يكشنبه30 مهر 1396                         خانه تماس با ما بایگانی   
 
 
بازدید: 3596 تن
 

ريشه‎ هاي انديشه‎ي پان ايرانيسم


دكتر هوشنگ طالع
پيش‏گفتار
نزديك به هشتاد سال‌ است‌ كه‌ واژه‌ي‌ پان‌ ايرانيسم‌ وارد فرهنگ‌ اجتماعي‌ ـ سياسي‌ ميهن‌ما شده‌ است‌. سال‌ها، اين‌ واژه‌ و مفاهيم‌ آن‌ در حد گفتگوهاي‌ نظري‌، آن‌ هم‌ به‌ كوشش‌ دكتر محمود افشار يزدي‌ باقي‌ ماند. براي‌ نخستين‌ بار، وي‌ در سال‌ 1306 اين‌ واژه‌ را به‌ كار برد . سپس‌ در سال‌ 1311، به‌ شرح‌ و بسط آن‌ پرداخت‌ و بعد در سال‌ 1324، «پان‌ ايرانيسم‌ » در قالب‌ يك‌ مكتب‌ فرهنگي‌، به‌ جامعه‌ي‌ ايران‌ عرضه‌ شد. در سال‌ 1326، بر پايه‌ي‌ اين‌ انديشه‌ يك‌ مكتب‌ فكري‌ بنيان‌گذاري‌ گرديد و مساله‌ شكل‌ سياسي‌ به‌ خود گرفت‌ .
حضور نيرومند حزب‌ توده‌ در آن‌ زمان‌ و دشمني‌ حكومت‌ اتحاد شوروي‌ با انديشه‌ي‌ پان‌ ايرانيسم‌، سبب‌ بروز كشمكش‌هايي‌ ميان‌ هواداران‌ انديشه‌ي‌ مزبور و حزب‌ توده‌ شد . نظام‌ اتحاد شوروي‌ سابق‌، يعني‌ زندانبان‌ ملت‌ها، قوم‌ها و تيره‌هاي‌ بسيار، براي‌ جلوگيري‌ از گسترش‌ انديشه‌ي‌ «ملي‌ گرايي‌ » و در نتيجه‌ پيش‌گيري‌ از قيام‌ ملت‌ها، تيره‌ها و اقوام‌ زير ستم‌، كوشش‌ بر آن‌ داشت‌ تا انديشه‌ي‌ ملي‌ گرايي‌ را زشت‌ و ناپسند جلوه‌ دهد. افزون‌ بر آن‌، احزاب‌ دست‌ نشانده‌ي‌ شوروي‌ سابق‌ و نهضت‌هاي‌ چپ‌ به‌ طور كلي‌، مي‌كوشيدند تا با الگوبرداري‌ از روش‌هاي‌ «اردوگاه‌ جهاني‌ سوسياليسم‌»، انديشه‌ي‌ ملي‌گرايي‌ را در سراسر جهان‌ مورد يورش‌ قرار داده‌ و سركوب‌ كنند.
در نظام‌ آموزشي‌ اتحاد شوروي‌ پيشين‌، به‌ گونه‌ي‌ همه‌ي‌ نظام‌هاي‌ سلطه‌ گرا (چه‌ پيش‌از آن‌ و چه‌ پس‌ از آن‌)، كوشش‌ بر آن‌ بود تا با تلقين‌ مداوم‌ و در نتيجه‌  «شرطي‌ كردن‌ » كودكان ، نوجوانان‌ و جوانان‌، مفاهيم‌ قالبي‌ خود را به‌ خورد آنان‌ بدهند. در همين‌ راستا، در همه‌ي‌ مدرسه‌هاي‌ شوروي‌ سابق‌، افزون‌ بر ناپسند شمردن‌ و سب‌ و لعن‌ انديشه‌ي‌ ملي‌ گرايي‌،  «پان‌ ايرانيسم‌ » نيز به‌ عنوان‌ پديده‌اي‌ زشت‌، پديده‌اي‌ ضد خلق‌ و ساخته‌ و پرداخته‌ دست‌ امپرياليسم‌ و دشمنان‌ طبقه‌ي‌ كارگر، به‌ دانش‌آموزان‌ آموخته‌ مي‌شد. در اين‌ زمينه‌ به‌ يك‌ مورد به‌ عنوان‌ مشتي‌ از خروار، اشاره‌ مي‌شود.
درسي‌ و دومين‌ جلد دانشنامه‌ (دايره‌المعارف‌) شوروي‌، درباره‌ي‌  «پان‌ ايرانيسم‌ » چنين آمده‌ است‌: «فلسفه‌اي‌ است‌ ارتجاعي‌ و نژادي‌. محركين‌ آن ] انديشه‌ي‌ پان‌ ايرانيسم[ ، ملاكين و سرمايه‌داران‌ بزرگ‌ ايراني‌اند كه‌ با امپرياليست‌هاي‌ خارجي‌ رابطه‌ دارند».
در سرزمين‌هاي‌ جداشده‌ از ايران‌، يعني‌ قفقاز و آسياي‌ ميانه‌، سب‌ و لعن‌ پان‌ ايرانيسم‌ قوي‌تر و با آب‌ و تاب‌ بيشتر از سوي‌ آموزگاران‌ براي‌ شاگردان‌، عنوان‌ مي‌شد. آموزگاران‌ ساعت‌هاي‌ پياپي‌ در نكوهش‌  «پان‌ ايرانيسم‌ » براي‌ شاگردان‌ داد سخن‌ مي‌دادند و به‌ شيوه‌ي‌ تبليغاتي‌ بلشويك‌ها، در كنار حكايت‌هاي‌ عجيب‌ و غريب‌، سيلابي‌ از تهمت‌ و افترا را نيز چاشني‌ آن‌ مي‌كردند، آنان‌ مي‌كوشيدند تا با تكيه‌ به‌ روش‌هاي‌ روانشناسي‌ به‌ سبك‌ شوروي‌، چهره‌اي‌ بسيار زشت‌ از  «پان‌ ايرانيسم‌ » و هيولاهايي‌ خونخوار، از پان‌ ايرانيست‌ها ارائه‌ نموده‌ و اين‌ آموزه‌هاي‌ دروغ‌ را به‌ خورد دانش‌آموزان‌ بدهند.
دوست‌ ارجمند و هم‌ خانمان‌ گرامي‌ تاجيك‌، آقاي‌ ميرزا شكورزاده‌ كه‌ دوران‌ دبستان‌، دبيرستان‌ و دانشگاه‌ را در تاجيكستان‌ زير سلطه‌ي‌ شوروي‌ گذرانده‌، پيرامون‌ گفته‌ي‌ بالا، مي‌گويد:  «با وجودي‌ كه‌ من‌ و مانند من‌ در نظام‌ بلشويكي‌ بزرگ‌ شده‌ بوديم‌، اما هميشه‌ مي‌كوشيديم‌ كه‌ در آن‌ جو خفقان‌ و بي‌خبري‌، پيوندهاي‌ گذشته‌ را باز يابيم‌، بياموزيم‌ و حفظ كنيم‌. روزي‌ آموزگار در كلاس‌ درس‌ آموزش‌ اجتماعي‌، سخن‌ از «پان‌ ايرانيسم‌ » به‌ ميان‌ آورد و آن‌ را با زشت‌ترين‌ واژه‌ها تعريف‌ كرد و از هواداران‌ آن‌ به‌ عنوان‌ هيولا و ديو نام‌ برد. در زنگ ‌تفريح‌، برخي‌ از هم‌ كلاسي‌ها به‌ گرد هم‌ آمديم‌ و در حالي‌ كه‌ از شنيدن‌ نام‌  «پان‌ ايرانيسم‌ » سخت‌ به‌ هيجان‌ آمده‌ بوديم‌، با هم‌ به‌ نجوا پرداختيم‌. همگي‌ بر اين‌ باور بوديم‌ كه‌ بر خلاف‌ گفته‌هاي‌ آموزگار،  «پان‌ ايرانيسم‌» مي‌تواند نهضت‌ نجات‌ بخش‌ ما نيز باشد.
عصر كه‌ به‌ خانه‌ رفتم‌، بي‌درنگ‌ نزد پدر شتافتم‌. پدر مردي‌ بود كه‌ هر روز شاهنامه مي‌خواند و داراي‌ عواطف‌ ملي‌گرايي‌ و ايران‌ دوستي‌ بود. سخنان‌ آموزگار و نظر خود و تني چند از هم‌ شاگردي‌ها را برايشان‌ بازگو كردم‌. پدر گفت‌: نظر تو و دوستانت‌ درست‌ است‌. برخلاف‌ آن‌ چه‌ دستگاه‌هاي‌ دولتي‌ مي‌گويند،  «پان‌ ايرانيسم‌ » انديشه‌ي‌  «شر » نيست‌ بلكه‌ انديشه‌ي‌  «خير » است‌ و اميدوارم‌ روزگاري‌ بتواند تحقق‌ پيدا كند. زيرا نجات‌ ما، در گرو هم‌بستگي‌ و وحدت‌ است‌.»
بعد از شهريور 1320 خورشيدي‌، در اثر هم‌ كاري‌ و هم‌ آوايي‌ دو نيروي‌ اشغالگر روس‌ و انگليس‌، حزب‌ توده‌ آغاز به‌ كار كرد. دفترهاي‌ اين‌ حزب‌ در تهران‌ و مناطق‌ شمالي‌ كشور كه‌ زير سلطه‌ي‌ سربازان‌ روس‌ بود، يكي‌ پس‌ از ديگري‌ گشوده‌ شدند. البته‌ بايد توجه‌ داشت‌ كه نيرومندترين‌ تشكيلات‌ حزب‌ توده‌ در دوران‌ مزبور، پس‌ از مناطق‌ تحت‌ نفوذ روس‌ها، در شهر آبادان‌ قرار داشت‌ كه‌ مركز شركت‌ سابق‌ نفت‌ جنوب‌ بود. پالايشگاه‌ آبادان‌ كه‌ در آن‌ روزگار بزرگ‌ترين‌ پالايشگاه‌ جهان‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ و سوخت‌ ناوگان‌ امپراتوري‌ انگليس‌ را تأمين‌ مي‌كرد، در اين‌ شهر قرار داشت‌.
در ايران‌ نيز حزب‌ توده‌ از همان‌ آغاز فعاليت‌، ستيز با انديشه‌هاي‌ ملي‌ و ملي‌ گرايان‌ را با بهره‌گيري‌ از الگوهاي‌ وارداتي‌ از روسيه‌، در برنامه‌ي‌ روزمره‌ي‌ خود قرار داد. حزب‌ توده‌ براي‌ تهيه‌ي‌  «خوراك‌ تبليغاتي‌ » در اين‌ مورد نيز مانند زمينه‌هاي‌ ديگر، نيازي‌ به‌ تفكر، بررسي‌، پژوهش‌ و...، نداشت‌. همه‌ چيز از پيش‌ وسيله‌ي‌  «رفقا » در مسكو آماده‌ شده‌ بود. از اين‌ رو در سرتاسر جهان‌، بلشويك‌ ها انديشه‌ي‌ ملي‌ گرايي‌ و ملت‌گرايان‌ را با يك‌ رشته‌ گفتارهاي‌ زشت‌ و همانند و يك‌ سلسله‌ تهمت‌ها و افتراهاي‌  «كليشه‌اي‌ » محكوم‌ مي‌كردند.
همه‌ جا از دهان‌ آنان‌ يك‌ سخن‌ بيرون‌ مي‌آمد: دشمن‌ طبقه‌ي‌ كارگر، نوكر امپرياليسم‌،بورژوا، ليبرال‌، فاشيست‌، نازيست‌ و...
 براي‌ درك‌ بهتر طرز تفكر حزب‌ توده‌ پيرامون‌ مسأله‌ي‌ ملي‌ و ملت‌گرايي‌ و آشنايي‌بيشتر با منطق‌ «ديالكتيك‌ تاريخي‌ » كه‌ بلشويك‌ها مي‌كوشيدند، پايه‌هاي‌ علمي‌ براي‌ آن‌دست‌ و پا كنند، تنها به‌ عنوان‌ نمونه‌، به‌ ارايه‌ي‌ مشت‌ كوچكي‌ از خروارها خروار دشنام‌ وتهمت‌ و افترا، بسنده‌ مي‌گردد:روزنامه‌ي‌ بسوي‌ آينده‌، ميان‌ سال‌هاي‌ 1328 تا امردادماه‌1332 خورشيدي‌، به‌ عنوان‌ ارگان‌ غيررسمي‌ حزب‌ توده‌ منتشر مي‌شد. روزنامه‌ي‌ مزبور، در سر مقاله‌ي‌ روز دوم‌ مهرماه‌ 1329، زير عنوان‌ « ملي‌ چيست‌؟» ، مي‌نويسد:«ملي‌ نقاب‌ سياسي‌ است‌ كه‌ چهره‌هاي‌ داغدار و اندوهگين‌ را مي‌پوشاند. ملي‌ سرپوشي‌ است‌ كه‌ قبايح‌ و رذايل‌ را مخفي‌ مي‌كند. ملي‌ هر جور وجنايتي‌ را جايز مي‌شمارد... عقل‌ ملي‌ ناقص‌، فكر ملي‌ ناقص‌، منطق‌ ملي‌ ضعيف‌، زبان‌ ملي‌ الكن‌ است‌. خواهيم‌ بود و اضمحلال‌ ملي‌ را خواهيم‌ ديد...»
 
هنگامي‌ كه‌ در پانزدهم‌ شهريور ماه‌ 1326 خورشيدي‌، مكتب‌ پان‌ ايرانيسم‌ موجوديت‌خود را اعلام‌ كرد، «روس‌»ها، صفحات‌ مربوط به‌ «پان‌ ايرانيسم‌ » را از فرهنگ‌ها (دايره‌المعارف‌) و هم‌چنين‌ كتاب‌هاي‌ درسي‌ مدرسه‌هاي‌ حزبي‌، نسخه‌برداري‌ كرده‌ و دراختيار گردانندگان‌ حزب‌ توده‌ قرار دادند.
از اين‌ روي‌، پس‌ از نخستين‌ اعلاميه‌هاي‌ مكتب‌ پان‌ ايرانيسم‌ و انتشار هفته‌ نامه‌ساساني‌، حزب‌ توده‌ ترجمه‌ي‌ نوشته‌هاي‌ مزبور را چونان‌ گندابي‌ از فحش‌ و ناسزا، به‌ هر سوروان‌ كرد. اما، جنگ‌ تبليغاتي‌ كافي‌ نبود. مي‌بايست‌ با شيوه‌هاي‌ ايجاد ترور و وحشت‌، ملي‌گرايان‌ و پان‌ ايرانيست‌ها را از ميدان‌ بدر مي‌كردند. از اين‌ رو، شكار ملي‌ گرايان‌ و پان‌ايرانيست‌ها از سوي‌ گاردهاي‌ مسلح‌ حزب‌ توده‌ آغاز شد. گاردهاي‌ مزبور كه‌ از سوي‌نيروهاي‌ اشغالگر روس‌ آموزش‌ ديده‌ بودند، زير نام‌ كارگران‌ چيت‌سازي‌، بلورسازي‌،دخانيات‌ و...، سازمان‌بندي‌ شده‌ بودند. بيشتر فرماندهان‌ گارد مزبور را، «مهاجران‌ قفقازي‌» يعني‌ هم‌ خانمان‌ آن‌ سوي‌ ارس‌ كه‌ از سال‌ها پيش‌ به‌ خدمت‌ حزب‌ كمونيست‌ درآمده‌ بودند، تشكيل‌ مي‌دادند. اينان‌ سال‌ها در ارتش‌ سرخ‌ و سرويس‌هاي‌ اطلاعاتي‌ شوروي‌، خدمت ‌كرده‌ بودند.
اما چنان‌ كه‌ تاريخ‌ معاصر ايران‌ گواه‌ است‌، پايداري‌ گروهي‌ از جوانان‌ اين‌ سرزمين‌ درقالب‌ مكتب‌ پان‌ ايرانيسم‌ و حزب‌هاي‌ برخاسته‌ از آن‌، همه‌ي‌ اين‌ تمهيدات‌ را درهم‌ شكست‌و راه‌ را بر مبارزات‌ وسيع‌ ناسيوناليستي‌ ملت‌ ايران‌ زير شعار ملي‌ كردن‌ صنايع‌ نفت‌ در سرتاسر كشوربه‌ پيشوايي‌ دكتر محمد مصدق‌، هموارتر كرد.
تا پيش‌ از درهم‌ شكسته‌ شدن‌ جو اختناق‌، ترور تحميل‌ شده‌ از سوي‌ حرب‌ توده‌ برمحيط دانشگاه‌، مدرسه‌ها، خيابان‌ها، كارخانه‌ها و...، سلطه‌ ي‌ كامل‌ داشت‌. احزاب‌ وگروه‌هاي‌ موجود در حاشيه‌ قرار داشتند و فاقد توان‌ حضور در صحنه‌هاي‌ سياسي‌ واجتماعي‌ كشور بودند. از اين‌ رو، اين‌ گونه‌ احزاب‌ براي‌ پيدا كردن‌ فضا، ناچار همراه‌ و همگام‌حزب‌ توده‌ مي‌شدند. از نمونه‌هاي‌ بارز آن‌، تلاش‌ نافرجام‌ براي‌ تجزيه‌ آذربايجان‌ و همگامي‌برخي‌ حزب‌هاي‌ به‌ ظاهر ملي‌ با حزب‌ توده‌ و فرقه‌ دموكرات‌ است‌.
بدين‌ سان‌، حضور پان‌ ايرانيست‌ها در صحنه‌ي‌ مبارزات‌ سياسي‌ ـ اجتماعي‌ ملت‌ ايران‌،امكان‌ حضور فعال‌تر ديگر گروه‌هاي‌ سياسي‌ و از همه‌ مهم‌تر، توده‌هاي‌ مردم‌ ايران‌ را درصحنه‌هاي‌ مبارزه‌ براي‌ ملي‌ كردن‌ صنايع‌ نفت‌ در سراسر كشور، بيش‌ از پيش‌ امكان‌پذيركرد.
البته‌ از ياد نبريم‌ كه‌ مبارزه‌ مزبور، بزرگ‌ترين‌ مبارزه‌ي‌ «ضد استعماري‌ » ملت‌ ايران‌ درقرن‌ بيستم‌ ميلادي‌ بود. در اثر اين‌ مبارزه‌ بزرگ‌ و درهم‌ كوبيدن‌ پايگاه‌ نيرومند استعمار انگليس‌ در قالب‌ ملي‌ كردن‌ صنايع‌ نفت‌ و خلع‌ يد از شركت‌ غاصب‌ نفت‌، راه‌ براي‌ خيزش‌مردم‌ آسيا، آفريقا و آمريكاي‌ لاتين‌، هموار شد.  ياد همه‌ي‌ كوشندگان‌ نهضت‌ ملي‌ كردن‌ نفت‌ در سرتاسر كشور، گرامي‌ باد.
 
   
بخش‌ نخست‌
 تجزيـه‌ي‌ ايـران‌
 
با روي‌ كار آمدن‌ پتر در روسيه‌ و استقرار كمپاني‌ هند شرقي‌ در هندوستان‌،تماميت‌ سرزمين‌ ايران‌ مورد مخاطره‌ي‌ جدي‌ قرار گرفت‌. قلمرو دولت‌ ايران‌ كه‌ از آمو دريا تاسند و از كوه‌هاي‌ قفقاز تا دجله‌ دامن‌ گسترده‌ بود، وارد دوران‌ بي‌ ثباتي‌ شد.
با فروپاشي‌ شاهنشاهي‌ صفويان‌، ايران‌ پس‌ از سال‌ها استحكام‌ و ثبات‌ نسبي‌، دچار هرج‌و مرج‌ و در اين‌ فرآيند، گرفتار لشگركشي‌ و دخالت‌ روس‌ و عثماني‌ گرديد.
روسيه‌ و عثماني‌، سرزمين‌ قفقاز را ميان‌ خود بخش‌ كردند و ارتش‌ عثماني‌ به‌ درون‌كشور نفوذ كرد. در اين‌ فرآيند، اشرف‌ غلجايي‌ كه‌ به‌ جاي‌ محمود بر تخت‌ پادشاهي‌ ايران‌نشسته‌ بود، با عقد قراردادي‌ با سلطان‌ عثماني‌، خلافت‌ سلطان‌ مزبور را پذيرفت‌ و او نيزمنشور ولايت‌ به‌ نامش‌ نوشت‌.
پيدايش‌ نادر در صحنه‌ي‌ سياسي‌ ـ نظامي‌ ايران‌، نقشه‌ي‌ روس‌ و عثماني‌ را درهم‌ريخت‌. روس‌ها برابر اخطار نادر، سرزمين‌هاي‌ ايران‌ را ترك‌ كرده‌ و به‌ پشت‌ مرزهاي‌ خودعقب‌نشيني‌ كردند. نادر پس‌ از يك‌ رشته‌ نبردهاي‌ سنگين‌، چنان‌ ارتش‌ عثماني‌ را در هم‌كوبيد كه‌ تا برچيده‌ شدن‌ بساط امپراتوري‌ مزبور ـ جز برخي‌ تركتازي‌هاي‌ پراكنده‌ ـ توان‌تهاجم‌ به‌ ايران‌ را از دست‌ داد.
كما بيش‌ هفتادسال‌ بعد از تهاجم‌ نخست‌ روس‌ها به‌ ايران‌، بار ديگر ارتش‌ تزاري‌ به‌قفقاز يورش‌ آورد. اين‌ بار طرح‌ جهان‌گشايي‌ روسيان‌ را، آقامحمدخان‌ قاجار، نقش‌ بر آب‌كرد و روس‌ها در دستيابي‌ به‌ قفقاز ناكام‌ ماندند.
روس‌ها در سال‌ 1803 ميلادي‌ (1182 خورشيدي‌)، تجاوز به‌ ايران‌ را پي‌ گرفتند. دراين‌ ميان‌، بريتانيا كه‌ وسيله‌ي‌ كمپاني‌ هند شرقي‌، جاي‌ پاي‌ محكمي‌ در شبه‌ قاره‌ي‌ هند به‌دست‌ آورده‌ بود، در پي‌ آن‌ برآمد تا با ناتوان‌ كردن‌ ايران‌، بخشي‌ از سرزمين‌هاي‌ خاوري‌ايران‌ زمين‌ را تجزيه‌ كرده‌ و حايلي‌ ميان‌ اين‌ كشور و هندوستان‌ ايجاد كند.
بدين‌ سان‌، از سال‌ 1192 خورشيدي‌ (1813 ميلادي‌)، قراردادهايي‌ به‌ دولت‌هاي‌وقت‌ ايران‌ و در حقيقت‌ بر مردماني‌ كه‌ در درازاي‌ تاريخ‌ در كنار هم‌ زندگي‌ مي‌كردند،تحميل‌ شد. در اين‌ فرآيند، سرزمين‌ بزرگ‌ مشترك‌ پاره‌ پاره‌ شد و اكنون‌ بخش‌هاي‌ آن‌ بانام‌هاي‌ گوناگون‌ و قسمتي‌ هم‌ با نام‌ ايران‌ بر جاي‌ مانده‌ است‌. در اين‌ جا بدون‌ اشاره‌ به‌مسايل‌ سياسي‌، نظامي‌ و... كه‌ منجر به‌ پذيرش‌ اين‌ گونه‌ قراردادها از سوي‌ دولت‌ها وحكومت‌هاي‌ وقت‌ ايران‌ گرديد، سياهه‌ي‌ قراردادهاي‌ مزبور در زير آورده‌ مي‌شوند:
 
 قرارداد گلستان‌
(20 مهرماه‌ 1192 خورشيدي‌ ـ 12 اكتبر 1813 ميلادي‌)
اين‌ قرارداد به‌ دنبال‌ جنگ‌هاي‌ ده‌ساله‌ي‌ روسيه‌ عليه‌ ايران‌، بر ملت‌ ما تحميل‌ شد. برپايه‌ي‌ قرارداد گلستان‌، چهارده‌ ايالت‌ و ولايت‌ قفقاز، از ديگر سرزمين‌هاي‌ مشترك‌ جداافتاده‌ و زير سلطه‌ي‌ روسيه‌ تزاري‌ قرار گرفت‌. ايالت‌ها و ولايت‌هاي‌ چهارده‌ گانه‌ي‌ مزبورعبارت‌ بودند از:
ايالت‌ گنجه‌ و قره‌باغ‌، ولايت‌هاي‌ شكي‌، شيروان‌، قبه‌، دربند، بادكوبه‌، داغستان‌ وگرجستان‌، محال‌ شوره‌گل‌، آچوق‌ باشي‌، گروزيه‌، منگريل‌ و آبخاز.
افزون‌ بر آن‌، بخشي‌ از سرزمين‌ تالش‌ نيز به‌ تصرف‌ روس‌ها، درآمد و حاكميت‌ بدون‌منازع‌ ايران‌ بر درياي‌ مازندران‌، خدشه‌دار گرديد. (پيوست‌ شماره‌ يك‌)
 
 قرارداد تركمان‌چاي‌
(اول‌ اسفندماه‌ 1206 خورشيدي‌ ـ 21 فوريه‌ 1828 ميلادي‌)
به‌ دنبال‌ جنگ‌هاي‌ سه‌ ساله‌ي‌ ايران‌ و روس‌، قرارداد تركمان‌چاي‌ بر مردم‌ ايران‌تحميل‌ شد. بر پايه‌ي‌ اين‌ قرارداد، سه‌ ايالت‌ ديگر قفقاز، يعني‌ ايروان‌، نخجوان‌ و بخش‌هاي‌ديگري‌ از تالش‌ زير سلطه‌ي‌ روس‌ها قرار گرفت‌. حاكميت‌ ايران‌ بر درياي‌ مازندران‌محدودتر شد و مردم‌ ايران‌ ناچار از پذيرش‌ كاپيتولاسيون‌ (قضاوت‌ كنسولي‌) گرديدند. بدين‌سان‌، ميان‌ مردم‌ قفقاز و ديگر مردم‌ ايران‌، ديوار جدايي‌ بر پا شد. (پيوست‌ شماره‌ دو)
 
 قرارداد پاريس‌
(سيزدهم‌ اسفندماه‌ 1235 خورشيدي‌ ـ 4 مارس‌ 1857 ميلادي‌)
به‌ دنبال‌ كشمكش‌هايي‌ در شرق‌ ايران‌ بر سر مسأله‌ي‌ «هرات‌ » كه‌ از زمان‌ پادشاهي‌محمدشاه‌ قاجار آغاز شده‌ بود، دولت‌ انگلستان‌ دست‌ به‌ اقدام‌ وسيع‌ سياسي‌ در راستاي‌جدايي‌ سرزمين‌ افغانستان‌ زد. اين‌ اقدام‌، منجر به‌ لشكركشي‌ دولت‌ انگلستان‌ به‌ ايران‌ واشغال‌ بوشهر، خرمشهر و گلوله‌باران‌ اهواز و... گرديد. نتيجه‌ي‌ اقدام‌ مزبور، تحميل‌ قراردادصلحي‌ بود كه‌ ميان‌ ايران‌ و انگلستان‌ در شهر پاريس‌ به‌ امضاء رسيد.
بر پايه‌ي‌ اين‌ قرارداد كه‌ منجر به‌ تجزيه‌ي‌ بخش‌هايي‌ از خراسان‌ بزرگ‌ گرديد، ميان‌مردم‌ ايران‌ و افغانستان‌، جدايي‌ انداخته‌ شد. (پيوست‌ شماره‌ چهار)
 
 تجزيه‌ مكران‌ و بلوچستان‌
(13 شهريور ماه‌ 1250 خورشيدي‌ ـ 4 سپتامبر 1871 ميلادي‌)
به‌ دنبال‌ شكست‌ ايران‌ در جنگ‌هاي‌ قفقاز و سپس‌ آشوب‌ هرات‌، ناآرامي‌هايي‌ درمناطق‌ مكران‌ و بلوچستان‌ ايجاد شد. اما محمدشاه‌ قاجار با گسيل‌ نيرو، منطقه‌ را آرام‌ كرد.
دولت‌ بريتانيا براي‌ دست‌ اندازي‌ به‌ اين‌ منطقه‌ي‌ وسيع‌ كه‌ از خليج‌ گواتر تا رود سندادامه‌ داشت‌، دست‌ اندركار زمينه‌ چيني‌ شد. مأموران‌ دولت‌ بريتانيا به‌ بهانه‌ي‌ نگاهباني‌ خطتلگراف‌ بوشهر به‌ سوي‌ هندوستان‌ كه‌ قرار بود در آينده‌ احداث‌ شود، باخان‌ كلات‌ قراردادي‌بستند. دولت‌ مزبور براي‌ وي‌ مقرري‌ تعيين‌ كرد و از او به‌ نام‌ «اميركلات‌ » نام‌ برد. دولت‌ مزبوربراي‌ تجزيه‌ي‌ اين‌ بخش‌ از ايران‌، باب‌ گفتگو با دولت‌ را به‌ نمايندگي‌ از سوي‌ اميركلات‌ براي‌تعيين‌ مرز آغاز كرد. با وجود مخالفت‌ و پايداري‌ برخي‌ از دولتمردان‌ با اين‌ امر، سرانجام‌ناصرالدين‌ شاه‌ تسليم‌ شد و قرارداد تحديد حدود را امضاء كرد.
به‌ دنبال‌ پذيرش‌ تحديد حدود، دولت‌ انگلستان‌ با گسيل‌ نيرو منطقه‌ي‌ مزبور را اشغال‌كرده‌ و آن‌ را بلوچستان‌ انگليس‌ ناميد.
 
 تجزيه‌ي‌ سيستان‌
(1251خورشيدي‌ ـ 1872 ميلادي‌)
دولت‌ بريتانيا در آخرين‌ مرحله‌ي‌ اجراي‌ نقشه‌ي‌ خود براي‌ ايجاد حايل‌ ميان‌ ايران‌ وهند و پيش‌گيري‌ از تجاوز احتمالي‌ دولت‌ روسيه‌ به‌ سرزمين‌ مزبور، درصدد برآمد تا ايالت‌پهناور سيستان‌ را كه‌ داراي‌ موقعيت‌ راهبردي‌ مهمي‌ بود، تجزيه‌ كند.
دولت‌ بريتانيا با تحريك‌ امير كابل‌ و تجاوز وي‌ به‌ سيستان‌، توانست‌ كه‌ دولت‌ ايران‌ را كه‌به‌ طور كامل‌ ناتوان‌ شده‌ بود به‌ حكميت‌ دولت‌ انگليس‌ نسبت‌ به‌ تعيين‌ مرزهاي‌ سيستان‌راضي‌ نمايد.
در اين‌ فرآيند، سيستان‌ به‌ دو منطقه‌ خارجي‌ و داخلي‌ بخش‌ شد و بخش‌ داخلي‌ كه‌ تنهاكمابيش‌ 1500 كيلومتر مربع‌ وسعت‌ دارد، براي‌ ايران‌ باقي‌ ماند.
 
 قرارنامه‌ي‌ آخال‌
(23 آذرماه‌ 1260 خورشيدي‌ ـ 14 دسامبر 1881 ميلادي‌)
پس‌ از جدا افتادن‌ سرزمين‌ افغانستان‌، راه‌ مناطق‌ خوارزم‌ و فرارود كه‌ از هرات‌ مي‌گذشت‌، بر روي‌ حكومت‌ ايران‌ بسته‌ شد. بدين‌ سان‌، ارتباط كالبدي‌ با «ايران‌ ويج‌»،يعني‌ مناطق‌ بخارا، سمرقند، فرگان‌ (فرغانه‌) و...، قطع‌ شد.
دولت‌ روسيه‌ تزاري‌ با توجه‌ به‌ اين‌ مسأله‌ و بر پايه‌ي‌ منشور پتر، سرزمين‌هاي‌ خوارزم‌ وفرارود را مورد تهاجم‌ نظامي‌ قرار داد. دولت‌ مزبور ميان‌ سال‌هاي‌ 80 ـ 1860 ميلادي‌،مقاومت‌ مردم‌ سرزمين‌هاي‌ ياد شده‌ و ايستادگي‌ اميران‌ محلي‌ وابسته‌ به‌ ايران‌ را درهم‌شكسته‌ و تمامي‌ سرزمين‌هاي‌ خوارزم‌ و فرارود را اشغال‌ كرد. به‌ دنبال‌ اين‌ تجاوز نظامي‌، برپايه‌ي‌ قرارنامه‌ي‌ آخال‌، دولت‌ ايران‌ مجبور شد كه‌ از همه‌ي‌ حقوق‌ تاريخي‌ خود برسرزمين‌هاي‌ خوارزم‌ و فرارود، چشم‌پوشي‌ نمايد (پيوست‌ شماره‌ پنج‌).
 
 قرارداد مودت‌
(7  اسفندماه‌ 1299 خورشيدي‌ ـ 26 فوريه‌ 1921 ميلادي‌)
به‌ دنبال‌ پاگيري‌ حكومت‌ بلشويكي‌ در روسيه‌ و درهم‌ شكستن‌ مقاومت‌ گسترده‌ي‌مردمان‌ اسير يوغ‌ تزارها در قفقاز، خوارزم‌، فرارود و...، ارتش‌ سرخ‌، با اشغال‌ شهر رشت‌ وبخش‌هاي‌ ديگري‌ از گيلان‌، دولت‌ ايران‌ را براي‌ انتقال‌ ارثيه‌ي‌ خونين‌ تزارها به‌ «تزارهاي‌جديد » زير فشار قرار داد.
بدين‌ سان‌، در حالي‌ كه‌ شهر رشت‌ و بخش‌هاي‌ بزرگي‌ از گيلان‌ در اشغال‌ ارتش‌ سرخ‌بود و بيم‌ حركت‌ ارتش‌ مزبور به‌ سوي‌ تهران‌ مي‌رفت‌، دولت‌ ايران‌ قرارداد «مودت‌»؟€ را امضاكرد. با اين‌ امضاء، ارثيه‌ي‌ خونين‌ تزارها، يعني‌ تمامي‌ سرزمين‌ قفقاز، سرزمين‌هاي‌ خوارزم‌ وفرارود و بخشي‌ از حاكميت‌ ملت‌ ايران‌ بر درياي‌ مازندران‌ و...، به‌ «تزارهاي‌ سرخ‌»، منتقل‌شد.
در فصل‌ اول‌ قرارداد مزبور، مي‌خوانيم‌ «... دولت‌ شوروي‌ روسيه‌ مطابق‌ بيانيه‌ راجع‌ به‌مباني‌ سياست‌ روسيه‌ نسبت‌ به‌ ملت‌ ايران‌ مندرجه‌ در مراسلات‌ 14 يانوار ] ژانويه‌[1918 و26 ايون‌ ] ژوئيه‌[1919، يك‌ مرتبه‌ي‌ ديگر رسم ا اعلان‌ مي‌نمايد كه‌ از سياست‌ جابرانه‌اي‌ كه‌دولت‌هاي‌ مستعمراتي‌ روسيه‌ كه‌ به‌ اراده‌ كارگران‌ و دهاقين‌ اين‌ مملكت‌ سرنگون‌ شدند،نسبت‌ به‌ ايران‌ تعقيب‌ مي‌نمودند، قطعا «صرفنظر مي‌نمايد ... دولت‌ شوروي‌ روسيه‌ تمام‌معاهدات‌ و مقاولات‌ و قراردادها را كه‌ دولت‌ روسيه‌ تزاري‌ با ايران‌ منعقد نموده‌ و حقوق‌ملت‌ ايران‌ را تضييع‌ مي‌نمايد، ملغي‌ و از درجه‌ اعتبار ساقط شده‌ اعلان‌ مي‌نمايد...». (پيوست‌ شماره‌ هشت‌)
اما، با وجود اين‌ اعلام‌ صريح‌، نه‌ تنها حكومت‌ روسيه‌ شوروي‌، سرزمين‌هاي‌ اشغالي‌ ازسوي‌ حكومت‌ تزاري‌ را به‌ ايران‌ باز نگرداند بلكه‌ در سوم‌ شهريورماه‌ 1320 خورشيدي‌ به‌بهانه‌ي‌ نبرد با دولت‌ آلمان‌، همدوش‌ با نيروهاي‌ انگلستان‌ سرزمين‌ ايران‌ را اشغال‌ كرد. روزبيست‌ و يكم‌ آذرماه‌ 1324 خورشيدي‌، دولت‌ روسيه‌ شوروي‌ در حالي‌ كه‌ هنوز خاك‌ ايران‌را در اشغال‌ نظامي‌ داشت‌، كوشيد تا با حمايت‌ مسلحانه‌ از گروه‌هاي‌ ساخته‌ و پرداخته‌ي‌خود، استان‌هاي‌ آذربايجان‌ و كردستان‌ را نيز از ايران‌ جدا كند. اين‌ توطئه‌، با درايت‌ و قيام‌دليرانه‌ي‌ مردم‌ آذربايجان‌ و كردستان‌ و نيز شجاعت‌ و پايمردي‌ ارتش‌ ايران‌ در بيست‌ و يكم‌آذرماه‌ 1325 خورشيدي‌، خنثي‌ شد.
 
  
بخش‌ دوم‌
 تلاش‌ بـراي‌ وحـدت‌
 
با تسليم‌ امپراتوري‌ آلمان‌، جنگ‌ جهاني‌ اول‌ به‌ پايان‌ رفت‌. در فراگشت‌ اين‌ رويداد،امپراتوري‌ روس‌ و عثماني‌ نيز از هم‌ پاشيد. به‌ دنبال‌ تسليم‌ نيروهاي‌ «اتحاد مركز»،پيروزمندان‌ براي‌ تعيين‌ سرنوشت‌ شكست‌ خوردگان‌ و تقسيم‌ مرده‌ ريگ‌ آنان‌ در قصرورساي‌ (حومه‌ي‌ پاريس‌) گردآمدند.
دولت‌ ايران‌، زير فشار مليون‌ و افكار عمومي‌ مردم‌ و با توجه‌ به‌ فروپاشي‌ امپراتوري‌خونخوار و ستمگر روس‌، نمايندگاني‌ به‌ عنوان‌ دادخواهي‌ و اعاده‌ي‌ وضع‌ درباره‌ي‌سرزمين‌هاي‌ غارت‌ شده‌ وسيله‌ي‌ امپراتوري‌ روس‌ و عثماني‌، به‌ كنفرانس‌ صلح‌ ورساي‌فرستاد. هم‌زمان‌، گروه‌هايي‌ از مردم‌ سرزمين‌هاي‌ تجزيه‌ شده‌ي‌ خوارزم‌ و ماوراءالنهر،نخجوان‌ و...، تومارهايي‌ به‌ كنفرانس‌ مزبور فرستاده‌ و خواستار الحاق‌ به‌ سرزمين‌ مادري‌،يعني‌ ايران‌ شدند. حتا مردم‌ بخارا و برخي‌ مناطق‌ ديگر، هيأت‌هايي‌ براي‌ پي‌گيري‌ امروحدت‌ به‌ «ورساي‌»، گسيل‌ داشتند.
 
تقاضاي‌ اهالي‌ نخجوان‌ در الحاق‌ به‌ ايران‌
روز نهم‌ ارديبهشت‌ ماه‌ 1298 خورشيدي‌ (30 آوريل‌ 1919 ميلادي‌) تمامي‌ مردم‌شهر نخجوان‌ در برابر كنسولگري‌ ايران‌ اجتماع‌ كردند. آن‌ها با فرياد زنده‌ باد شاهنشاه‌ ايران‌،زنده‌ باد دولت‌ ايران‌، پاينده‌ باد وليعهد جوان‌ بخت‌ ايران‌، تقاضاي‌ تابعيت‌ ايران‌ و الحاق‌ به‌وطن‌ اصلي‌ خود را نمودند. تظاهرات‌ مردم‌ نخجوان‌ چندين‌ روز به‌ درازا كشيد.
اهالي‌ نخجوان‌، رييسان‌ حكومت‌ محلي‌، رييس‌ قشون‌ محلي‌، كليه‌ي‌ محترمين‌ و وجوه‌اهالي‌ با ارسال‌ 12 فقره‌ تلگراف‌ به‌ دولت‌ ايران‌، شاه‌، سفراي‌ خارجه‌، رييس‌جمهور آمريكا،انجمن‌ صلح‌ ورساي‌ و غيره‌، تقاضاي‌ الحاق‌ به‌ ايران‌ را كرده‌ و همه‌ جا متذكر شدند كه‌ اصلاايراني‌نژاد و مسلمان‌ بوده‌ و 92 سال‌ است‌ به‌ زور از خاك‌ ايران‌ جدا شده‌اند.
دولت‌ موقت‌ محلي‌ نخجوان‌، متشكل‌ از كلبعلي‌خان‌ رييس‌ قشون‌ و سلطان‌اف‌ رييس‌حكومت‌، حاج‌ حسينعلي‌ قربان‌اف‌ رييس‌ ستاد قشون‌ و چند نفر از متنفذين‌ و كليه‌ي‌اعضاي‌ شوراي‌ ملي‌، با امضاي‌ قطعنامه‌اي‌ خود را تابع‌ ايران‌ و ايراني‌نژاد معرفي‌ و يك‌ هيأت‌نمايندگي‌ مركب‌ از شيخ‌ عبدالجبار بكتاش‌، مهديقلي‌خان‌ دياربكري‌، حاج‌ سيدباقرحيدرزاده‌ و حسين‌آقا نوروز آزاده‌ را تعيين‌ و به‌ تبريز اعزام‌ داشتند. آنان‌، ضمن‌ نامه‌ي‌ بسيارشورانگيز و مهيج‌ خطاب‌ به‌ ايرانيان‌ و اظهار تأثر از اين‌ كه‌ 92 سال‌ به‌ حكم‌ زور از برادران‌خود دوريم‌، به‌ عنوان‌ نيل‌ به‌ آرزوهاي‌ ديرينه‌، تقاضاي‌ الحاق‌ به‌ وطن‌ اصلي‌ خود يعني‌ ايران‌را نمودند.
در اوايل‌ ارديبهشت‌، نمايندگان‌ آن‌ها به‌ تبريز آمدند و از طرف‌ دولت‌ ايران‌، آقاي‌علي‌ هيأت‌ به‌ عنوان‌ نماينده‌ به‌ نخجوان‌ اعزام‌ شد. شخص‌ ديگري‌ نيز به‌ نام‌ «مصدق‌ ديوان‌» از طرف‌ دولت‌ نماينده‌ رسمي‌ در نخجوان‌ بود. اما در اين‌ قضيه‌ انگليس‌ها باطن ا مخالف‌ ومايل‌ نبودند ايران‌ اراضي‌ از دست‌ رفته‌ خود را بازپس‌ گيرد. زيرا در اين‌ صورت‌ ممكن‌ بود ازطرف‌ دول‌ ديگر موضوع‌ بلوچستان‌ منتزع‌ شده‌ از ايران‌ نيز مطرح‌ مذاكره‌ قرار گيرد. سرانجام‌انگليس‌ها در انجمن‌ صلح‌ نگذاشتند ايران‌ كاري‌ صورت‌ دهد و اين‌ قضيه‌ هم‌ از بين‌ رفت‌.
 
تقاضاي‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ (اران‌) درباره‌ي‌ فدراسيون‌ با ايران‌
در اين‌ ميان‌، مردم‌ اران‌ نيز خواستار وحدت‌ دوباره‌ با ايران‌ شدند. گرچه‌ در آن‌ زمان‌،يك‌ صد و شش‌ سال‌ از جدايي‌ مي‌گذشت‌، اما پيوندهاي‌ ديرين‌ هم‌ چنان‌ پابرجا بود.
هيأت‌ نمايندگي‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ (اران‌) كه‌ به‌ انجمن‌ صلح‌ ورساي‌ آمده‌ بود،گفتگوهاي‌ مفصلي‌ را با هيأت‌ اعزامي‌ ايران‌ انجام‌ داد. آن‌ها، خواستار پيوندهاي‌ همه‌جانبه‌بودند. حتا به‌ نمايندگان‌ ايران‌ اظهار داشته‌ بودند: «مقصود ما اين‌ است‌ كه‌ آذربايجان‌استقلال‌ داخلي‌ داشته‌ باشد. قوه‌ي‌ مقننه‌ و ادارات‌ و مسايل‌ داخلي‌ از خود داشته‌ باشد. درمسايل‌ خارجي‌ و قشون‌ و گمرگ‌ و پست‌ و تلگراف‌ و طرق‌ و شوارع‌ و سكه‌ و اين‌ قبيل‌ امور باايران‌ اشتراك‌ داشته‌ باشد...».
نصرت‌الدوله‌ فيروز (وزير امور خارجه‌)، چكيده‌ي‌ خواسته‌هاي‌ نمايندگان‌ جمهوري‌آذربايجان‌ (اران‌) را ضمن‌ نامه‌اي‌ به‌ شرح‌ زير براي‌ طرح‌ در انجمن‌ صلح‌ پاريس‌، تسليم‌ لردكرزن‌ وزير امور خارجه‌ي‌ بريتانيا كرد.
1. حدود آذربايجان‌ قفقاز كه‌ طي‌ ادعانامه‌اي‌ كه‌ توسط هيأت‌ اعزامي‌ آذربايجان‌ به‌كنفرانس‌ صلح‌ ارائه‌ شده‌ (نقشه‌هاي‌ ضميمه‌) يك‌ بار براي‌ هميشه‌، از روسيه‌ تحت‌ هر نوع‌حكومت‌ باشد، جدا مي‌شود.
2. جمهوري‌ آذربايجان‌ كه‌ از 28 مه‌ 1918 م‌  6 ]خرداد 1297 خورشيدي‌[ تأسيس‌شده‌ است‌ به‌ عنوان‌ جمهوري‌ مستقل‌ و آزاد شناخته‌ خواهد شد و پايتخت‌ آن‌ باكو خواهدبود. رئيس‌ جمهور انتخاب‌ خواهد شد و داراي‌ مجلس‌ خواهد بود كه‌ از طريق‌ قوانين‌ارگانيك‌ كه‌ توسط مجلس‌ مؤسسان‌ آذربايجان‌ تدوين‌ شده‌، اداره‌ خواهد شد. دولت‌آذربايجان‌ درصدد تشكيل‌ اين‌ مجلس‌ است‌ كه‌ به‌ وسيله‌ رأي‌ عمومي‌ انتخاب‌ خواهد شد.
3. جمهوري‌ دموكراتيك‌ آذربايجان‌ كه‌ در همسايگي‌ كشور شاهنشاهي‌ ايران‌ قرار دارد،با آن‌ كشور ارتباط سياسي‌ ـ اقتصادي‌ خواهد داشت‌، به‌ شكل‌ يك‌ كنفدراسيون‌ كه‌ اساس‌ وشكل‌ و نحوه‌ اجراي‌ آن‌ تهيه‌ خواهد شد كه‌ بعد ا به‌ رأي‌ مجلس‌ هر دو كشور ارائه‌ خواهد شد.ولي‌ از هم‌ اكنون‌ اعلان‌ مي‌شود كه‌ روابط خارجي‌ اين‌ دو كشور مشترك‌ خواهد بود.
4. براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ فوق‌ (1 و 2) جمهوري‌ آذربايجان‌ به‌ كمك‌ واقعي‌ بريتانياي‌كبير احتياج‌ دارد تا استقلال‌ خودش‌ را بشناساند و نگه‌ دارد. و براي‌ اينكه‌ از هرگونه‌ خدشه‌مصون‌ بدارد و بتوانند مانند ايران‌ قواي‌ سياسي‌، اقتصادي‌، فرهنگي‌ و نظامي‌ خودش‌ راتوسعه‌ دهد.
هم‌چنين‌ وثوق‌الدوله‌ نخست‌وزير نيز در تهران‌ كوشيد تا دولت‌ انگلستان‌ را به‌ شناسايي‌جمهوري‌ آذربايجان‌ (اران‌) و تشكيل‌ كنفدراسيون‌ از سوي‌ دو كشور ايران‌ و آذربايجان‌(اران‌)، تشويق‌ كند. سرپرسي‌ ساكس‌ وزير مختار بريتانيا در تهران‌ در تلگرافي‌ كه‌ در يازدهم‌ژانويه‌ 1920 (20 دي‌ 1299 خورشيدي‌) پيرو تلگراف‌ ششم‌ ژانويه‌ (16 دي‌) به‌ وزيرخارجه‌ي‌ كشور مزبور مخابره‌ كرد، از قول‌ وثوق‌الدوله‌ نوشت‌:«... اتحاد آذربايجان‌ با ايران‌ نه‌تنها به‌ تفكر پان‌تورانيستي‌ يكي‌ شدن‌ دو آذربايجان‌ تحت‌ حمايت‌ و سرپرستي‌ تركيه‌ خاتمه‌خواهد داد بلكه‌ به‌ حل‌ مسأله‌ي‌ كنترل‌ آتي‌ قسمت‌ جنوبي‌ درياي‌ «خزر » نيز به‌ نحوي‌ كه‌مطلوب‌ ايران‌ و بريتانياي‌ كبير باشد، كمك‌ خواهد كرد. اما، دولت‌ بريتانيا براي‌ مسكوت‌گذاردن‌ طرح‌ مسأله‌ وحدت‌ دوباره‌ي‌ ايران‌، از هيچ‌گونه‌ كارشكني‌ خودداري‌ نكرد. زيرا بيم‌آن‌ داشت‌ كه‌ مردم‌ افغانستان‌، مكران‌، بلوچستان‌ نيز مانند مردم‌ اران‌ و خوارزم‌ و فرارود،خواستار وحدت‌ دوباره‌ گردند.
 
 تقاضاي‌ مردم‌ سرخس‌ در الحاق‌ به‌ ايران‌
به‌ دنبال‌ فروپاشي‌ امپراتوري‌ روس‌، در كنار مردمان‌ ديگر، اهالي‌ شهر سرخس‌ كهنه‌ نيزخواستار بازگشت‌ به‌ سرزمين‌ مادر شدند. در اين‌ راستا نيروهايي‌ نيز از سوي‌ دولت‌ ايران‌ به‌آن‌جا فرستاده‌ شد. اما انگليس‌ها مانع‌ شدند. محمدتقي‌ بهار مي‌نويسد:
« ... دولت‌ انگليس‌ ميل‌ داشت‌ در خوارزم‌ و تركستان‌ و ماوراءالنهر نيز دولت‌هايي‌ به‌ نام‌«تركمنستان‌ » در خوارزم‌ و « تاجيكستان‌» در بخارا و « ازبكستان‌ » در سمرقند به‌ وجود آيد. به‌ياد دارم‌ اوقاتي‌ كه‌ در نتيجه‌ي‌ مراجعه‌ي‌ اهالي‌ بلاد سرحدي‌ مشرق‌ به‌ دولت‌ ايران‌، عده‌اي‌از قواي‌ چريك‌ خراساني‌، سرخس‌ روس‌ را تصرف‌ كرده‌ بودند. من‌ با سرپرسي‌ ساكس‌ وزيرمختار انگليس‌ ] در ايران‌[ملاقات‌ كردم‌. مشاراليه‌ مي‌گفت‌ كه‌ دولت‌ ايران‌ بايد سرخس‌ روس‌را تخليه‌ كند و ابد ا پيرامون‌ تعرض‌ به‌ حاكميت‌ همسايه‌ي‌ شرقي‌ نگردد، زيرا ما مي‌خواهيم‌در آن‌جا، دولتي‌ به‌ نام‌ «تركمنستان‌ » ايجاد كنيم‌.
انگليس‌ها نتوانتسند، برنامه‌ي‌ كشورسازي‌ خود را در سرزمين‌هاي‌ خوارزم‌ و فرارود پي‌گيرند، اما بلشويك‌ها پس‌ از تسلط بر اين‌ مناطق‌، نقشه‌ي‌ انگلستان‌ را به‌ مورد اجرا گذاردند.
انگليس‌ها از اين‌كه‌ هنوز پس‌ از گذشت‌ دهه‌هاي‌ بسيار، بانگ‌ وحدت‌خواهي‌ از دو سوي‌مرزهاي‌ تجزيه‌ به‌ گوش‌ مي‌رسيد، سخت‌ يكه‌ خوردند. آن‌ها احساس‌ كردند كه‌ در صورت‌«اعاده‌ي‌ وضع‌ » و پيوند دوباره‌ي‌ سرزمين‌هاي‌ مزبور با ايران‌، ممكن‌ است‌ مردم‌ افغانستان‌،مكران‌ و بلوچستان‌ نيز به‌ فكر وحدت‌ افتاده‌ و در اين‌ فرآيند، تلاش‌هايشان‌ براي‌ تضعيف‌ايران‌ و ايجاد حايلي‌ به‌ دور هندوستان‌، بر باد رود. دولت‌ انگليس‌ به‌ بهانه‌ي‌ اين‌ كه‌ ايران‌ به‌طور مستقيم‌ در جنگ‌ شركت‌ نداشت‌، اجازه‌ نداد تا نمايندگان‌ ايران‌ و ديگر نمايندگاني‌ كه‌خواستار پيوند دوباره‌ با ايران‌ بودند، در كنفرانس‌ صلح‌ ورساي‌ حضور يابند.
با وجود حمايت‌ هيأت‌ نمايندگي‌ آمريكا براي‌ حضور هيأت‌ ايراني‌ در انجمن‌ صلح‌،دولت‌ انگلستان‌ به‌ شدت‌ با اين‌ امر مخالفت‌ كرد و سرانجام‌ هيأت‌ ايران‌ كه‌ با عدم‌ حمايت‌دولت‌ وثوق‌الدوله‌ روبرو بود، از شركت‌ در جلسات‌ مأيوس‌ شد و تقاضاهاي‌ خود را دركتابچه‌اي‌ منتشر كرده‌ و در اختيار هيأت‌هاي‌ شركت‌كننده‌ گذارد. اين‌ تقاضا در سه‌ بخش‌سياسي‌، اقتصادي‌ و قضايي‌ تنظيم‌ گرديده‌ بود.
در بخش‌ سياسي‌، ايران‌ خواستار لغو فوري‌ قرارداد 1907، برچيده‌ شدن‌ بساطمستحفظان‌ و گاردهاي‌ مسلح‌ سفارت‌خانه‌ها و كنسولگري‌هاي‌ خارجي‌ و نيز استردادسرزمين‌هايي‌ بود كه‌ «طي‌ قرن‌ نوزدهم‌ به‌ زور از ايران‌ گرفته‌ شده‌ است‌...اين‌ سرزمين‌ها شامل‌ ايالات‌ مرو، خيوه‌، تركستان‌ و هفده‌ شهر قفقاز بود كه‌ طي‌ دو دوره‌ جنگ‌هاي‌ ايران‌ و روس‌ از ايران‌ منتزع‌ شده‌ بود به‌ اين‌ ترتيب‌ سرحدات‌ ايران‌ به‌ صورتي‌ درمي‌آمد كه‌ در ابتداي‌ قرن‌ 19 وجود داشته‌ است‌. در غرب‌ هم‌ تقاضا شده‌ بود، ايالات‌ كردستان‌ و موصل‌ و ديار بكر ضميمه‌ي‌ خاك‌ ايران‌ گردد و رود فرات‌ سرحد غربي‌ ايران‌ شناخته‌ شود...» . (پيوست‌ شماره‌ هفت‌)
در بخش‌ اقتصادي‌، ايران‌ خواستار پرداخت‌ غرامت‌ خسارات‌ و تلفاتي‌ شد كه‌ از سوي‌نيروهاي‌ متخاصم‌ به‌ سرزمين‌ و مردم‌ ايران‌ وارد گرديده‌ بود . در بخش‌ قضايي‌، ايران‌خواستار الغاي‌ كاپيتالاسيون‌ و برچيده‌ شدن‌ محاكم‌ كارگذاري‌، در ارتباط با رسيدگي‌ به‌جرايم‌ خارجيان‌ بود.
در اين‌ زمان‌، انگليس‌ها سرگرم‌ گفتگو و پرداخت‌ رشوه‌ به‌ وثوق‌الدوله‌، نخست‌وزير ايران‌بودند. در آن‌ لحظات‌ حساس‌ كه‌ ملت‌ ايران‌ خواستار باز پس‌گيري‌ سرزمين‌هاي‌ از دست‌رفته‌ بود، وثوق‌الدوله‌، با عدم‌ حمايت‌ لازم‌ از هيأت‌ نمايندگي‌ ايران‌، يكي‌ از بزرگترين‌بخت‌هاي‌ تاريخي‌ اين‌ ملت‌ را بر باد داد.
انتشار خبر قرارداد محرمانه‌ي‌ وثوق‌الدوله‌ ـ كاكس‌(Sir Percy Cox) وزيرمختار دولت‌انگلستان‌ در تهران‌، توفاني‌ از خشم‌ عمومي‌ را برانگيخت‌. مردم‌ ايران‌، هم‌دل‌ و هم‌آوا، اين‌قرارداد را رد كردند. دولت‌هاي‌ آمريكا و فرانسه‌ نيز كه‌ از زياده‌خواهي‌هاي‌ دولت‌ انگلستان‌ به‌تنگ‌ آمده‌ بودند، از مردم‌ ايران‌ جانبداري‌ كردند.
دولت‌ ايالات‌ متحده‌، درخواست‌ بريتانيا را مبني‌ بر حمايت‌ از منافع‌ كشور مزبور رد كرد. روز 19 سپتامبر 1919 (27 شهريور 1298) سفارت‌ آمريكا در تهران‌، ضمن‌ بيانيه‌اي‌ اعلام‌داشت‌:«در كنفرانس‌ صلح‌ ورساي‌، مساعي‌ صادقانه‌ نمايندگان‌ دولت‌ آمريكا براي‌ اين‌كه‌هيأت‌ نمايندگي‌ ايران‌ بتواند فرصتي‌ براي‌ اظهار مطالب‌ خود به‌ دست‌ آورد و مسأله‌ي‌ ايران‌مطرح‌ و مورد مذاكره‌ قرار گيرد، به‌ نتيجه‌ نرسيد و اين‌ امر باعث‌ تعجب‌ دولت‌ آمريكا شد كه‌چرا از جانب‌ هيچ‌ دولت‌ ديگري‌ با آن‌ دولت‌ مساعدت‌ نشد و دولت‌ ايران‌ از نمايندگان‌ خودپشتيباني‌ ثمربخشي‌ ننموده‌ است‌. اكنون‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌ علت‌ اين‌ رويه‌، انعقاد قراردادي‌است‌ كه‌ ايران‌ را از زمره‌ي‌ دول‌ داراي‌ استقلال‌ و حاكميت‌ محو مي‌نمايد. »


فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  






 
 
گروههای جستارها:
 
 
 
پربازدیدترین ها:
 
پاسخ به بی بی سی درباره نژاد مردم ایران

نهضت پان ايرانيسم و رستاخيز كردستان آن سوي مرز

يادواره‌ي عكس پيش‌گامان و كوشندگان مكتب پان ايرانيسم

پيدايي ناسيوناليسم ايـران

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند
 
همه حقوق وابسته به دیدارگاه مرکز پژوهش های  کاربرد ی ایران می باشد.-
برداشت نوشتارها با بهره گیری از آنها تنها با یاد نویسنده و نشانی این دیدگاه روا می باشد.
Powered by Ratin Co Copyright © 2009 karbord   All rights reserved.