يكشنبه30 مهر 1396                         خانه تماس با ما بایگانی   
 
 
بازدید: 1996 تن
 

آسيب شناسي مطبوعات ايران


ماهنامه خواندنی – شماره 79 – دی وبهمن ماه 92
 محمد اسماعیل حیدر علی ( محمد حیدری )

پس از انتشار نتيجه پژوهش استاد پيش کسوت روزنامه نگاري ايران  ، مهدي محسنيان راد ، در خبر گزاري مهر ، گروهي از همکاران جوانم ، مخاطبان مجله خواندني و نيز کسان ديگري که از پيشينه 55 سال کار روزنامه نگاري من ونيزبيش از سه دهه فعاليت در نهاد صنفي روزنامه نگاران ايران ( سنديکاي نويسندگان و خبر نگاران ) آگاهي دارند ، خواستند تجربه هايم را براي آسيب شناسي مطبوعات ايران واگويه کنم  .
نتيجه پژوهش دکتر محسنيان راد حاکي است 93 در صد محتواي مطبوعات ايران در ستايش اين و آن ( ويا اين پديده و آن پديده ) و تنها 7در صد مطالب انتقادي است ( که به اين استاد عرض ميکنم بيشتر همين مطالب انتقادي هم مربوط به نشريات نسبتا مستقلي است که دارند آخرين نفس هايشان را ميکشند .)
در راستاي انجام اين تکليف تصميم گرفتم يک آسيب شناسي فشرده را به نگارش درآورم که در دو بخش به خوانندگان مجله خواندني و همه علاقمندان به آزادي و بالندگي مطبوعات و ديگر رسانههاي کشور ، که يکي از پيش شرطهاي حفظ استقلال و پيشرفت کشور است ، پيش کش ميشود .

اما از کجا آغاز کنم ؟

از اين جا آغاز ميکنم که در يک دهه اخير دو بار در رابطه با همکاري با مطبوعات گذارم به ميدان فاطميافتاد : يک بار در روزبرگزاري مراسم ختم شاد روان غلامحسين صالحيار ( روزنامه نگار پيش کسوت و تاثير گذار و بنيان گذار واحد مرکزي خبر ) در حدود ده سال پيش  و ديگري در آستانه آذر امسال .
هم زمان با اعلام خبر در گذشت غلامحسين صالحيار، دوستانم آگاهي دادند يک روزنامه در شرف انتشار است و تو را به عنوان سر دبير انتخاب کرده اند . قرار ملاقات با ناشران را هم روزي را اعلام کردند که مراسم ختم غلامحسين صالحيار در مسجد الرضا بر گزار ميشد
وقتي مراسم ختم غلامحسين صالحيار تمام شد ، به دفتر روزنامه اي که در غيابم  مرا سردبيرش کرده بودند، رفتم ( در يک کوچه بن بست بعد از ميدان فاطمي)
به محل که رسيدم  ، ديدم انبوهي کارگر و تکنيسين در طبقات مختلف سرگرم کارند : در  وديوار را رنگ ميزنند ، درهاي کهنه را عوض ميکنند ميز ميچينند ، در طبقات پارتيشن ميکشند ، خطوط تلفن و رايانه ها را نصب ميکنند ، شبکه رايانه اي ميکشند و...
واين يعني آن که سرمايه اي کلان پشتوانه اين روزنامه است !
به طبقه آخر که براي هيات تحريريه اختصاص يافته بود رسيدم و گل از گلم شکفت : اعضاي هيات تحريريه که نود در صد آن ها را ميشناختم و با بيشترشان کار کرده بودم ، آماده و غبراق پشت ميزهايشان نشسته بودند و تا مرا ديدند به سويم هجوم آوردند . ( عاطفه ، رفاقت و هم دلي هائي که ديگر نيست )
در ميان آن ها دوست بزرگواري که دکتراي اقتصاد دارد و کوتاه مدتي هم رئيس دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران بود و سابقه دوستي و همکاريمان به روزنامه اطلاعات در قبل از انقلاب ميرسيد، سر در گوشم گذاشت و گفت : بچه ها به تو اميد بسته اند ... بدقلقي نکن و زياد مته به خشخاش نگذار و بعد هم او مرا به اتاقي  راهنمائي کرد . سه تن پشت ميزکنفرانس نشسته بودند که ناشران روزنامه بودند . يکي از آن ها را که برادر زاده يکي از روزنامه نگاران قديميبود ( و آگهي بگيري را همان روزنامه نگاري حرفهاي ميدانست و ميداند! ) از روي نامش شناختم . دومي هم از بازيگران در طيف هاي سياسي مختلف بود و به همين دليل گاهي در مطبوعات باصطلاح مرتکب مقاله نويسي ميشد ، اما سوميرا نه از قيافه شناختم ونه از نامش ( اما بعد دانستم از پول پاروکنهاي کشور است ) .
هنوز روي صندلي ننشسته بودم که آن نفر دوم با لحني که در حجرههاي بازار رايج است پرسيد : خوب شما چقدر حقوق ميخواهي و کي شروع ميکني ؟
باور کنيد لحن او همان لحني بود که اگر ميخواست يک عمله را اجير کند ، به کار ميبرد .
خودم را کنترل کردم و رقميبراي حقوق گفتم که کما بيش معادل چهار برابر حقوق سردبير يک روزنامه در آن زمان بود و انتظار داشتم همان جا عذرم را بخواهند . اما بعد از يک پچ پچ در گوشي ، موافقت خود را با پرداخت رقمي معادل نيم ياز مبلغ درخواستي من ، به صورت حقوق ( و مزاياي جنبي !) اعلام کردند و باز پرسيدند : کي شروع ميکني ؟
جواب دادم من هنوز نميدانم خط مشي روزنامه چيست ، چه بايد بکنم ، اختياراتم چه اندازه است و از همه مهم تر چرا مرا انتخاب کرده ايد ؟ .... اصلا ميدانيد که من شرط اولم براي کارکردن ، عدم دخالت شما در کار هيات تحريريه است ؟
جواب شنيدم : شما « مزد » ميگيريد که کار ما را راه بياندازيد .... سياست را هم ما تعيين ميکنيم .... اين هم که چرا شما را انتخاب کرده ايم به خودمان مربوط است .
بحث تندي در گرفت و من آن چه را بايد بگويم گفتم و از اين رو وقتي از اتاق بيروم ميآمدم احساس سبکي ميکردم .
در بيرون ، همان دوست دکتراي اقتصاد به سويم آمد .
پيش از آن که حرفي بزند گفتم : اين جا نه جاي من است و نه جاي شما و خيلي از اين دوستان.... . اين را از طرف من به دوستان مشترکمان بگو تا ته مانده آبرو و غرور حرفهاي خود را در اين محيط به باد ندهند .  
آن روزنامه بدون من و خيلي از اعضاي آن هيات تحريريه اوليه منتشر شد و هنوز هم ميشود . کسب وکارشان عالي است . هم سياستمدار عوض ميکنند و هم در بازار آشفته اقتصاد اين کشور نقش تعيين کننده دارند .
وقتي در ميدان فاطمي منتظر رسيدن تاکسي خالي بودم ، به ذهنم رسيد که امروز ما مجلس ختم صالحيار و روزنامه نگاري حرفهاي ايران را يک جا برگزار کرده ايم .

دومين حضور من در دفتر يک روزنامه در ميدان فاطمي کمابيش ده سال با حضور اول فاصله دارد.
ابتدا اين را ياد آور شوم که در ماههاي اخير چند تماس از روزنامه هاي درحال انتشار يا در شرف انتشار با من گرفته شد که جز يک مورد آن ، بقيه در خور توجه نيست و آن مورد هم مربوط به يک روزنامه در شرف انتشار بود که دوستان جوان و ميانسال شاغل در آن از من خواستند با حضور در جمع شان دانسته ها و تجربه هايم را با ايشان در ميان بگذارم که اين کار را کردم و سه ساعتي در ميانشان بودم و خواهم نوشت چرا به اين ديدار اشاره کرده ام .
دومين حضور من در دفتر يک روزنامه واقع در ميدان فاطمي، به دليل در خواست يکي از دوستان روزنامه نگاري است که در دهه هفتاد وارد دنياي روزنامه نگاري شد ، مدتي با من کار کرد و به گفته خودش چيزهايي از من آموخته بود .
از من براي انتشار يک ضميمه با هدف بالابردن شمارگان فروش ( تيراژ ) روزنامه نظر و ياري طلبيد که پاسخ دادم اين کار بي فايده است و وقتي دلايلم را شنيد خواست که همين حرف ها را به مدير روزنامه بزنم . من نيز پس از آن که نسخه الکترونيکي روزنامه را با نگاه انتقادي وارسي کردم و در يافتم نشانه هائي از نگرش حرفهاي و توجه به مسائل پايه اي کشور و مردم در آن ديده ميشود ، با درخواست او موافقت کردم .
اما از شگفتي روزگار اين که با رويدادي معکوس نسبت به رويداد ده سال پيش مواجه شدم !
ده سال پيش افرادي سياسي کار و تجارت پيشه ميخواستند سردبيري يک هيات تحريريه حرفهاي را برعهده بگيرم و خودم و هيات تحريريه را برده وار در خدمت منافع و مقاصد آن ها بگذارم ، اما اين بار با مدير روزنامهاي طرف گفت و گو بودم که مشتاق روزنامه نگاري مستقل است ، اما هيات تحريريه اي پويا و حرفه اي ندارد !
من با اعضاي اين هيات تحريريه ( جز همان دوست که در گفت و گوي من با مدير حاضر بود ) ديدار نداشتم و قرار هم نبود ديدار داشته باشم . من رفته بودم تا ضعفهاي روزنامه را بگويم و راه نشان دهم .
کساني که مرا ميشناسند ميدانند چنان رک گويم که باصطلاح توي ذوق ميزنم . اما در اين جا ديدم رک گوئي من مدير ( وآن همکار ) را سرذوق آورد بود و با پرسشهاي پياپي دامنه بحث را گسترده ميکردند . اين آقاي مدير گاهي نظرياتي ميداد که برايم باور نکردني مينمود که در دوراني که معتقدم مطبوعات ايران مرده اند ، يک مديرروزنامه چنين ديد باز و روحيه انتقاد پذيري داشته باشد .
در نهايت ، کار به اين جا رسيد که  از من خواست  به عنوان مشاور ( باحقوقي در خور توجه ) در کنارش در هيات تحريريه حضور يابم و همين آموزه ها را به اعضاي اين هيات منتقل کنم . در جواب گفتم اهل حضور در مطبوعات کنوني نيستم ، اما به دليل روحيات خود شما مدتي ،که کوتاه تر از آني است که گمان ميکنيد ، اين کار را ميکنم . اما با مشورت نميتوان روزنامه نگار را آموزش داد . روزنامه نگار در عمل آموزش ميبيند و استعداد هايش شکفته ميشود . ضمن اين که تا يک نظام تشويق و تنبيه نباشد ، انگيزه لازم در اعضاي يک هيات تحريريه ايجاد نميشود و...
آقاي مدير در اين جا کم آورد و اما گفتن ها و گريز زدن هائي را شروع کرد. چون اهل تعارف نيستم گفتم : من که داوطلب کاري نيستم و آمدنم هم به خواهش اين دوست بوده .... دو پهلو سخن نگوئيم و برويم سر اصل قضيه . شما ميخواهيد سطح کارآئي همکارانتان بالا برود ، من هم با وجود گرفتاري از يک سو و اکراه از حضور در هيات تحريريه هاي کنوني ، پذيرفتم در خدمت باشم . اشکال کار در کجا است ؟
پاسخي که داد مبين آن بود که عده اي از اعضاي تحريريه خود را علامه دهر ميدانند و عده اي ديگر حضور يک تازه وارد را خطري براي خود ارزيابي ميکنند ، لذا بيم آن ميرود که کار را زمين بگذارند و انتشار روزنامه مختل شود !
شگفتا ! ...ده سال پيش تاجرپيشه ها و سياسي کارها يک کادر حرفه اي با توانمنديهاي بسيار بالا در روزنامه نگاري را گرد آورده بودند که با ديدن من که قرار بود سردبيرشان شوم ، گل از گلشان شکفت ، اما حالا يک مدير روزنامه اي که ميخواهد روزنامه اش حتي الامکان بر اساس قواعد روزنامه نگاري حرفهاي منتشر شود ، از واکنش گروهي که روزنامه نگاري را در تئوري آموخته اند و ضعفهاي کارشان در شماره  همان روز روزنامه مانند خورشيد مي درخشيد ! هراس دارد ....
به راستي چه شده که چنين وارونگي بزرگي را شاهديم ؟
پاسخ تنها در سياستهاي مطبوعاتي حاکميت نهفته نيست ، بلکه نقش مراکز آموزش روزنامه نگاري در دانشگاه ها و بيرون دانشگاه ها در اين وارونگي قابل رد يابي است .
در بالا اشاره کردم سه ساعتي در ميان اعضاي هيات تحريريه يک روزنامه در شرف انتشار بودم و با آنان سخن گفتم . در پايان ، دوستي که مرا دعوت کرده بود و حال داشت به خانه ام ميرساند پرسيد : ترکيب همکاران مرا چگونه ديدي ؟
پاسخ دادم در خوش بينانه ترين فرض ميتوانم بگويم دو سوم آن ها روزنامه نگار نيستند و روزنامه نگار هم نخواهند شد .
در کنکور براي اين رشته پذيرفته شده اند ، به اجباربراي نمره گرفتن درس خوانده و  مشتي تئوري کهنه شده را آموخته اند . حالا هم براي دريافت حقوق ماهانه در خدمت شما هستند . نه انگيزه و شوق دارند و نه استعداد اين رشته را .
و سپس افزودم : اين ها خود قرباني نظام تحميل شده به روزنامه نگاري و سيستم آموزش عالي هستند . برآن ها حرجي نيست . خدا نبخشايد کساني را که جامعه روزنامه نگاري ايران را از افراد با انگيزه و با دانش تهي کردند .

ماست بند روزنامه نگار ميشود !
چرا مطبوعات ايران به چنين شرايطي کشانده شده است ؟
طي سه دهه گذشته ، در ده ها مقاله ( چاپ شده در مجله هاي گزارش و خواندني ) ، و نيزدر مصاحبه هاي گوناگون ، و سر انجام در سه نامه سر گشاده به سه وزير ارشاد ( آقايان خاتمي، مهاجراني و مسجد جامعي ) روند بيماري و مرگ مطبوعات حرفهاي و مستقل را شرح داده ام . در اين جا فشرده اي را مي نويسم :
بعد از انقلاب همان گونه که در عرصه سياست هرج ومرج شد ، مطبوعات نيز دچار آشفتگي همه جانبه شدند و به همان تعداد که گروههاي سياسي و مدعيان انقلابي گري سر بر آوردند ، مطبوعات جديد ، قارچ گونه روئيدند . اما اولين ضربه ها به روزنامه نگاران حرفهاي و مستقل ، با بيکار کردن خشونت آميز روزنامه نگاران شاغل در روزنامه هاي اطلاعات ، کيهان ، آيندگان ( و تعدادي ديگر از روزنامه هاي کمتر مطرح ) وارد شد . سپس ، با اوج گيري در گيريهاي سياسي وبدنبال آن  آغاز جنگ تحميلي 8 ساله ، همه روزنامه ها و مجله ها، جز چند تائي که در اختيار فرمانروايان جديد بودند ، تعطيل شدند .
اما پيش از اين رويداد آخري ؛ به در خواست معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد دولت موقت ، پيش نويس يک قانون فرا گير و کارشناسانه مطبوعات در سنديکاي نويسندگان و خبر نگاران تدوين و ارائه شد . اين پيش نويس چندان جامع و واقع گرايانه بود که حتي آيت الله بهشتي  جامعيت آن را تاييد کرد و قول تصويب و اجراي آن را داد .
آن پيش نويس به دليل حوادث پياپي سياسي تا سال 1364 مسکوت ماند و در اين سال در مجلس به تصويب رسيد . اما آن چه از تصويب نمايندگان آن دوره گذشت و براي دولت ها ، ملت ايران و جامعه روزنامه نگاري کشور مصيبت آفرين شد ، يک شير بي يال و دم و اشکم واقعي بود !
دو بخش حياتي و سر نوشت ساز آن پيش نويس ( که درستي و خردمندانه بودن آن ها را فردي مانند آيت الله بهشتي بعد از شنيدن استدلالهاي تهيه کنندگان نيز تاييد کرد ) وارونه شد . آن دو بخش يکي مربوط به شرايط واگذاري اجازه انتشار مطبوعات و ديگري در رابطه با شيوه رسيدگي به جرائم مطبوعاتي و تر کيب هيات منصفه دادگاههاي مطبوعاتي بود .
تدوين کنندگان پيش نويس مزبور ، با اتکا به تجارب يک قرن روزنامه نگاري در ايران ، براي هيات نظارت بر مطبوعات و هيات منصفه ترکيبي را پيش بيني کرده بودند که :
نخست : کساني که دانش ، صلاحيت و امکانات انتشار نشريه نداشتند ، بدون آن که دولت دخالتي داشته باشد و بابت آن هم تاواني بدهد ، نميتوانستند از صافي هيات نظارت بر مطبوعات ( که مرکب از روزنامه نگاران خبره و بي طرف ، دانشگاهيان ، نمايندهاي از قوه مجريه و يک حقوق دان خبره به معرفي کانون وکلا پيش بيني شده بود ) بگذرند . اين هيات علاوه برتاييد يا رد صلاحيت علمي و اخلاقي متقاضيان انتشار مطبوعات ، وظيفه نظارت بر عملکرد مطبوعات و محتويات آن ها، دادن تذکر و سرانجام در صورت مشاهده تخطي از قانون ، ارجاع پرونده به مراجع قانوني را داشت
دوم : با توجه به ماهيت ويژه جرائم مطبوعاتي ، ترکيب هيات منصفه براي دادگاههاي مطبوعاتي چنان پيش بيني شده بود که فارغ از نگاه سياسي و يا وابستگي سياسي ، جرم مطبوعاتي را بررسي و وارد بودن يا نبودن آن را به دادگاه اعلام کند .
در آن پيش نويس از تعطيل يک واحد مطبوعاتي و بيکار شدن ده ها نفر به دليل تخلف يک نفر خبري نبود و...
قانون سال 1364 ترکيب هيات نظارت را کاملا دولتي ـ امنيتي کرد و به تبع آن هيات منصفه مطبوعاتي نيز چنين ماهيتي يافت .
نتيجه اجراي اين قانون آن شد که وقتي نظام تصميم گرفت با تنوع مطبوعات کم تر مخالفت کند ، امتياز انتشارمطبوعات بنام کساني صادر شد که آگاهي آن ها از مطبوعات همان قدر بود که آگاهي من از فيزيک کوانتوم !... از امتياز گيرندگان آن زمان به دو مورد اشاره ميکنم : يکي ماست بندي بود که در سرچشمه مغازه داشت و ديگري خانم خانه داري بود که به دليل بستگي به يک شهيد جنگ تحميلي امتياز گرفت و آن را به شخصي که من ميشناختم اجاره داد ، کارشان به دادگاه کشيد و...
صدور پروانه انتشار مطبوعات براي يک ماست بند و يک خانم خانه دار کم سواد وامثال آن ها در اواخر دهه شصت آغاز شد و سير تکاملي آن به اين جا انجاميده که حالا براي بانک دار ، سياستمدار ، وکيل و وزير سابق، سردار سابق ، گروههاي مالي انحصارگر ، آقازاده ها و..... که هيچ کدام حتي با الفباي روزنامه نگاري کلاسيک آشنائي ندارند ( چه رسد به روزنامه نگاري دگرگون شده کنوني ) امتياز صادر ميشود .
درآن سال ها ، بسياري از متقاضيان امتياز نشريه به عشق دريافت يارانه نقدي ، فيلم ، زينگ ، رايانه و فروش کاغذ در بازار سياه به اين کار رو ميآوردند و امروز براي زد وبند در سطوح معاملات ميلياردي ، وزير شدن ، وکيل شدن و.....
در اين فرايند هزاران جوان مشتاق به مطبوعات پا نهادند . با گروهي که به انگيزههاي سياسي به اين حرفه دست يازيدند تا از آن بعنوان سکوي پرش استفاده کنند کاري ندارم و برايشان هم دل سوزي نميکنم . اما نميتوانم تاسف و دل مردگيم را براي آن گروه که فقط شور روزنامه نگاري و خدمت به کشور را  داشتند ولي قربانيان اصلي اين بازي نابخردانه شدند ، ابراز نکنم.
اينان سرمايه هاي اصلي نسلهاي جديد روزنامه نگاري کشور بودند ( و هستند ) که با آنان ناجوانمردانه ترين و ظالمانه ترين برخوردها شده است .
گروهي از اين حرفه پا پس کشيده اند ، اما آن ها که مانده اند از کم ترين امنيت شغلي هم بر خوردار نيستند ، چه رسد به نداشتن دغدغه معيشت و داشتن اميد به آينده .....

بخش دوم و پاياني اين نوشتار در شماره ي بعد چاپ خواهد شد




فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  






 
 
گروههای جستارها:
 
 
 
پربازدیدترین ها:
 
پاسخ به بی بی سی درباره نژاد مردم ایران

نهضت پان ايرانيسم و رستاخيز كردستان آن سوي مرز

يادواره‌ي عكس پيش‌گامان و كوشندگان مكتب پان ايرانيسم

پيدايي ناسيوناليسم ايـران

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند
 
همه حقوق وابسته به دیدارگاه مرکز پژوهش های  کاربرد ی ایران می باشد.-
برداشت نوشتارها با بهره گیری از آنها تنها با یاد نویسنده و نشانی این دیدگاه روا می باشد.
Powered by Ratin Co Copyright © 2009 karbord   All rights reserved.