يكشنبه30 مهر 1396                         خانه تماس با ما بایگانی   
 
 
بازدید: 1866 تن
 

راز بي سابقه ترين تيتر تاريخ مطبوعات ايران



محمد حیدری
ماهنامه خواندنی : شماره 80 – اسفند 92 و فروردین 93

دو تيتر معروف و بسيار بزرگ  « شاه رفت » و « امام آمد » بي هيچ گماني ابتکار حرفهاي شاد روان غلامحسين صالح يار ، سر دبير وقت روزنامه اطلاعات است .
 در مورد اين دو تيتر کساني مطالبي گفته اند و نوشته اند . اما من به عنوان کسي که در آن زمان معاونت صالح يار را در دو بخش داشتم ، تا کنون در اين باره مطلبي ننوشته ام و نگفته ام . شايد آن چه در زير مينويسم ، چندان اهميت نداشته باشد ، ولي مي تواند براي پايان دادن به گمانه زني ها و شايعه ها ، مفيد باشد .
آقايان علي باستاني ، حسين شمس ايلي و من در امور خبري معاونان صالح يار بوديم که البته نقش آقايان باستاني  و شمس ايلي در اين بخش پر رنگتر ازمن بود، زيرا علاوه بر آن مسئوليت ، سمت معاونت اجرايي سردبير نيز بر عهده من بود و مدام بين هيات تحريريه ( طبقه چهارم ) و بخش فني ( طبقه سوم ) در رفت و آمد بودم تا بر شيوه بستن صفحات روزنامه نظارت داشته باشم و يا دستورات و نظريات گروه سر دبيري را ابلاغ کنم .
تمام روزنامه نگاران در رده هاي ما ، از دست کم ده روز قبل ميدانستيم شاه قرار است از ايران برود ، زيرا تيمسار مقدم ( آخرين رئيس ساواک ) در جلسه اي که ما را به شرکت در آن ( در ساختمان مرکزي ساواک – وزارت اطلاعات کنوني ) فراخوانده بود موضوع را باقيد اين که نبايد آن را منتشر و يا بازگو کنيم ، اعلام کرده بود .
همين آگاهي موجب شد صالح يار وقت کافي داشته باشد که بوسيله آقاي مژده بخش مدير فني روزنامه و با گرفتن تضمين راز داري از بخش گراور سازي ، آن تيتر بزرگ و بي سابقه را به صورت گراور بسازد و در جايي پنهان کند . هم آقاي مژده بخش و هم شادروانان شمس و کرد اوغلو ( اعضاي موثر بخش گراور سازي ) با من روابط دوستانه و صميمانه اي داشتند و هميشه مرا در جريان قضايا مي گذاشتند . اما در اين مورد بخصوص ، استثناء قايل شدند ( لابد به دليل قولي که داده بودند )
روز رفتن شاه ، ما ميدانستيم شاه و خانواده اش قرار است ايران را ترک کنند . بنابراين دست کم هيات سردبيري ميدانست تيتر اول به اين موضوع اختصاص دارد . هرچه به زمان تصميم گيري براي انتخاب کلمات تيتر نزديکتر ميشديم ، صالح يار مرا بيشتر دنبال کارهاي متفرقه اي که ربطي به من نداشت ميفرستاد . و چند بار هم شاهد بودم در پاسخ به پرسش اعضاي سردبيري در مورد مضمون تيتر اول ، پاسخ هايي سردستي ميداد.
آن روز تنها روزي بود که من و ديگران از چگونگي بسته شدن صفحه اول روزنامه بيخبر بوديم ( در حالي که نظارت بر صفحه بندي و کنترل نهايي با من و سپس خود صالح يار بود )
سرانجام خبردار شديم چاپ روزنامه آغاز شده و دقايقي بعد ، نسخه هايي از آن به هيات تحريريه آورده شد و در آن لحظه بود که چشم ما به آن تيتر افتاد .
ساعتي بعد ، من در سرکشي به بخش توزيع و گفت و گو با سرپرست آن متوجه شدم ترتيبي داده شده که بجاي روال توزيع عادي ، خروجي دو ماشين چاپ روزنامه ( رتاتيو و افست روتاتيو ) بدون در نظر گرفتن بازگشت وصول پول فروش ، بين مردم که خيابانها از آنها مملو بود ، توزيع شود .
بدين ترتيب با يک سازمانده ي دقيق ، روزنامه اي با تيتري که هنوز هم به مناسبت و بي مناسبت در رسانه ها بازتاب مييابد ، منتشر شد .
در مورد تيتر « امام آمد » اين وضع تکرار نشد و اعضاي سردبيري در جريان بودند .
پيش از آن که در مورد نقش احتمالي آقاي علي رضا نوريزاده در اين تيتر بنويسم ، دادن توضيحي در مورد چگونگي پيوستن وي به هيات تحريريه روزنامه اطلاعات ، بايسته است .
من ساليان دراز سر دبير صفحات غير خبري ( فيچر ) روزنامه اطلاعات که شبها بسته و چاپ ميشد ، بودم . اولين بار آقاي نوريزاده را در کنار ميز دکتر جواد مجابي ( دبير بخش هنر وادبيات ) ديدم . از شادروان دريايي که معاونم بود راجع به او پرسش کردم . گفت : شاعر و مترجم است و شعرهاي نزار قباني را ترجمه ميکند و براي چاپ به دکتر مجابي ميدهد .
اواخر سال 56 ، که صالحيار سردبيري روزنامه را عهده دار شد ، ناگهان آقاي نوريزاده نيز در بخش خبري روزنامه ، آن هم در سرويس بسيارحساس سياسي حضور دائم يافت . و شگفتا که با وجود برخي شواهد آشکار از رفتارهاي قابل تامل او ، شادروان صالحيار به وي اعتماد همه جانبه داشت و دست اورا باز مي گذاشت (بگذريم که بارها مجبور شدم خبرهاي مشکوکي را که وي بوسيله خود صالحيار به حروفچيني فرستاده بود از صفحه بيرون بکشم - البته با دادن توضيح به صالحيار و اثبات مشکوک بودن و دردسر آفريني خبر )
اما با وجود اين سابقه ، و با کنکاشي که از همکاران کردم ، باورمن تا اواسط دهه شصت اين بود که از تيتر شاه رفت ، جز خود صالحيار ، مژده بخش ، شمس و کرد اوغلو کسي خبر دار نبوده است . اما شبي ، صالحيار سخناني گفت و مدارکي نشان داد که اين باور را متزلزل کرد .
در ميانهي دهه شصت صالحيار بيمار شده بود . شبي  براي ديدنش به خانه او (واقع در باغ صبا ) رفتم . وي داروهائي مصرف کرده بود که بررفتار و گفتارش تاثير گذاشته بود . اگر دست خط هاي آيت الله با هنر را به من نشان نميداد سخنانش را ميگذاشتم به حساب تاثير داروها . اما وي سه دست خط از آيت الله با هنر نشانم داد که يکي ابقاي او در سمت سردبير روزنامه و حجت بودن حرفش را نشان ميداد . دست خط دوم خطاب به همه مسئولين بود که به توصيههاي وي در مورد مطبوعات توجه کنند و دست خط سوم  دستور دادن يک قبضه اسلحه کلت به وي را براي دفاع شخصي نشان ميداد.
صالحيار در همان حالت گفت : اين نوري زاده کجا است تا اينها را نشانش دهم و بگويم مرتيکه ...اين بود نتيجه قول و قرارهاي ما . تو از نوري زاده خبر داري. ومن گفتم  نه ... او الآن در لندن است .
حرفهاي آن شب صالح يار مرا به ياد روابط نزديک آقاي نوريزاده با گروهي از روحانيون متنفذ در ماههاي نخست رژيم جديد انداخت . او براي من هم از يکي از روحانيون متنفذ نامه اي خطاب به آيت الله لاهوتي ( رئيس کميته هاي انقلاب اسلامي ) گرفته بود تا براي دفاع شخصي اسلحه در اختيارم بگذارند . من اسلحهاي نگرفتم ولي آن دست خط را حفظ کردم .
مجموعه اين پيشينه ها ، از آن شب  پرسشي را درذهن من جا داده مبني بر اين که آيا آقاي علي رضا نوري زاده ( بعنوان مسئول بخش سياسي روزنامه ) در جريان آن تيتر « شاه رفت » بوده است ؟
اميدوارم خود وي روزي به اين پرسش پاسخ دهد . البته پاسخي درست و شرافتمندانه

 

 


فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  






 
 
گروههای جستارها:
 
 
 
پربازدیدترین ها:
 
پاسخ به بی بی سی درباره نژاد مردم ایران

نهضت پان ايرانيسم و رستاخيز كردستان آن سوي مرز

يادواره‌ي عكس پيش‌گامان و كوشندگان مكتب پان ايرانيسم

پيدايي ناسيوناليسم ايـران

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند
 
همه حقوق وابسته به دیدارگاه مرکز پژوهش های  کاربرد ی ایران می باشد.-
برداشت نوشتارها با بهره گیری از آنها تنها با یاد نویسنده و نشانی این دیدگاه روا می باشد.
Powered by Ratin Co Copyright © 2009 karbord   All rights reserved.