چكيدهيتاريختجزيهايران
مؤلف:دكترهوشنگطالع ناشر:سمرقند
بخش ششم
تجزيهی سرزمينهايخوارزموفرارود
در اثر شكستهاي پياپي و به ويژه تحميل قرارداد پاريس، نفوذ دولت در مناطق خوارزم و فرارود، رو بهكاهش گذارد.
از زمانهاي دور، خوانين مرو، بخارا، خيوه، خوقند و ديگر نواحي خوارزم و فرارود، خطبه به نام پادشاهايران ميخواندند و سكه به نام وي ميزدند. پادشاه ايران نيز، فرمان ولايت و امارت براي آنان صادر ميكرد.
با جدايي افغانستان و بهويژه امارت هرات از ايران، راه “مرو” و در اين فرآيند، راه ديگر مناطق خوارزم وفرارود به روي دولت بسته شد. راه مستقيم به مرو، راهي بود كه از بيابانهاي بيآب و علف گذر ميكرد و برايحركت نيروهاي سازمانيافتهي نظامي مناسب نبود. راه اصلي به مرو و سمرقند و بخارا و... چنانكه گفته شد،از هرات ميگذشت. از سوي ديگر، قاجارها، جلگهي مرو را سرزمين موروثي خود ميدانستند و پادشاهانقاجار آن را ملك اجدادي خود به حساب ميآوردند.
همزمان با جدايي افغانستان، تركمانها نيز به تحريك و اغواي روسيه، عليه دولت مركزي علم طغيانبرافراشتند. در اين راستا، ميان سالهاي 1236 تا 1239 خورشيدي (1857-1860 ميلادي)، درگيريهاييبر سر ايالت مرو با شورشيان تركمان رخ داد. با وجود پيروزيهاي اوليه، در نبرد نهايي نيروهاي دولت مركزيشكست خورد و در نتيجهي از دست رفتن “مرو”، راه دسترسي به امارت بخارا به كلي به روي نيروهاي دولتبسته شد. از اين تاريخ، روسها كه ديگر مانعي برابر خود نميديدند، دست به لشگركشي به خوارزم و فرارودزدند.
امپراتوري روسيه، پس از شكست در جنگهاي كريمه و پذيرش عهدنامهي پاريس، نيك دريافته بودكه دولتهاي اروپا، اجازه نخواهند داد كه كشور مزبور اقدام به توسعهي ارضي در اين قاره نمايد. از اين روي،در پي اجراي بخش ديگري از منشور پتر برآمد. در بند نهم منشور مزبور آمده است: “... كليد هندوستان همسرزمين تركستان است. تا ميتوانيد بايد به سوي بيابانهاي قرقيزستان و خيوه و بخارا پيش رويد...”
دو سال پس از پذيرش عهدنامهي پاريس از سوي دولت ايران و همزمان با قيام مردم هند عليه استبدادانگليس، روسها درصدد دستاندازي به سرزمينهاي خوارزم و فرارود برآمدند. دولت روسيه در سال 1858ميلادي (1237 خورشيدي)، ژنرال اگناتيوف (Ignatiov) را مأمور تصرف نواحي مزبور كرد. وي در همانسال، يك هيأت علمي به رياست خانيكوف (Khanikov) كه بعدها شهرتي به هم رساند، مأمور انجامپژوهشهاي جغرافيايي در نواحي شمال خاوري ايران نمود. بدين سان، روسها توانستند پيش از آغازتهاجم به سرزمينهاي خوارزم و فرارود، آگاهيهاي گرانبهايي دربارهي اوضاع و احوال مناطق مزبور،نيروهاي نظامي، جمعيت منطقه، وضع زندگي و...، به دست آورند.
روسها پس از دريافت اطلاعات جمعآوري شده وسيلهي خانيكوف، در سال 1860 ميلادي (1239خورشيدي)، تهاجم نظامي به فرارود و خوارزم را آغاز كردند. روسها در يك نبرد خونين، نيروهاي امارتخوقند را درهم شكسته و به كرانهي سيردريا (سيحون)، رسيدند. سرانجام در ماه اكتبر 1864 (مهر ماه 1243خورشيدي)، آخرين پايداري سپاهيان امارت خوقند در نبرد “چمكند”، در هم شكسته شد.
در سال 1865 (1244 خورشيدي)، روسها تاشكند را اشغال كردند. در سال 1866 ميلادي (1245خورشيدي)، ارتش روس توانست كه سپاهيان امير بخارا را درهم شكسته و در سال 1868 ميلادي (1247خورشيدي)، سمرقند را تصرف كند. بدين سان، آخرين پايداري منظم امارت بخارا نيز درهم شكسته شد.
به دنبال اين پيروزيها، دولت روسيه در سال 1872 ميلادي (1251 خورشيدي)، اقدامهاي جدي براياشغال امارت خيوه را آغاز كرد. در همين سال، روسها روي به كاشغر آوردند.
در اين ميان، به دنبال تجزيههاي خونبار و شكستهاي خفت بار، از دولت ايران، تنها شبحي باقي ماندهبود. در اين فرآيند دولت ايران، برابر تجزيهي سرزمينهاي “ايرانويچ” تنها به سخنان اعتراض گونهايبسنده كرد. دولت انگلستان نيز گرفتار شورش هند و پيآمدهاي آن بود. در نتيجه، دولت ايران نميتوانست،روي حمايت دولت مزبور حساب كند.
در ژوئن سال 1857 ميلادي (تيرماه 1236 خورشيدي)، سپاهيان هندي كه در خدمت فرماندار كل هندبودند، دست به شورش زده و پس از گشودن شهر دهلي، بهادر شاه دوم كه از سوي فرماندار كل در قصر خودزنداني بود، آزاد كرده و وي را امپراتور هند اعلام كردند.
در اين زمان، بزرگان افغانستان نيز كه به شدت از سلطهي انگلستان خشمگين بودند، “دوست محمدخان”امير كشور مزبور را زير فشار قرار دادند كه به ياري مردم هند بشتابد. اما دوست محمدخان نپذيرفت و درمقابل پافشاري بزرگان و روحانيون افغانستان گفت: “...من بايد به انگليسيها بچسبم تا مرا در مقابل قاجارهايلعنتي حفظ كنند. من با انگليسيها قرارداد بستهام و تا زمان مرگم به آن وفادار خواهم بود”.
اما، انگلستان به زودي موفق شد كه شورش هند را فرو نشاند. ارتش انگليس پس از فتح دهلي، دست بهقتلعام فجيع و گستردهاي زد. بهادرشاه نيز دستگير و از كشور تبعيد شد. به دنبال اين واقعه در دوم اوت1858 ميلادي (11 مرداد ماه 1237 خورشيدي)، شركت هند شرقي همهي حقوق خود را به دولت انگلستانواگذاشت و چند سال بعد، كشور مزبور به عنوان مستعمرهي رسمي بريتانيا اعلام گرديد.
دولت انگلستان، پس از ايجاد آرامش در هندوستان، در پي آن برآمد، تا براي مصون نگاه داشتن سرزمينمزبور، از عبور روسها از آمويدريا (جيحون)، جلوگيري كند. سرانجام در فوريه 1873 (اسفند ماه 1251خورشيدي)، وزيران خارجهي دو كشور در اين زمينه به توافق رسيدند. اما برخلاف مفاد تفاهم، روسها ازآموي دريا گذشتند.
دولت انگلستان ناچار دست نياز به سوي دولت ايران دراز كرد. دولت ايران اظهار داشت كه هرگاهانگلستان صددرصد از ايران حمايت نمايد، آماده است كه نيرو به خوارزم و فرارود گسيل دارد. اما، دولت مزبورحاضر به قبول تعهداتي در اين زمينه نشد.
بدين سان، دولت روس بدون برخورد با مقاومت از سوي دولت ايران، به دامنهي تصرفات خود در خوارزمو فرارود افزود. روز دهم اسفندماه 1259 خورشيدي (28 فوريه 1881 ميلادي)، شهر مرو به دست ارتشتزاري سقوط كرد. دولت ايران، پيش از آن دو قشون به مرو روانه كرده بود. اما، در اثر اختلاف ميان فرماندهانقشون مزبور، در حوالي قوچان كار به ستيز و زد و خورد كشيد. در اين فرآيند، آنان مأموريت خود را رها كرده ومرو نيز چنانكه گفته شد سقوط كرد. بدينسان، سرتاسر خوارزم و فرارود به دست روسها افتاد.
دولت روسيه، ايران را براي پذيرش وضع جديد در خوارزم و فرارود، زير فشار قرار داد. دولت ايران كه دراثر مداخلات سياسي و لشگركشيهاي نظامي دو قدرت بزرگ جهان، يعني امپراتوري روس و انگليس بهشدت ناتوان گشته بود، به قبول قرارداد آخال تن در داد. بر پايهي قرارداد مزبور كه روز 23 آذر ماه 1260خورشيدي (14 دسامبر 1881 ميلادي) ميان ميرزاسعيدخان مؤتمن الممالك وزير امور خارجه ايران و ايوانزينوويف (Ivan Zinoviev) وزيرمختار دولت روسيه در تهران به امضاء رسيد، دولت ايران از همهي دعاويخود نسبت به مناطق خوارزم و فرارود صرفنظر كرد و رود اترك را به عنوان مرز ميان دو دولت پذيرفت.
“بعد از قرارداد تركمان چاي، پيمان آخال ضربهي مهلك ديگري به تماميت ارضي ايران به شمار ميرفت،زيرا به موجب آن خانات تركستان و ماوراءالنهر كه... تابع پادشاهان ايران بودند، براي هميشه از قلمرو مليميهن ما منتزع گرديد...”
دولت روسيه كه از اواخر قرن هيجدهم شروع به اجراي وصيتنامهي پتر در مورد دستيابي به آبهايگرم خليجفارس كرده بود، پس از آن كه در نتيجهي دو دوره جنگ با ايران، سراسر قفقاز را تصرف كرد، با انعقادپيمان آخال توانست دومين مرحله از برنامهي توسعهي ارضي خود را بدون اشكال زياد عملي سازد...”
پينوشتهاي بخش ششم
1ـ خانهاي خيوه، خود را از بازماندگان خوارزمشاهيان و از فرزندان جلالالدين خوارزمشاه ميدانستند.
2ـ امارتهاي مزبور، همگي بخشي از شاهنشاهي ايران و يا در اصطلاح دربار وقت ايران، جزئي از “ممالكمحروسه ايران” بودند.
3ـ دولت روس در سال 1853 ميلادي (1231 خورشيدي)، برپايهي وصيت پتر براي سلطه بر تنگههاي بسفور وداردانل، اقدام به لشگركشي به “ملداوي” و “والاشي” كرد. به دنبال آن، دولتهاي بريتانيا و فرانسه به پشتيبانيعثماني به دولت روسيه اعلان جنگ دادند. دو كشور مزبور، نيروي زيادي در شبهجزيرهي كريمه (قرم) پياده كرده وسرانجام پس از يك سال محاصره، بندر سواستوپل، بندر نظامي مهم روسيه در درياي سياه را تصرف كردند. در اينفرآيند، روسها تقاضاي ترك مخاصمه نمودند و سرانجام در سيام مارس 1856 ميلادي (10 فروردين 1235خورشيدي)، تن به معاهدهي پاريس دادند. برپايهي معاهدهي مزبور، روسها از داشتن نيروي دريايي در درياي سياهمحروم شدند.
4ـ بررسيهاي خانيكوف، دو سال به درازا كشيد. نتيجهي بررسيهاي مزبور در دو جلد دربارهي ايران و نژادايراني در سال 1862 ميلادي (1241 خورشيدي) در پاريس منتشر شد.
5ـ ايرانويچ، ايران ويژه يا بنگاه ايرانيان
6ـ تاريخ روابط خارجي ايران ـ ص 282
7ـ در اول ژانويه 1877 (12 دي ماه 1255 خورشيدي)، ملكه ويكتوريا، خود را امپراتور هند اعلام كرد.
8ـ سرحد طبيعي ايران از سمت شرق، رود جيحون است كه از درياچهي بلخ (اورال) شمال خراسان شروع شده،ساحلي جنوب شرقي بحر خزر و تمام صحاري خوارزم قديم و ريگستان اتك و شهرهاي: گرسنا و وسكي، عشقآباد،مرو، تجن، خيوه، هزار اسب. اورگنج و ساير بلوكات و چراگاههاي اتك و آخال را دربر گرفته و همه جا سواحل غربيجيحون را پيموده، به ايالت بلخ منتهي و از بلخ برگشته و ولات هرات به خراسان جنوبي اتصال مييابد.
تا اوايل سلطنت ناصرالدين شاه، دولت ايران در نواحي مزبور، نفوذ داشت، خوانين خيوه كه خود را جانشينخوارزمشاهيان ميدانستند، مطيع و اگر هم گاهبهگاه مخالفتي ميورزيدند، از طرف دولت تأديب ميشدند...
(محمدتقي بهار- روزنامه ايران ـ چاپ تهران ـ شماره 384 - 28 دلو 1297 خورشيدي 17 فوريه 1919 ميلادي
9ـ تاريخ روابط خارجي ايران- ص 287
10ـ تزارها و تزارها- ص13
قرارنامهي “آخال”
اين قرارنامه مابين دولتين ايران و روس در باب تعيين حدود در طرف شرقي بحر خزر در طهران به تاريخ23 آذرماه 1260 خورشيدي (14 دسامبر 1881 ميلادي) منعقد و تصديقنامهجات در 11-23 فوريه 1882ميلادي 22] بهمن تا 4 اسفند 1260 خورشيدي [مبادله گرديد.
بسم الله الرحمن الرحيم
چون اعليحضرت شاهنشاه ايران و اعليحضرت امپراطور كل ممالك روسيه لازم ديدند كه در طرف شرقيبحر خزر سرحد ممالك خود را از روي دقت معين كرده و موجبات آسودگي و امنيت آن جاها را فراهم نمايندچنين صلاح ديدند كه روي حصول اين مقصود قراردادي منعقد دارند معهذا وزراء مختار خود را از اين قرارمعين داشتند.
از طرف اعليحضرت شاهنشاه ايران سعيدخان مؤتمن الممالك وزير امور خارجه و از طرف اعليحضرتامپراطور كل ممالك روسيه ايوان زينوويف[Ivan Zinvoiv] وزيرمختار و ايلچي مخصوص در دربار دولتعليه وزراء مختار مزبور از اينكه اختيار نامهاي خود را مبادله نموده و آنرا موافق قاعده و مرتب به ترتيباتشايسته يافتند در فصول ذيل متفقالرأي شدند.
فصل اول ـ در طرف شرقي بحر خزر سرحد بينالممالك ايران و روس از قرار تفصيل ذيل خواهد بود ازخليج حسينقلي الي چات سرحد بينالدولتين به مجراي رود اترك است از چات خط سرحدي در سمتشمال شرقي قلل سلسله كوههاي سنكوداغ و ساكريم را متابعت كرده و بعد در سمت شمال به طرف رودچندر متوجه شده و در چقان قلعه به بستر رود مزبور ميرسد. از اين جا در سمت شمال قلل كوههايي كهفاصل دره چندر و دره سومبار است متوجه شده و در سمت شرقي قلل كوههاي مزبور را متابعت كرده و بعد بهطرف بستر رودخانه سومبار حركت و در ملتقاي رود مزبور با نهر آج آقايان فرود ميآيد. از اين نقطه اخير بهطرف شرقي بستر رود سومبار خط سرحد محسوب ميشود الي خرابههاي مسجد داديانه الي قلل كوه كوپتداغ خط سرحدي راهي است كه به درون ممتد است پس از آن خط سرحدي در امتداد قلل مزبور به سويجنوب شرقي حركت ميكند ولي نرسيده به انتهاي تنگه گرماب به طرف جنوب برگشته و از سر كوههايي كهفاصل دره سومبار و سر چشمهي گرماب است گذشته و بعد متوجه به سوي جنوب شرقي شده از قلل كوههايميز نو و چوب بست عبور كرده راهي را كه در گرماب به رباط ميرود در محلي ملاقات ميكند كه در يكورستي شمال رباط است چون به اين محل رسيد خط سرحدي از قلل كوهها الي قلل كوه دالانچه كشيده شدهپس از آن از شمال قلعه خيرآباد گذشته و در سمت شمال شرقي الي حدود گوكگتل ممتد شده و از حدودگوكگتل به در بند رود فيروزه متوجه و در بند مزبور را در شمال ده فيروزه تقاطع ميكند و از اينجا در سمتجنوب شرقي متوجه به قلل كوههايي ميشود كه از طرف جنوب وصل به دره است كه راه عشقآباد و فيروزه ازآن عبور ميكند و پس از آنكه قلل كوههاي مزبور را الي اقصي نقطه شرقي متابعت نمود خط سرحدي بهشماليترين قلعه كوه اسلم گذشته و در سمت جنوب شرقي اين كوهها را طي كرده و بعد شمال قريهيكلتهچنار را دور زده به محل اتصال كوههاي زيركوه و قزلداغ ميرسد، از اينجا خط سرحد در سمت جنوبشرقي از قلل سلسله زير كوه كشيده ميشود تا اينكه بدره رود بابادورماز برسد بعد از وصول به اين محل بهطرف شمال حركت كرده و در راهي كه از كاورس الي لطفآباد ممتد است به جلگه ميرسد به طوري كه قلعهبابادورماز در شرق اين خط واقع شود.
فصل دوم ـ چون در فصل اول اين قرارداد نقاط عمده خط سرحدي بين متصرفات ايران و روس معينشده است طرفين معاهدين كميسرهاي مخصوص مأمور خواهند نمود كه خط سرحد را در محل به طورصحيح ترسيم كرده و علامات را نصب نمايند زمان و محل ملاقات كميسرهاي مزبور را طرفين معاهدينبالاتفاق معين خواهند نمود.
فصل سوم ـ چون قلعجات گرماب و قلقلاب واقع در درهي رودي كه آبش اراضي ماوراء بحر خزر رامشروب ميكند در شمال خطي واقع است كه به موجب فصل اول سرحد بين متصرفات طرفين است دولتايران متعهد ميشود كه قلاع مزبور را در ظرف يكسال از تاريخ مبادله اين قرارنامه تخليه كند ولي دولت عليهحق خواهد داشت كه در ظرف مدت مزبوره سكنه گرماب و قلقلاب را به مملكت خود مهاجرت دهد از طرفديگر دولت روس متقبل ميشود كه در نقاط مزبوره استحكامات بنا نكرده و خانواده تركمني در آنجا سكناندهد.
فصل چهارم ـ چون منبع رود فيروزه و منابع بعضي رود وانهاري كه ايالت ماوراء بحر خزر متصله به سرحدايران را مشروب ميكند در خاك ايران واقع شده است دولت عليه متعهد ميشود كه به هيچ وجه نگذارد كه ازمنبع الي محل خروج از خاك ايران در امتداد رود وانهار مزبوره قراء جديدي تأسيس شده و به اراضي كهبالفعل زراعت ميشود توسعه داده شود و نيز براي اراضي كه فعلا در خاك ايران مزروع است بيش از آنمقداري كه لازم است نگذارد آب استعمال كنند.
محض اينكه اين شرط به طور صحيح اجرا و بدون تعطيل و تعلل رعايت شود دولت ايران متقبل ميشودكه به قدر لزوم مأمورين صحيح براي اين امر معين كند و به كساني كه از مدلول آن تخلف ميورزند سياستسخت دهد.
فصل پنجم ـ محض ترقي و پيشرفت مناسبات تجارتي مابين ايالت ماوراء بحر خزر و ايالت خراسانطرفين معاهدين متقبل ميشوند كه در باب ساختن راههاي عرابهرو كه براي مراودات تجارت بين ايالاتمذكوره مناسب بوده باشد حتيالامكان زودتر فيمابين قراري دهند كه مستلزم نفع جانبين باشد.
فصل ششم ـ دولت ايران متعهد ميشود كه در تمام امتداد سرحد استرآباد و خراسان اخراج هر نوعاسلحه و آلات جنگي را از مملكت ايران به طور سخت ممنوع دارد و نيز تدبيرات لازمه را به عمل آورده نگذاردكه به تراكمه كه در خاك ايران ساكن هستند اسلحه برسد كارگذاران سرحدي دولت عليه درباره اشخاص كه ازطرف روسيه مأموريت منع خروج اسلحه از حدود ايران دارند كمال مساعدت و همراهي را منظور خواهندداشت.
دولت روس هم متقبل ميشود كه نگذارد اسلحه و آلات جنگي از روسيه به تراكمه كه در خاك ايرانمتوقفند برسد.
فصل هفتم ـ محض مراقبت اجراي شرايط اين قرارداد و براي مواظبت حركات و رفتار تراكمه كه مجاورايران هستند دولت روس حق خواهد داشت كه به نقاط سرحد ايران مأمور معين كند. مأمورين مزبور درمسايلي كه راجع به حفظ انتظام و آسودگي صفحات مجاور متصرفات دولتين است واسطه بين كارگذارانطرفين خواهد بود.
فصل هشتم ـ تمام تعهدات و شرايط مندرجه عهدنامهجات و قرارنامههايي كه مابين طرفين معظمينمنعقد شده است به قوه خود باقي خواهد ماند.
فصل نهم ـ اين قرارنامه كه به دو نسخه نوشته شد و به امضاء و مهر وزراي مختار طرفين رسيده است بهتصويب و تصديق اعليحضرت شاهنشاه ايران و اعليحضرت امپراطور روس خواهد رسيد و تصديق نامجات درظرف چهارماه و حتيالامكان زودتر در تهران مابين وزراء مختار طرفين مبادله خواهد شد.
در طهران 9 دسامبر مسيحيه 1881 14] دسامبر ميلادي[ مطابق 22 محرم 1299 23] آذر 1260خورشيدي[
امضا:ذينويف امضا: ميرزاسعيدخان
مأخذ: تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن نوزدهم.