« پان» و پان ايرانيسم
م.آرنگ
واژهي «پان » در لغت نامهي دودن (DUDEN)برابر با «همه » و «كل » و «تمام » آورده شدهاست. جنبش پان در لغت نامهي سياست چنين تعريف گشته است:«جنبش پان، كوششو حركتي است كه در جهت هم كاري فرهنگي، اقتصادي و سياسي همهي كشورهاييصورت ميگيرد كه داراي ويژگيهاي همانند و يا نزديك فرهنگي ـ اجتماعي و يا منطقهايهستند.
در سال 1963 ميلادي (1342 خورشيدي) كنفرانس سران كشورهاي مستقلآفريقايي در آديس آبابا (پايتخت كشور اتيوپي حبشه) تشكيل گرديد. در اين نشست،«منشور سازمان وحدت آفريقا » به امضاء رسيد. در اين منشور به هدفهاي اين سازمان،اشاره گرديده است:«جلوگيري از دخالت مستقيم و يا غيرمستقيم قدرتهاي بيگانه در امورداخلي كشورهاي منطقه، به رسميت شناختن متقابل مرزهاي موجود ميان كشورهايمنطقه، حل مسالمتآميز اختلافها، جلوگيري از مناقشه و برخوردهاي مسلحانه و تضمينتماميت ارضي كشورهاي منطقه».
ناگفته روشن است كه اين هدفها، پايههاي اصولي براي هر نوع همكاري منطقهاي بودهو ميتواند راه را بر همدلي و همبستگي و يگانگي گشوده و به بدبيني و نفاق و دوري وجدايي پايان دهد.
نكته در خور توجه اين است كه كشورهاي آفريقايي يك شبه تشكيل سازمان وحدتآفريقا را ندادند. اين كنفرانس از يك سو حاصل كوشش پيشكسوتان آرمان «بازگشت بهخويش»، «قيد گسلي » و «آزادگيطلبي » در آفريقا بود و از سوي ديگر ناظر برخواست حقتعيين سرنوشت و استقلال و برابري براي تمام كشورهاي آفريقايي. در برداشت اخير،منشور سازمان مزبور، مبارزهاي عليه استعمار و تبعيض نژادي در (آفريقاي جنوبيورودزيا)، بهشمار ميرفت.
آغاز اين جنبش به سال 1850 ميلادي (1229 خورشيدي)، بر ميگردد، يعني اياميكه مبارزه با بردهداري در آمريكا و جزاير انگليسي آنتيل در جريان بود. در اين سالادوارد دوويل موت بلدين، سياه پوستي از جزيرههاي آنتيل، به ليبريا ميهن اصلي خودبازميگردد و شعار «بازگشت به آفريقا » را سر ميدهد و از «هويت آفريقايي » و هدف «آفريقايمتعلق به آفريقاييها » سخن ميگويد. در سال 1958 (1337 خورشيدي) در «آگرا » پايتختكشور غنا، كنفرانسي به ابتكار قوام نكرومه، رييسجمهور وقت غنا، با شركت هشت كشوريكه تا آن زمان در آفريقا استقلال يافته بودند، تشكيل گرديد و هدفهاي خود را اعلان كرد.اين هدفها عبارت بودند از تضمين استقلال كشورهاي استقلال يافتهي منطقه و همكاريبا آنها، رد تبعيض نژادي و مبارزه با آن، پذيرش منشور سازمان ملل متحد و اصولكشورهاي بي طرف (كنفرانس باندونگ). افزون بر آن در اين كنفرانس از كشورهاياستعمارگر خواسته شد كه راه را بر استقلال و آزادي كشورها بگشايند.
براي كوتاه كردن سخن، با پرداختن به «پانايرانيسم»، كه آن را جنبش همه ايرانيخواندهاند، بحث را پي ميگيريم.
انديشهي پانايرانيسم
به يقين ميتوان گفت كه واژهي پان ايرانيسم (پان ايرانيزم) براي نخستين بار در عصرحاضر، از سوي آقاي دكتر محمود افشار يزدي در سال 1306 خورشيدي، به كار گرفته شد.ولي به آساني ميتوان پذيرفت كه آرمان يگانگي اقوام و تيرههاي ايراني و كوشش برايوحدت دوباره سرزمينهاي تجزيه شده، دستكم از زمان تحميل قرارداد گلستان 1813ميلادي (1192 خورشيدي)، مطرح بوده است. در سال 1919 ميلادي (1298خورشيدي) هيأت نمايندگي ايران به رهبري وزير امور خارجه به پاريس ميرود تاخواستههاي ايران را در كنفرانس صلح ورساي بيان دارد. اين خواستهها در سه بخشتنظيم شده بودند :
الف ـ سياسي:الغاي معاهده 1907 روس و انگليس و لغو كاپيتولاسيون
ب ـ استقلال اقتصادي:جبران خسارت حاصله از عمليات جنگي در قلمروايران، رهايي از امتيازات خارجي و حاكميت ايران بر سرنوشت اقتصادي خويش
پ ـ ارضي:تقاضاي الحاق مجدد ماوراخزر و مرو و خيوه تا رود جيحون، چندمنطقه در قفقاز و مناطق كردنشين در بينالنهرين و رود فرات در محدودهي مرزهاي كشور.
پس از آن، نه تنها اقدامات جدي در راستاي هدفهاي ياد شده صورت نگرفت بلكهتجزيه ايران و پيآمدهاي آن، چنان به دست فراموشي سپرده شده كه يك چنين داوري،اغراقآميز نميباشد اگر گفته شود:از لحاظ تاريخي كمتر ملتي را ميتوان يافت كه همانندايرانيان ميل به فراموشي و از ياد بردن داشته باشند، به ويژه از ياد بردن هر آن چهناخوشايند است و دل آزار. از دست دادن بخشهايي از قلمرو ملي، آن هم در مقابلهاينابرابر و با زيادهخواهي قدرتهاي بزرگ جهاني، به گونهاي كه ايران در چند سدهي اخيرتجربه كرد، امر استثنايي و نادري نيست. ولي به فراموشي سپردن و از ياد بردن اينرخدادها، به گونهاي كه در ميان ايرانيان معاصر ديده ميشود، پديدهاي نادر و استثنايياست.
براي بيداري «حافظهي تاريخي » ايرانيان، در نوروز سال 1329 كتابي با عنوان «بنيادمكتب پانايرانيسم » در تهران انتشار يافت. در اين كتاب، از «ناسيوناليسم ايران»،«پانايرانيسم»، معاهدهي ننگين گلستان و تركمان چاي، «وحدت و يگانگي ايران » و«سربلندي و سرافرازي ملت ايران»، سخن رفته است.
اين سخنان زماني بازگو ميگرديد كه زيادهخواهي قدرتهاي بزرگ و نگراني و ترس ازدست دادن بخشهاي ديگري از قلمرو ملي، نه سخن سدهي گذشته بلكه واقعيتهاي تلخزمان و ماوقع روز بود. مروري كوتاه به حوادث سالهاي 25 - 1320 خورشيدي برايتوضيح و تبيين «پانايرانيسم»، ضروري و كافي ميباشد.
سوم شهريورماه 1320 خورشيدي ـ دولتهاي روس و انگليس با تهاجمنظامي، ايران را اشغال كرده و بار ديگر آن را به مناطق نفوذ شمال و جنوب تقسيم كردند.پيآمدهاي شوم تهاجم قدرتهاي بيگانه، تنها «به استفادهي نيروهاي اشغالگر از منابعايران، مانند:مواد غذايي، مواد خام، جادهها، راهآهن و مخابرات خلاصه نميشود بلكه ايجاديا حمايت از گروهها، گرايشها و رجال سياسياي كه آنان را متحد طبيعي خود به شمارميآورند نيز در دستور كار آنها بود.
هفتم مهرماه 1320 ـ حزب توده، در خانه سليمان ميرزا اسكندري، به روايتي باحضور «علياوف » مسئول امور اطلاعاتي سفارت شوروي تشكيل ميگردد. برپايي اين حزببراي برخيها اميدهايي برميانگيزد ولي بسياري، بسيار زود و جمعي دير و ديرتر،درمييابند كه به اميد «آب » در پي «سراب » بودهاند.
پنجم آبانماه 1323 ـ حزب توده تمام نيروهاي خود را در پناه ارتش سرخ بهميدان كشاند تا «دولت ساعد» را براي دادن امتياز نفت شمال به روسها، شامل استانهايآذربايجان، گيلان، مازندران و شمال خراسان زير فشار قرار دهد. «اين تنها باري نبود كهتلاش حزب توده بر ضد مصالح ملي، خوف در دل انسانهاي باشرف، بااستعداد و متهور»، انداخت.
دوازدهم شهريور ماه 1324 ـ يك شبه، حتي بدون اطلاع حزب توده، فرقهيدموكرات آذربايجان به پدرخواندگي «اوف » ديگري (ميرجعفر باقر اوف) تشكيل گرديد.ماجراي فرقه دموكرات آذربايجان حركتي ساخته و پرداخته خارجي، متكي به ارتش سرخ، براي اعمال فشار به دولت ايران براي كسب امتياز نفت شمال و همچنين، تهديد] و اقدامي[ عليه حاكميت ملي و تماميت ارضي ايران به شمار ميرفت. اين سخن را كسي ميگويد كههم آذربايجاني است و هم نزديك به چهل سال با حزب توده و در رهبري آن شريك بودهاست. هم او، تشكيل «جمهوري مهاباد » را نيز از نقشههاي ماجراجويانهي «ميرجعفر باقراوف » ميداند.
ماجراي تجزيهي يك ساله آذربايجان و جمهوري مهاباد، محك تجربهي ديگري بود تاملت ايران جوهر وجودي حزب توده را دريابد. حزب توده با حمايت همهجانبه از فرقهدموكرات آذربايجان، از آن پس هر روز بيشتر در مقابله با ملت ايران و در خدمت تمنياتشوم دولت شوروي و وابستگي به «آنترناسيوناليسم استاليني» قرار گرفت: « انترناسيوناليستكسي است كه بدون چون و چرا و بدون تزلزل و قيد و شرط، از اتحاد جماهير شوروي دفاعكند... زيرا هركس ميپندارد از جنبش انقلابي جهان بدون اتحاد جماهير شوروي يا بر ضدآن دفاع ميكند، بر ضد انقلاب برميخيزد و بيشك به اردوي دشمنان انقلاب درميغلتد».
بدينسان، حزب توده با اين منطق يعني دنبالهروي بيچون و چرا و تسليم بدون شرطبرابر اربابان روسي، در مقابل نهضت ملي شدن نفت در سرتاسر ايران، دكتر محمد مصدقپيشواي نهضت ملي ايران و انديشه و «مكتب پانايرانيسم»، قرار ميگيرد.
در تمام جهان مقابله و مخالفت با اشغالگران، ميهندوستي و ملتگرايي و وظيفهيشهروندي و تقواي سياسي به حساب ميآيد. در حالي كه در آن زمان و زير نفوذ افكار بلشويكي، مخالفت با تهاجم قدرتهاي بيگانه، تجزيه و پراكندگي كشور و تجاوز و چپاولاستعمارگران، «ميهنپرستي احساساتي» و «ناسيوناليسم افراطي » نام گرفته و دارندگان آن،به «داشتن تمايلات فاشيستي» متهم ميگشتند.
كوشش «پان ايرانيسم » در سالهاي پس از آن نيز در راستاي هدفهاي ياد شده ادامهيافت. دفاع از حقوق و مصالح ايران در خليجفارس، در كنار درخواست جدي همكاري باهمهي كشورهاي ساحلي درياي مزبور براي بهرهگيري از منابع و ذخاير و امكانات اينشاهراه حياتي منطقه و نيز كوشش براي پاكسازي و پاكداري زيست محيطي و جلوگيرياز نفوذ و دخالت و رقابت قدرتهاي بيگانه و فرامنطقه، به همان اندازه آرمان «پان ايرانيسم»را بازتاب ميدهد كه تصميم و پيگيري آن در درياي مازندران.
جانبداري از آزاديها و حقوق انساني و مدني اقوام ايراني و وابستگان و خويشان ما، درتركيه و عراق و بحرين و افغانستان و اعتراض و مقابله با تعدي و تجاوز به اين حقوق طبيعيخدشهناپذير، به دستآويز هر مرام و مسلك و آيين و مذهب ـ همانگونه كه وظيفه ماميباشد، نگراني و ترس از نفاق و جنگ خانگي، ما را به تقويت روحيه مدارا و صلح و آشتي وهمزيستي فرا ميخواند.
در اين معني براي ما ايرانيان و در زمانه كنوني، هسته اصلي و كاربرد اساسي انديشهيناسيوناليسم، جز تحقق و پاسداري مردم سالاري در جامعهي ملي و ملتسالاري در پهنهيجهاني نيست. پان ايرانيسم در اين بستر، انديشهي همدلي و يگانگي استوار و پايدار همهياقوام و تيرههاي قومي ايراني در برابر برخورداري از همهي آزاديها و حقوق مندرج درمنشور جهاني حقوق بشر و ضمايم آن، در پناه ميثاقهاي ملي و استقلال و تماميت ارضي وقوام و دوام و شكوفايي و سربلندي جامعه مليست. ملت ما تنها با يك چنين پشتوانهميتواند در منطقه رشتههاي پيوند تاريخي، فرهنگي، زباني و قومي را بر مبناي آهنگسهگانهي استقلال، آزادي و برابري كشورهاي اين خطه، به همآوايي، همدلي، همبستگي ويگانگي برساند. اين بستر ميثاق و يگانگي ملي و منطقهاي، ميتواند خواستگاه انديشه وعمل پويا و بارور باشد و آن را نياز به بيان روشن و زبان گويا و مشخصي است.