير آرمانهاي ملي قرار ميگيرند.
اجتماع هر ملت، در مرحلهاي از زندگي، نيازهاي ويژهاي دارد. گاه اين نيازها، از سوي حكومتگران نيز مورد توجه قرار ميگيرد. در اين مراحل، ملت با گامهاي بلند پيش ميرود و از حمايت همراه با ايمان و شور و شوق مردم، برخوردار ميگردد. بررسي تاريخ نشان ميدهد كه شناخت آرمانهاي ملي كه برخاسته از نيازهاي ملي است، بيشتر حالت اتفاق داشته است. بدين معنا كه هر گاه سليقهي حاكم يا حاكمان، منطبق با اين آرمان بوده، از دوران شكوفايي و شكوه آن جامعه سخن ميگوييم. برعكس، زماني كه سليقهي رهبران اجتماعي در مسير ديگري بوده، اجتماع دوران انحطاط را پيموده است. از اين روي، بر پايي نظام مردم سالاري و قرار دادن «دولت» در مسير خواستهاي ملت، از مهمترين و اصليترين تدبيرها براي شكوفايي فرهنگ، رشد و بهروزي ملي است.
مكتب ناسيوناليسم، موظف به شناخت آرمانهاي ملي و كوشش در راه قرار دادن حركت اجتماع در مسير آن ميباشد. اين امر، يعني شناخت آرمانهاي ملي و قرار گرفتن حركت اجتماع در مسير آن، نبايد حالت «صدقه» و «انفاق» داشته باشد. بلكه بايد نيازهاي ملي و آرمانهاي ملي بر پايهي علم ناسيوناليسم مورد بررسي و پژوهش قرار گرفته و حركت اجتماع در مسير آن قرار گيرد و بايد خواستههاي اجتماع بر پايهي آرمانشناسي علمي درك و دريافت گرديده و با قرار دادن سياستها و تدبيرها در مسير آرمانشناسي علمي، موجبات نيرومندي ملت و نيك بختي مردم را پايدار ساخت.
لازمهي سياست فرهنگي، پرداختن به آرمانشناسي علمي و نيز ايجاد دستگاههاي علمي مناسب است. دستگاههايي كه به طور مستمر دربارهي آرمانشناسي علمي، بررسي و پژوهش كرده و فرآيند آن را در اختيار سازمانهاي ديگر قرار دهند. هر گاه اين اصل مهم از سياست فرهنگي (كه از ديگر جنبههاي سياست ملي، يعني سياست جغرافيايي و سياست جمعيت، جدايي ندارد)، مورد توجه قرار گرفته و پايهي علمي و عملي آرمانشناسي بر آن استوار گردد، افقهاي نويني به روي بشريت، گشوده خواهد شد.
بشر امروز، حتي دربارهي جزييترين مسايل، به دانش ژرفي دست يافته است. اما، شگفتا كه دربارهي عاليترين وجود، يعني ملت و قوانين بقا و شكوفايي آن، هنوز دست به كوشش جامعي نيازيده است.
بر پايهي يك سنت ناشايست كهن كه به يونانيها نسبت ميدهند، امر ادارهي دولت را در زمرهي پيش پا افتادهترين مسايل دانسته و آن را امري غير تخصصي، ميپندارند. در صورتي كه دولتمداري به معناي صحيح آن، دقيقترين فن و تخصص است. دولت وظيفهي پياده كردن آرمانها و خواستهاي ملت را به دوش دارد. اين امر، بدون آشنايي با آرمانهاي ملي، نشدني است. شناسايي آرمانهاي ملي نيز بدون آرمانشناسي كه بر پايهي دقيق علمي استوار باشد، امكانپذير نيست.
برتر انگاشتن سياست فرهنگي در برنامهريزيها
سياستهاي اقتصادي و اجتماعي، ميبايست در قالب سياستهاي فرهنگي مورد بررسي و در نتيجه، اثبات يا نفي قرار گيرد.
سياست فرهنگي در برگيرندهي آرمانشناسي و آرمان خواهي است. بدين سان، سياست فرهنگي، سياست جغرافيايي و سياست جعيت را نيز در بر ميگيرد.
اگرگفته ميشود كه در تنظيم سياستها، از جمله سياست اجتماعي و سياست اقتصادي بايد هدفهاي سياست فرهنگي اولويت داده شود، مقصود نهايي سياست ملي است كه بايد از اولويت برخوردار باشد.
در عصر ما، به دلايل گوناگون، عقايدي حاكم است كه بر پايهي اصالت سياستهاي اقتصادي استوار ميباشد. به گفتهي ديگر، پذيرش برتري سياستهاي اقتصادي بر ديگر سياستها.
در بيشتر موارد، عادت بر اين است كه هر گاه تدبيري در چارچوب منطق اجتماعي يا اقتصادي موجه شناخته شود، آن را كافي ميدانند. در صورتي كه اين برداشت از نظر منطق علم ناسيوناليسم، درست نيست. هر گاه اصالت را براي سياست فرهنگي قايل شويم و تدبيرهاي اجتماعي و يا اقتصادي را در اين راستا بسنجيم، مساله شكل ديگري پيدا خواهد كرد. تدبيرهاي اقتصادي و يا اجتماعي، ميبايست تا جايي كه اثرات آنها بر جنبهي اصلي سياست ملي، يعني سايت جغرافيايي، سياست جمعيت و سياست فرهنگي آشكار گردد، مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند.
بدين سان، تدربيرهايي كه داراي اثر مساعد بر سياست فرهنگي است، مناسب تشخيص داده شود و تدبيرهايي كه داراي اثر نامطلوب بر سياست فرهنگي ميباشند، نامناسب خواهند بود.
تجزيه و تحليل اثرات يك تدبير، تنها از ديدگاه اقتصادي و اجتماعي كافي نيست. تجزيه و تحليلها بايد تاز مرز «آرمانشناسي» و «آرمانخواهي» سياست فرهنگي، گسترش يابد. هميشه بايد براي نقطه نظرهاي فرهنگي در برابر منظورهاي اقتصادي و اجتماعي، برتري قايل شد. زيرا، ديدگاههاي سياست فرهنگي، دربردارندهي نكاتي است كه رعايت آن موجب بقا و پيشرفت كل موجوديت ملت ميگردد.
كوتاه سخن آن كه: در علم ناسيوناليسم، تدبيرهاي اقتصادي و اجتماعي معطوف به هدفهايي است كه تنها در چارچوب مسايل اقتصادي و اجتماعي قابل شناخت نيست.