شنبه30 دي 1396                         خانه تماس با ما بایگانی   
 
 
بازدید: 82 تن
 

انجمن مهرگان ازفروردین ماه 1381 بدست استاد ارجمند دکتر هوشنگ طالع برگزار می‌شود.


آناهیتا پورکریمی

انجمن مهرگان ازفروردین ماه 1381 بدست استاد ارجمند دکتر هوشنگ طالع برگزار می‌شود.


پیش‌تر ، نشست های داستان نویسی درباره رویدادهای معاصر ایران نیز در انجمن مهرگان برگزار می‌گردید .


من(آناهیتا
پورکریمی) هم در امرداد ماه 1390 داستانی با نام « شهرسمرقند » نوشتم ؛
این داستان به استاد ارجمند دکتر هوشنگ طالع و نشر سمرقند پیشکش می‌گردد.


                                                     شهر سمرقند


هر
روز بامداد هنگامی که خورشید آرام آرام از پشت کوه های شهر زیبای سمرقند
بیرون می‌آمد ، پدر بزرگ با قایق ماهی‌گیری خود به رودخانه ی آمودریا
(جیحون) می‌رفت تا ماهی بگیرد .


 او ماهی‌هایی که از رودخانه آمودریا می‌گرفت ، برای فروش به شهر می‌بُرد.


پدر بزرگ مردی آرام، مهربان و دانشمند بود و همه او را دوست داشتند.


هنگامی
که حاکم شهر سمرقند مُرد ، شاه ایران به وسیله پیک های ویژه، دیدگاه مردم
را برای حاکم بعدی جویا شد و مردم سمرقند پدر بزرگ را پیشنهاد کردند . و
پدر بزرگ آن پیشنهاد را می پذیرد.


پس از این، او کم‌تر به ماهی گیری می رفت و بیش تر به کارهای اداره ی شهر و ایالت می پرداخت.


پدر بزرگ آثار و نشانه های هزاران سال پیش ایران، مانند تندیس ایزد آناهیتا که در شهر بخارا بیش تر است، دوست می داشت و ارج می نهاد.


او در شهر سمرقند نمایشگاه بزرگی برای آثار باستانی ساخت.


پس از آن هر سال مردم بسیاری در جشن نوروز و جشن مهرگان برای دیدن نمایشگاه به سمرقند می رفتند.


پدر بزرگ ، این نمایشگاه را « همبستگی » نامید.


در شهرها ، سخن از پیش‌رفت و آبادی سمرقند بود.


شاه ایران که در پای‌تخت (تهران) بود ، در نامه‌ای از پدر بزرگ خواست به تهران برود .


پدر بزرگ پس از دریافت نامه‌ی شاه  ، به تهران رفت .


او برای رفتن به تهران از سمرقند به بخارا و از آن‌جا به چارجو ، سپس به مرو و از مرو به تجن و گرگان و از گرگان به تهران رفت .


شاه
در تهران برای پدر بزرگ مهمانی برگزار کرد. در مهمانی حاکم پیشین یکی از
شهرهای قفقاز( گنجه) به او گفته بود که چگونه روسی‌ها که زشت چهره و زشت‌خو
بودند ، به قفقاز یورش آوردند و آن سرزمین را از ایران جدا کردند.


پدر بزرگ هفت روز در تهران ماند و از باغ های شمیران دیدن کرد.


پدر بزرگ که باغ های شمیران را زیبا یافته بود ، یک باغچه خرید . این باغچه پر از درختان گیلاس و گل های سرخ و صورتی بود.


پدر بزرگ این گل ها را دوست می‌داشت .


او پس از یک هفته به سمرقند بازگشت ولی هر سال برای دیدن باغچه و گل‌های آن به تهران می رفت.


شهرهای خوارزم و فرارود همیشه آرام بود ؛


ولی یک روز که پدر بزرگ در شهر نبود ، سربازان روس که مانند عنکبوت زشت بودند به خوارزم و فرارود نزدیک شدند تا آن شهرها را بگیرند.


پدر
بزرگ که از نزدیک شدن سربازان روس به خوارزم و فرارود خبر یافت ، با
فرستادن نامه ای خواستار پایداری مردم شد و سپس خود با شتاب به سوی
سمرقندروانه شد .


پدر بزرگ در نامه ای برای مردم در خوارزم و فرارود نوشت :


                                                 به نام خداوند جان و خرد


مردم گرامی خوارزم و فرارود


ما ایرانیان در درازای تاریخ هزاران ساله‌ی خود نشان دادیم که برای ما ، « خاک » و « خون » با هم برابرند


و
هر گاه اَنیرانیان خواسته اند شهری از ایران را بگیرند و مردم آن را
زندانی کنند، مردم ایران در برابر آن ها ایستاده اند و با جانِ خویش از
میهن دفاع کرده اند و در این راه ، بسیاری جان باخته‌اند.


اکنون با آمدن سربازان
نابکار روسیه به ایران، باز نشان خواهیم داد که میهن مان برای ما مانند جان
گرامی است و با جان خویش از آن پاسداری می‌کنیم


و این سروده ی فردوسی در شاهنامه را همواره به یاد داریم که :


                                             چو ایران نباشد تن من مباد


این نامه پیش از رسیدن  پدر بزرگ به سمرقند،  به دست مردم رسید.


تا
این هنگام ، آن ها در برابر سربازان زشت‌روی و بد‌نهاد روس که به زشتی
برخی کارتون های اینترنتی امروز بودند ایستادند و با آن ها مبارزه کردند .


با دریافت نامه ی پدر بزرگ هم چنان پایداری کردند و سربازان روس را از خوارزم و فرارود بیرون راندند


ولی
شب هنگامی که مردم خواب بودند ، سربازان روس به ایران نزدیک شدند و دور
شهرهای خوارزم و فرارود دیوار کشیدند و پرچم سبز، سفید و سرخ رنگِ شیر و
خورشید نشانِ ایران را از فراز همه‌ی آن شهرها پایین آوردند ؛


و پس از این، در آن شهرها نشانی از پرچم ایران نبود


هم‌چنین فردای آن شب، دیگر مردم نتوانستند از خوارزم و فرارود بیرون بروند.


پدر بزرگ هم دیگر نتوانست به تهران برود و  باغچه و گل های زیبای آن را ببیند.


سال ها گذشت. پدر بزرگ  در آن هنگام از خودش می پرسید آیا هنوز باغچه هست ؟!


آیا اکنون هم گل‌های سرخ زیبای باغچه و درختان آن هستند ؟!


پس از سال ها، در سپیده
دم یک روز  با برآمدن خورشید از پشت کوه ها و هنگامی که صدای آب خاست و
آّب کاست(جزر و مد) دریای مازندران و دریای سیاه پی در پی شنیده می شد آن
روز مانند روزهای دیگر نبود.


در آن روز دیوارهای دور شهرهای خوارزم و فرارود برداشته شده بود و دیگر اثری از آن دیوارهای بلند و سربازان زشت خو نبود.


مردم از شادی این روز در پوست خود نمی گُنجیدند.


پدر بزرگ در این روز، اگر چه نبود و سال‌ها پیش درگذشته بود ؛ اما نام نیکش به یاد است و روانش جاویدان و شاد


چون که اندیشه و کوشش
او همواره برای آبادی و یک‌پارچگی ایران بود و با این آرمان زندگی می‌کرد
که درفش سبز، سفید و سرخ رنگ شیر و خورشید نشان ایران ، دوباره بر فراز
شهرهای خوارزم و فرارود ، برافراشته شود.


در آن روزکه دیوارهای دورِ شهرها برداشته شده بودند ،  نوه‌ی پدر بزرگ به تهران آمد و برای دیدن باغچه‌ی


پدربزرگ به شمیران رفت ؛


در باغچه ، نسیمی ملایم
می وزید و صدای پرنده‌ها از لابه‌لای شاخه‌های درختان گیلاس به‌گوش
می‌رسید و در کنار جوی آبِ روان باغچه ، گل‌های سرخ و صورتی شکفته بودند و
پروانه‌ها ،  بر روی گل‌ها ، این سو و آن سو می‌پریدند .


نوه ی پدر بزرگ نیز ، باغچه را بسیار زیبا می بیند ؛ همان گونه که پدر بزرگ به او گفته بود.


او هنگام بازگشت به سمرقند ، نهال درخت گیلاس را با خود به سمرقند برد و مانند همین باغچه را در آن جا ساخت.


                                                                      آناهیتا پورکریمی               


                                                                 9 آذر ماه 1396 خورشیدی







فرستادن دیدگاه ها
نام ونام خانوادگی:
ایمیل:    
دیدگاه ها:  






 
 
گروههای جستارها:
 
 
 
پربازدیدترین ها:
 
پاسخ به بی بی سی درباره نژاد مردم ایران

نهضت پان ايرانيسم و رستاخيز كردستان آن سوي مرز

يادواره‌ي عكس پيش‌گامان و كوشندگان مكتب پان ايرانيسم

پيدايي ناسيوناليسم ايـران

همه مردم فلات ايران، از يك ريشه‎اند
 
همه حقوق وابسته به دیدارگاه مرکز پژوهش های  کاربرد ی ایران می باشد.-
برداشت نوشتارها با بهره گیری از آنها تنها با یاد نویسنده و نشانی این دیدگاه روا می باشد.
Powered by Ratin Co Copyright © 2009 karbord   All rights reserved.