جمعه4 خرداد 1397                         خانه تماس با ما بایگانی   
 
 
بازدید: 415 تن
 

انجمن مهرگان ازفروردین ماه 1381 بدست استاد ارجمند دکتر هوشنگ طالع برگزار می‌شود.


آناهیتا پورکریمی

انجمن مهرگان ازفروردین ماه 1381 بدست استاد ارجمند دکتر هوشنگ طالع برگزار می‌شود.


پیش‌تر ، نشست های داستان نویسی درباره رویدادهای معاصر ایران نیز در انجمن مهرگان برگزار می‌گردید .


من(آناهیتا
پورکریمی) هم در امرداد ماه 1390 داستانی با نام « شهرسمرقند » نوشتم ؛
این داستان به استاد ارجمند دکتر هوشنگ طالع و نشر سمرقند پیشکش می‌گردد.


                                                     شهر سمرقند


هر
روز بامداد هنگامی که خورشید آرام آرام از پشت کوه های شهر زیبای سمرقند
بیرون می‌آمد ، پدر بزرگ با قایق ماهی‌گیری خود به رودخانه ی آمودریا
(جیحون) می‌رفت تا ماهی بگیرد .


 او ماهی‌هایی که از رودخانه آمودریا می‌گرفت ، برای فروش به شهر می‌بُرد.


پدر بزرگ مردی آرام، مهربان و دانشمند بود و همه او را دوست داشتند.


هنگامی
که حاکم شهر سمرقند مُرد ، شاه ایران به وسیله پیک های ویژه، دیدگاه مردم
را برای حاکم بعدی جویا شد و مردم سمرقند پدر بزرگ را پیشنهاد کردند . و
پدر بزرگ آن پیشنهاد را می پذیرد.


پس از این، او کم‌تر به ماهی گیری می رفت و بیش تر به کارهای اداره ی شهر و ایالت می پرداخت.


پدر بزرگ آثار و نشانه های هزاران سال پیش ایران، مانند تندیس ایزد آناهیتا که در شهر بخارا بیش تر است، دوست می داشت و ارج می نهاد.


او در شهر سمرقند نمایشگاه بزرگی برای آثار باستانی ساخت.


پس از آن هر سال مردم بسیاری در جشن نوروز و جشن مهرگان برای دیدن نمایشگاه به سمرقند می رفتند.


پدر بزرگ ، این نمایشگاه را « همبستگی » نامید.


در شهرها ، سخن از پیش‌رفت و آبادی سمرقند بود.


شاه ایران که در پای‌تخت (تهران) بود ، در نامه‌ای از پدر بزرگ خواست به تهران برود .


پدر بزرگ پس از دریافت نامه‌ی شاه  ، به تهران رفت .


او برای رفتن به تهران از سمرقند به بخارا و از آن‌جا به چارجو ، سپس به مرو و از مرو به تجن و گرگان و از گرگان به تهران رفت .


شاه
در تهران برای پدر بزرگ مهمانی برگزار کرد. در مهمانی حاکم پیشین یکی از
شهرهای قفقاز( گنجه) به او گفته بود که چگونه روسی‌ها که زشت چهره و زشت‌خو
بودند ، به قفقاز یورش آوردند و آن سرزمین را از ایران جدا کردند.


پدر بزرگ هفت روز در تهران ماند و از باغ های شمیران دیدن کرد.


پدر بزرگ که باغ های شمیران را زیبا یافته بود ، یک باغچه خرید . این باغچه پر از درختان گیلاس و گل های سرخ و صورتی بود.


پدر بزرگ این گل ها را دوست می‌داشت .


او پس از یک هفته به سمرقند بازگشت ولی هر سال برای دیدن باغچه و گل‌های آن به تهران می رفت.


شهرهای خوارزم و فرارود همیشه آرام بود ؛


ولی یک روز که پدر بزرگ در شهر نبود ، سربازان روس که مانند عنکبوت زشت بودند به خوارزم و فرارود نزدیک شدند تا آن شهرها را بگیرند.


پدر
بزرگ که از نزدیک شدن سربازان روس به خوارزم و فرارود خبر یافت ، با
فرستادن نامه ای خواستار پایداری مردم شد و سپس خود با شتاب به سوی
سمرقندروانه شد .


پدر بزرگ در نامه ای برای مردم در خوارزم و فرارود نوشت :


                                                 به نام خداوند جان و خرد


مردم گرامی خوارزم و فرارود


ما ایرانیان در درازای تاریخ هزاران ساله‌ی خود نشان دادیم که برای ما ، « خاک » و « خون » با هم برابرند


و
هر گاه اَنیرانیان خواسته اند شهری از ایران را بگیرند و مردم آن را
زندانی کنند، مردم ایران در برابر آن ها ایستاده اند و با جانِ خویش از
میهن دفاع کرده اند و در این راه ، بسیاری جان باخته‌اند.


اکنون با آمدن سربازان
نابکار روسیه به ایران، باز نشان خواهیم داد که میهن مان برای ما مانند جان
گرامی است و با جان خویش از آن پاسداری می‌کنیم


و این سروده ی فردوسی در شاهنامه را همواره به یاد داریم که :


                                             چو ایران نباشد تن من مباد


این نامه پیش از رسیدن  پدر بزرگ به سمرقند،  به دست مردم رسید.


تا
این هنگام ، آن ها در برابر سربازان زشت‌روی و بد‌نهاد روس که به زشتی
برخی کارتون های اینترنتی امروز بودند ایستادند و با آن ها مبارزه کردند .


با دریافت نامه ی پدر بزرگ هم چنان پایداری کردند و سربازان روس را از خوارزم و فرارود بیرون راندند


ولی
شب هنگامی که مردم خواب بودند ، سربازان روس به ایران نزدیک شدند و دور
شهرهای خوارزم و فرارود دیوار کشیدند و پرچم سبز، سفید و سرخ رنگِ شیر و
خورشید نشانِ ایران را از فراز همه‌ی آن شهرها پایین آوردند ؛


و پس از این، در آن شهرها نشانی از پرچم ایران نبود


هم‌چنین فردای آن شب، دیگر مردم نتوانستند از خوارزم و فرارود بیرون بروند.


پدر بزرگ هم دیگر نتوانست به تهران برود و  باغچه و گل های زیبای آن را ببیند.


سال ها گذشت. پدر بزرگ  در آن هنگام از خودش می پرسید آیا هنوز باغچه هست ؟!


آیا اکنون هم گل‌های سرخ زیبای باغچه و درختان آن هستند ؟!


پس از سال ها، در سپیده
دم یک روز  با برآمدن خورشید از پشت کوه ها و هنگامی که صدای آب خاست و
آّب کاست(جزر و مد) دریای مازندران و دریای سیاه پی در پی شنیده می شد آن
روز مانند روزهای دیگر نبود.


در آن روز دیوارهای دور شهرهای خوارزم و فرارود برداشته شده بود و دیگر اثری از آن دیوارهای بلند و سربازان زشت خو نبود.


مردم از شادی این روز در پوست خود نمی گُنجیدند.


پدر بزرگ در این روز، اگر چه نبود و سال‌ها پیش درگذشته بود ؛ اما نام نیکش به یاد است و روانش جاویدان و شاد


چون که اندیشه و کوشش
او همواره برای آبادی و یک‌پارچگی ایران بود و با این آرمان زندگی می‌کرد
که درفش سبز، سفید و سرخ رنگ شیر و خورشید نشان ایران ، دوباره بر فراز
شهرهای خوارزم و فرارود ، برافراشته شود.


در آن روزکه دیوارهای دورِ شهرها برداشته شده بودند ،  نوه‌ی پدر بزرگ به تهران آمد و برای دیدن باغچه‌ی


پدربزرگ به شمیران رفت ؛


در باغچه ، نسیمی ملایم
می وزید و صدای پرنده‌ها از لابه‌لای شاخه‌های درختان گیلاس به‌گوش
می‌رسید و در کنار جوی آبِ روان باغچه ، گل‌های سرخ و صورتی شکفته بودند و
پروانه‌ها ،  بر روی گل‌ها ، این سو و آن سو می‌پریدند .


نوه ی پدر بزرگ نیز ، باغچه را بسیار زیبا می بیند ؛ همان گونه که پدر بزرگ به او گفته بود.


او هنگام بازگشت به سمرقند ، نهال درخت گیلاس را با خود به سمرقند برد و مانند همین باغچه را در آن جا ساخت.


                                                                      آناهیتا پورکریمی               


                                                                 9 آذر ماه 1396 خورشیدی







فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  






 
 
گروههای جستارها:
 
 
 
پربازدیدترین ها:
 
پاسخ به بی بی سی درباره نژاد مردم ایران

نهضت پان ايرانيسم و رستاخيز كردستان آن سوي مرز

يادواره‌ي عكس پيش‌گامان و كوشندگان مكتب پان ايرانيسم

پيدايي ناسيوناليسم ايـران

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند
 
همه حقوق وابسته به دیدارگاه مرکز پژوهش های  کاربرد ی ایران می باشد.-
برداشت نوشتارها با بهره گیری از آنها تنها با یاد نویسنده و نشانی این دیدگاه روا می باشد.
Powered by Ratin Co Copyright © 2009 karbord   All rights reserved.